مشکلات موجود در صدور مجوز پیش از چاپ را کاهش می‌دهم.

رئیس جدید اداره ممیزی کتاب وزارت ارشاد گفت، سعی خواهد کرد در دوره مدیریتش، مشکلات موجود در صدور مجوز پیش از چاپ کتاب را کم کند، اما نویسندگان هم باید ارزش‌های جامعه را رعایت کنند. 
   

امیرحسین فردی در گفت ‌وگو با فارس، با اشاره به این که «به ایجاد تعادل میان اداره کتاب وزارت ارشاد و نویسندگان در اعطای مجوز پیش از چاپ می‌اندیشم»، افزود: قوانین ناظر بر کتاب را شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسانده است، بنابراین باید همان‌ها عملی شود، اما سعی خواهم کرد که مشکلات را حل کنم.

وی درباره دلیل پذیرش مسئولیت اداره ممیزی کتاب، اظهار داشت: من معمولا سخت‌ترین کارها را انتخاب می‌کنم. البته برای این که سر و سامانی به این وضعیت بدهم، این کار را قبول کردم. نگران وجهه خود و این جور چیزها هم نبودم، به نظر من نقاط ضعفی در این بخش وجود دارد که امیدوارم همه با هم بتوانیم حلش کنیم.

فردی در ادامه و در پاسخ به این سؤال که چه مشکلاتی را در انجام این کار دیده‌اید که قصد اصلاح آنها را دارید، گفت: باید هر دو طرف رعایت بکنند. نویسندگان باید ببینند در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنند و ارزش‌های جامعه را بشناسند، البته کارشناسان ارشاد هم می‌بایست کمی رعایت کنند و سخت‌گیری بی مورد نکنند تا تعادل و توازن رعایت شود.
 

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...