به گزارش همشهری آنلاین به نقل از گاردین، پائولو کوئیلو  می‌گوید کوبی برایانت از طرفداران کتاب «کیمیاگر» بود و او با همراهی برایانت داشت یک کتاب کودکان می‌نوشت.

کوئیلو گفت پس از سقوط بالگرد حامل برایانت، قهرمان افسانه‌ای بسکتبال آمریکا که باعث مرگ او، دخترش و هفت نفر دیگر شد، پیش‌نویسی را که آن دو رویش کار کرده بودند، پاک کرده است.

کوئیلو در حساب اینستاگرامش نوشت: «کوبی برایانت عزیز، تو فقط یک بازیکن بزرگ نبودی. من در مصاحبت با تو چیزهای بسیاری آموختم. من این پیش‌نویس را پاک خواهم کرد، دیگر دلیلی برای نوشتن این کتاب نمانده است.»

کوئیلو به آسوشیتدپرس گفت برایانت، پنج بار قهرمان لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا و دو بار برنده مدال طلای المپیک، از او خواسته بود این کتاب درباره کودکان محرومی باشد که از راه ورزش بر ناملایمات زندگی‌شان غلبه می‌کنند. برایانت از طریق گرانیتی استودیوز، شرکت چندرسانه‌ای‌ای با گروهی از نویسندگان برای انتشار رشته‌ای کتاب‌های کودکان با موضوع جادو و ورزش کار می‌کرد.

کوئیلو گفت که برایانت «همواره دلبسته انتشار کتابی بود که سرمشق مثبتی برای کودکان به خصوص کودکان خانواده‌های فقیرتر باشد.»

کوئیلو افزود شاید روزی «درباره چیزهایی که از کوبی یاد گرفتم و اینکه او چه شخص یگانه‌ای بود، بنویسم»، اما نوشتن کتاب کودکان دیگر معنایی ندارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...