کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود. همه‌ی فلسفه‌ی حج همین است! حج نشانه است. می‌گوید ببین! "راه" چیزی است شبیه این!

کعبه مثال است. مثال‌ها حرف‌های پیچیده را ساده می‌کنند. هر کس اصل حرف را نمی‌فهمد؛ ذوق می‌کند که نمونه را فهمیده. هر کس هم که عشق دارد بفهمد، مثال، گیر و گورهای ذهنش را باز می‌کند. کعبه مثال عرش است.1
حقیقت حج همانی است که در دل پاکان اتفاق می‌افتد و همه‌ی این مناسک تو، فقط نمایش آن است.

خدایا!
اگر دور زدن دور این خانه، دور این مثال، این قدر کیف دارد؛ چه حالی دارند آنها که دور خودت می‌گردند؟
اگر نمایش این حقیقت، این همه خوب است؛ خودش چه لذتی دارد؟
چه خوب که گذاشتی ما ادایش را در بیاوریم و ذوق کنیم. و گرنه خبر نمی‌شدیم دوست و رفیق‌هایت چه عالمی دارند. فکر می‌کردیم لذت، همان خوشی‌های کوچکی است که ما داریم.

«گنجهای هر چیز دست ماست و ما اندازه‌ی معلومی از گنج را برای شما پائین می‌فرستیم.»2
این آیه قرآن را شنیده بودی؟ همه‌ی عشق و لذتی که دور این خانه بردی فقط چند قطره از گنج بود. کی بشود دلت بزرگتر شود تا برایت چند قطره بیشتر تجویز کنند؟

بگذار همین که می‌دانی این فقط نمایش بود و تو را از این نقش بیرون می‌آورند، دلت را بسوزاند. بعد دور آخر طواف به جای هر حاجت کوچک دیگری مدام بگو: « توی دنیای واقعی هم مرا در این مدار نگهدار، نگهدار، نگهدار».

...................................
1. وسایل الشیعه ج9
2. سوره حجر

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...