• 19 بهمن 1384

    ژول-ورن

    در 1848 به پاریس رفت تا در رشته حقوق به تحصیل بپردازد، اما کار تئاتر نظر او را به خود جلب کرد... از شغل وکالت دعاوی که شغل پدرش بود، سرباز زد... به کتابخانه ملی رفت و به مطالعه کشفیات علمی و مسائل ناشناخته پرداخت... با جهانگردی آشنا شد و در خانه او با مسافران و جغرافیادانان ملاقات و گفتگو کرد... ...

Loading
فرمانده ارتباطات تزار است... افسر سابق گارد امپراتور که خلع درجه شده و در صدد انتقام‌جویی است، قبایل تاتار شورش کرده و پادگان ایرکوتسک را در معرض تهدید قرار داده‌اند... به چنگ ایوان می‌افتد و چشمهایش را میل می‌کشند تا کور کنند ولی او خوشبختانه بینایی خود را حفظ می‌کند ...
آرنه ساکنوسم، کیمیاگر ایسلندی قرن شانزدهم، شرح می­‌دهد که چگونه از طریق یکی از دهانه‌­های کوه آتش­فشان خاموش اسنِفِلس در ایسلند تا مرکز کره زمین پیش رفته است. پروفسور لیدنبروک، بی‌­آنکه لحظه‌­ای را هدر دهد گروهی را برای سفر اکتشافی آماده می­‌سازد...نبرد مرگ و زندگی میان دو دایناسور؛ برخاستن توفان و غرق شدن کلک آنها؛ کشف سنگواره انسان دوره چهارم زمین شناسی... ...
فوگ با رفقای خود در باشگاه شرط می‌بندد که دو دنیا را در 80 روز بپیماید و به همراهی خدمتکار وفادارش به نام ژان، معروف به پاسپارتو، عازم سفر می‌شود. اما مظنون به سرقت از یکی از بانکهای انگلیس است... زن جوانی به نام اود را، که بیوه مهاراجه وفات‌یافته‌ای است و طبق سنت هندوان باید زنده در آتش سوخته شود، از مرگ نجات می‌دهد... ...
در زمان جنگهای داخلی امریکا چند مرد که به دست جنوبی‌ها اسیر شده‌اند بالونی به دست می‌آورند،‌ سوار آن می‌شوند و فرار می‌کنند. در بالای اقیانوس، بالون گرفتار گردبار دریایی می‌شود و سرنشینان آن ناچار در جزیره‌ای غیر مسکون فرود می‌آیند. مهندس اسمیت، ژدئون اسپیلت،‌ ناب سیاهپوست،‌ پنکروف ملوان و هاربرت نوجوان... جزیره ذخایر سرشار و غیرمنتظری دارد که تدریجاً در دسترس آنها قرار می‌گیرد و آنها خیلی زود یقین می‌کنند که نیروی مرموزی کمکشان می‌کند. ...
دانشمند طبیعی­دان فرانسوی، و نوکر او، کونس، جزو این گروهند. کشتی برای شکار آن حیوان دریایی حرکت می­‌کند. هنگامی که موفق به مشاهده آن نهنگ می‌شوند، موج عظیمی برمی­‌خیزد و کشتی را تقریباً به تمامی زیر آب فرو می­‌کشد و آروناکس و کونسی و ند لند، نیزه‌­افکن کشتی، را بر پشت نهنگ پرتاب می­‌کند... زیردریایی عظیمی به نام تاتیلوس است. ...
باشگاه توپچی‌های بالتیمور، تصمیم می­‌گیرد که به وسیله یک گلوله بزرگ آلومینیومی که از یک توپ عظیم به طول 900 پا پرتاب شود با کره ماه ارتباط برقرار کند... میشل آردن فرانسوی، درخواست می­‌کند که در درون این گلوله به ماه برود... برخورد غیره منتظره با یک سنگ آسمانی مسیر گلوله را منحرف می‌­کند و گلوله مثل سیاره­‌ای دور ماه می­‌چرخد ...
در حال بارگزاری ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...