مدیر موزه شهریار از گفته‌های مریم بهجت تبریزی دختر شهریار درباره نگهداری از آثار این شاعر انتقاد کرد و گفت: «ایشان ما را خوب می‌شناسند و در جریان کارهای ما هستند، ما انتظار نداریم ایشان از ما تعریف کنند ولی این انتظار را داریم که حداقل گله نکنند.» 
  
رسول جدیدالاسلام مدیر موزه شهریار و موزه شهرداری تبریز درباره همکاری موزه شهریار با خانواده وی، در گفت‌وگو با فارس اظهار کرد: «ما با خانواده شهریار در ارتباط هستیم و مشکلی بین ما وجود ندارد.»

جدیدالاسلام که در سال 69 مسئول امور نمایشگاه‌های تبریز بود بیان می‌کند که خانواده شهریار، خانواده پدری را با دو باب مغازه در بازار شمس تبریز در آن سال معاوضه کرده‌اند.

جدیدالاسلام که از سال 79 تاکنون مدیریت موزه شهریار را برعهده دارد بیان می‌کند که تاکنون 3 بار آثار خطی این شاعر در سازمان اسناد ملی ضد عفونی شده است و به گفته مدیریت این سازمان، موزه شهریار بهتر از سازمان اسناد ملی از آثار حفاظت کرده است.

وی اظهار کرد: «تاکنون هیچ یک از آثار خطی و دست‌نویس شهریار در موزه وی به نمایش گذاشته نشده است و آنچه که در ویترین قرار داده می‌شود کپی دیجیتالی آثار اوست. مدیر موزه شهریار از بازسازی زیرزمین خانه و موزه شهریار خبر داد و تصریح کرد: چندین سفر به زادگاه پدر شهریار در حیدربابا داشتم و در آن‌جا موفق شدم نامه‌هایی به خط استاد شهریار را پیدا کنم.»

به گفته جدید الاسلام اولین نامه شهریار که خطاب به ملا هادی سبزی استادش در تهران است، بازسازی شده و در فاز جدید پروژه‌های موزه، هم‌زمان با افتتاح زیرزمین خانه شهریار، رونمایی می‌شود. جدیدالاسلام گفت: معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری تبریز قرار است دست‌نوشته‌های مرحوم شهریار را چاپ کند که در این دست‌نوشته‌ها یک قرآن به تحریر مرحوم شهریار دیده می‌شود.

وی افزود: «استاد شهریار یک چهارم ابتدایی قرآن را با خط خودشان تحریر کردند و ما قصد داریم سه چهارم مابقی را به یک استاد خوشنویس که خطش شبیه شهریار باشد بسپاریم تا این قرآن را به صورت کامل منتشر کند. وی از گفت‌وگو با فارس استفاده کرد و از تمامی خطاطان خواست تا نمونه خط خود را به موزه شهریار بفرستند تا پس از تطبیق با خط این شاعر نگارش سه چهارم باقی مانده قرآن به آنها واگذار شود.»

وی درباره بودجه موزه و خانه شهریار اذعان کرد که این بودجه را شهرداری تبریز تامین می‌کند و هر وقت که نیاز به اعتبار داشته باشیم به آن‌ها اعلام می‌کنیم.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...