ویلیام بندلر مثل خیلی از مفسران اروپایی که ریشه هر ژانر امروزی را اگر نتوانستند در یونان باستان پیدا کنند، به کتاب مقدس مسیحیان ربط میدهند، ریشه داستاننویسی جاسوسی را هم به فصل دو از کتاب یوشع انجیل برمیگرداند... MI6 بزرگترین بنگاه تولید نویسندگان بزرگ در ژانر جاسوسی است... تالکین با آن داستانهای اسطورهای غریب، بهدلیل همین مهارتهایی که در امر اسطورهشناسی و زبانشناسی داشت، توسط نیروهای امنیتی انگلستان به همکاری دعوت شد.
...
نجیبزاده روستایی جوانی است سیساله که چندان بزرگتر از یک خرگوش بزرگ یا یک آدم کوچولو نیست با پاهای کاملاً بیصدا و بدنی پوشیده از موی بلند ابریشمین. او بورژوای سادهای به شیوه انگلیسی است که در رفاه و آسودگی و کممیلی نسبت به تلاش و با عادت به تنبلی درون خانهای زندگی میکند که نیاکانش به بهترین شکلی سامان دادهاند... گاندالف شنگول هم با آنهاست؛ جادوگری که با وجود بولهوسیهای بسیار دارای رفتار بابانوئل و بابا نخودچی است.
...
گاندالف خاکستری، کشف میکند که حلقهای که بیلبو با خود آورده و برای برادرزاده خود، فرودون به ارث گذاشته است در حقیقت «حلقه یکتا»یی است که بر همه حلقههای دیگر حاکم است، که سورون از چنگ شاه و مردم «سرزمینهای میانه» به درآورده... پیروزی آیزانگارد که در آن راه رفتن درختها نهتنها پرشکوه، بلکه تأثرانگیز و اندکی خندهدار است و باز هم آمیزهای ادبی از سبک شکسپیر است.
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمانها شکست خوردهاند یا نه.پرسش عمیقتر این است:
انسان پس از شکست آرمانها چگونه میتواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمیگزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب میکند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد
...
گویی انسانها ترمزِ خود را از دست دادهاند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه میخواهند فاشیست باشند؛ یعنی میخواهند نفرت، محورِ زندگیشان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بیعدالتیهایی که ما را احاطه کردهاند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادیهایش
...
انسانها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی میکنند و همین احساسات، حتی در آگاهترین افراد، تصمیمهای مالی را شکل میدهد. از این منظر، «روانشناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل بهجای ارائه نسخههای مستقیم یا توصیههای دستوری، تجربه زندگی سرمایهگذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت میکند و از دل این داستانها روایت خود را برمیسازد و بحث را به پیش میراند
...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بودهاند و رفتهاند جاهای خوب دنیا مسکن کردهاند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، میخواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنهای، من برای خودم رو نینداختهام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید
...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمیکنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچهمسلمان بودیم. اما میگفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست میگویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را میکشند... میتوانند من را زمین بزنند اما نمیتوانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند میشوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت
...








