"خالد حسینی" نویسنده رمان‌های "بادبادک باز" و "هزار خورشید تابان" به عنوان سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد در امور پناهندگان وارد افغانستان شد.

حسینی در اقامت 10 روزه خود در افغانستان قرار است به ولایات شمالی این کشور سفر کرده و وضعیت پناهندگان و بی خانمان‌های داخلی را از نزدیک بررسی کند.

این نخستین بار است که سازمان ملل متحد یک آمریکایی افغانی‌تبار را به عنوان سفیر حسن نیت به افغانستان می فرستد.  به گزارش مهر به نقل از بی بی سی، خالد حسینی در سفر خود با "حامد کرزی" رییس جمهور این کشور نیز دیدار و یک جلد از رمان تازه خود "هزاران خورشید تابان" را به کرزی اهدا کرد.

این نویسنده در کابل گفت: «اگر قرار است افغانستان به پیشرفت دست یابد، جامعه جهانی باید به تعهدات خود در قبال این کشور در دراز مدت عمل کند.»

خالد حسینی با نوشتن رمان‌های "بادبادک باز" و "هزار خورشید تابان" به یکی از مشهورترین نویسنده‌های آمریکا تبدیل شد. این دو رمان همچنان در بین پرفروش‌ترین کتاب‌ها در آمریکا قرار دارد.
 

هرچندسال یک‌بار، مرض مسری وبا به تهران و سایر ولایات ایران می‌آمد... در قم خبری از وبا نبود... به‌وسیله حاجی امام‌قلی‌بیک کدخدا، صادر و واردِ ده قدغن شد... عده اموات تهران در یکی‌دو هفته به روزی سیصدنفر هم رسیده بوده‌ است... وبای عمومی از هندوستان به افغانستان و ایران سرایت کرد... وبا در پطرزبورغ، مرض محلی شده بود. روزهای یکشنبه به جهت تعطیل و گردش مردم، بخصوص عرق‌خوری عمله‌جات، عده مبتلا که در ظرف هفته کم شده بود، باز زیاد می‌شد ...
به اروپا رفت و به عنوان دبیر سفارت ایران مشغول به کار شد... با همکاری جهانگیرخان و قاسم‌خان، روزنامه جنجالی صوراسرافیل را منتشر کردند... علاوه بر اینکه با دخو امضاء می‌کرد با عباراتی چون: برهنه خوشحال، جغد، خادم‌الفقرا، خرمگس، دخوعلی، دمدمی، رییس انجمن لات و لوت‌ها و نخود هر ‌آش هم امضا می‌کرد... تاسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی... بعد از کودتا بارها بازجویی شد... ...
شعر نو به علت وجود توللی و من (سایه) و نادرپور و بعد اخوان و حتی دکتر اسلامی ندوشن به کرسی نشست ... طبیعی است که به این باور برسد که خاتم‌الشعراست و تنها او نجات‌دهنده شعر نیمایی است... شعر و زندگی او هیچ نسبتی با تفکر مدرن ندارد و در هیچ شعری به نیمایی و تفکر نیمایی شبیه نیست... همه چیز را برای خود می‌خواهد و خود را برتر و بهتر از دیگران می‌پندارد... در سراسر خاطرات او آدم‌ها سیاه و سفیدند... ...
ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...