برگزیده کتاب سال ادبیات جمهوری اسلامی ایران گفت: امسال سال بی اتفاقی بود. اگر هر اتفاقی رخ می داد بهتر از این بی اتفاقی بود. حتی درمورد کتاب ها و بحث ممیزی که وزیر ارشاد قول داده بود تا تکلیف کتاب های مانده در پشت سد ممیزی را تا آخر آبان ماه روشن کند تغییری اتفاق نیفتاد.

احمد بیگدلی افزود:‌ امسال حتی با سال 1384 هیچ تفاوتی نداشت مگر در اینکه در سال گذشته حداقل تعداد محدودی کتاب داشتیم که برای چاپ مجوز گرفتند ولی امسال انگار هیچ کتابی مجوز نگرفت.

نویسنده " اندکی سایه " در گفتگو با مهر تاکید کرد: امسال با رکود کتاب مواجه بودیم. شنیده ام برخی ناشران حتی تا 100 عنوان کتاب در وزارت ارشاد دارند. در واقع اگر انتخاب کتاب سال را فراموش کنم و صرفا به عنوان یک فعال ادبی سال را ارزیابی کنم، بگویم امسال سالی نبود که در ذهنم بماند.

وی همچنین گفت: قطعا بهترین اتفاق سال برای من ، انتخاب رمانم به عنوان کتاب سال بود. این جایزه فقط یک انتخاب نبود، بلکه یک نویسنده را از انزوا بیرون کشید و به جامعه ادبی معرفی کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...