امیرحسین فردی، مدیر مسئول کیهان بچه‌ها که به تازگی برخی خبرگزاری‌ها، از او به عنوان رییس اداره ممیزی کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد نام برده ‌بودند، در گفتگوی اختصاصی با کتاب‌نیوز گفت: "آنچه قرار شده من در ارشاد انجام دهم، سرپرستی حوزه ادبیات داستانی اداره‌ی ممیزی کتاب است، که آن هم بدون حکم رسمی در حال ارائه خدمتم."

وی افزود: "در مورد خبرهای سایتها و خبرگزاری‌ها، خود من هم تعجب کردم، چرا که اصلا چنین سمتی را نه پیشنهاد گرفتم و نه می‌پذیرم."

شایان ذکر است خبرگزاری‌های مهر، فارس و ایرنا در خبرها و گفتگوهای جداگانه‌ای از فردی به عنوان رییس اداره ممیزی کتاب ارشاد نام بردند و در این میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز هیچ عکس العملی از خود نشان نداد! این در حالی است که اداره ممیزی کتاب ارشاد از آغاز به کار دولت نهم و حضور تیم فرهنگی جدید، مسئولی نداشته است و همچنان نیز شخص خاصی برای این سمت، معرفی نشده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...