برگزیده کتاب سال ادبیات جمهوری اسلامی ایران گفت: امسال سال بی اتفاقی بود. اگر هر اتفاقی رخ می داد بهتر از این بی اتفاقی بود. حتی درمورد کتاب ها و بحث ممیزی که وزیر ارشاد قول داده بود تا تکلیف کتاب های مانده در پشت سد ممیزی را تا آخر آبان ماه روشن کند تغییری اتفاق نیفتاد.

احمد بیگدلی افزود:‌ امسال حتی با سال 1384 هیچ تفاوتی نداشت مگر در اینکه در سال گذشته حداقل تعداد محدودی کتاب داشتیم که برای چاپ مجوز گرفتند ولی امسال انگار هیچ کتابی مجوز نگرفت.

نویسنده " اندکی سایه " در گفتگو با مهر تاکید کرد: امسال با رکود کتاب مواجه بودیم. شنیده ام برخی ناشران حتی تا 100 عنوان کتاب در وزارت ارشاد دارند. در واقع اگر انتخاب کتاب سال را فراموش کنم و صرفا به عنوان یک فعال ادبی سال را ارزیابی کنم، بگویم امسال سالی نبود که در ذهنم بماند.

وی همچنین گفت: قطعا بهترین اتفاق سال برای من ، انتخاب رمانم به عنوان کتاب سال بود. این جایزه فقط یک انتخاب نبود، بلکه یک نویسنده را از انزوا بیرون کشید و به جامعه ادبی معرفی کرد.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...