مشکلات موجود در صدور مجوز پیش از چاپ را کاهش می‌دهم.

رئیس جدید اداره ممیزی کتاب وزارت ارشاد گفت، سعی خواهد کرد در دوره مدیریتش، مشکلات موجود در صدور مجوز پیش از چاپ کتاب را کم کند، اما نویسندگان هم باید ارزش‌های جامعه را رعایت کنند. 
   

امیرحسین فردی در گفت ‌وگو با فارس، با اشاره به این که «به ایجاد تعادل میان اداره کتاب وزارت ارشاد و نویسندگان در اعطای مجوز پیش از چاپ می‌اندیشم»، افزود: قوانین ناظر بر کتاب را شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسانده است، بنابراین باید همان‌ها عملی شود، اما سعی خواهم کرد که مشکلات را حل کنم.

وی درباره دلیل پذیرش مسئولیت اداره ممیزی کتاب، اظهار داشت: من معمولا سخت‌ترین کارها را انتخاب می‌کنم. البته برای این که سر و سامانی به این وضعیت بدهم، این کار را قبول کردم. نگران وجهه خود و این جور چیزها هم نبودم، به نظر من نقاط ضعفی در این بخش وجود دارد که امیدوارم همه با هم بتوانیم حلش کنیم.

فردی در ادامه و در پاسخ به این سؤال که چه مشکلاتی را در انجام این کار دیده‌اید که قصد اصلاح آنها را دارید، گفت: باید هر دو طرف رعایت بکنند. نویسندگان باید ببینند در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنند و ارزش‌های جامعه را بشناسند، البته کارشناسان ارشاد هم می‌بایست کمی رعایت کنند و سخت‌گیری بی مورد نکنند تا تعادل و توازن رعایت شود.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...