ایوان کلیما، نویسنده پرکار چک و یکی از چهره‌های برجسته مخالف کمونیسم، پس از سال‌ها مبارزه با بیماری درگذشت.

ایوان کلیما

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، ایوان کلیما یا «ایوان کادرز» در ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۱ در پراگ به دنیا آمد، نخستین تجربه‌ مواجهه با رژیم سرکوبگر را در طول جنگ جهانی دوم، زمانی که خانواده‌ یهودی او به اردوگاه کار اجباری ترزینشتات منتقل شدند،‌ داشت. با وجود دشواری‌ها، همه‌ آن‌ها زنده ماندند.

رژیم کمونیستی جدید که در سال ۱۹۴۸ در چکسلواکی به قدرت رسید، در ابتدا برای «کلیما» و بسیاری دیگر که تحت آزار بودند امیدوارکننده به نظر می‌رسید.

«کلیما» جزو گروهی از نویسندگان بااستعداد، از جمله میلان کوندرا، پاول کوهوت و لودویک واکولیک بود که پس از جنگ با امید زیاد به کمونیسم روی آوردند، اما با ماهیت تمامیت‌خواه آن و سرکوب بی‌رحمانه مخالفان، به‌شدت ناامید شدند.

کلیما در سال ۱۹۵۳ به حزب کمونیست پیوست. او در سال ۱۹۶۷ پس از انتقاد از رژیم کمونیستی در سخنرانی در یک جلسه‌ نویسندگان، از حزب اخراج شد.

پس از تحصیل زبان و نظریه ادبی چک در دانشگاه چارلز پراگ در دهه ۱۹۵۰، کلیما به عنوان ویراستار چند نشریه ادبی کار کرد و نوشتن برای مجلات را آغاز کرد.

پس از بازگشت از تدریس در دانشگاه میشیگان در سال‌های ۱۹۶۹-۱۹۷۰، کلیما به جنبش مخالفان چک پیوست. در آن زمان، کتاب‌های او در کشور تنها از طریق نشریات زیرزمینی منتشر می‌شدند.

با این حال، بر خلاف بسیاری از مخالفان کمونیسم، کلیما عمدتاً مجبور نبود کارهای سطح پایین انجام دهد تا امرار معاش کند، به دلیل حمایتی که از سوی نویسنده آمریکایی فیلیپ راث دریافت می‌کرد. راث در دهه ۱۹۷۰ بارها به چکسلواکی سفر کرد تا به کلیما، کوندرا و دیگر نویسندگان ممنوعه کمک کند و نظارت بر انتشار آثار آن‌ها در ایالات متحده را بر عهده داشت.

«کلیما» پس از انقلاب مخملی سال ۱۹۸۹، به‌طور تمام‌وقت روی نوشتن تمرکز کرد. علاوه بر «قاضی در دادگاه»، دیگر آثار شناخته‌شده‌ی او شامل «عشق و زباله‌ها»، «قرن دیوانه من»، «روح پراگ» و مقالات دیگر هستند.

برخلاف داستان‌های بزرگسالان پیچیده و کافکایی او، کتاب‌های کودکان کلیما بازیگوش‌تر بودند. این آثار شامل فیلمنامه چند قسمت از ماجراهای شخصیت کارتونی مشهور چک، کرم کوچک (Little Mole) نیز بودند.

«کلیما» در سال ۲۰۰۲، مدال خدمات برجسته به جمهوری چک را دریافت کرد. همان سال، «کلیما» همچنین جایزه‌ معتبر فرانتس کافکا را دریافت کرد.

................ هر روز با کتاب ................

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...