. . . A d v e r t i s i n g . . .

رمان «سایه شوم» اثر بابک بوداغی، در مورد زندگی دو خواهر به نام‌های سایه و سحر است که با وجود شباهت ظاهری در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند.

سایه شوم بابک بوداغی

سایه دختری بی‌نهایت زیبا، جذاب و سرشار از اعتماد به نفس و مغرور است. او اغواگر، باهوش، یکدنده و نترس است. اما سحر بی‌نهایت مظلوم، بدون اعتماد به نفس، توسری‌خور و حرف شنو، پر از شرم و حیا و البته با زیبایی کمتر از خواهرش است.
سرنوشت برای این دو خواهر طوری رقم می‌خورد که ناخواسته هر دو عاشق مردی به نام کامران می‌شوند. بین کامران و سایه و سحر مثلث عشقی شکل می‌گیرد.
در این مثلث عشقی؛ آیا سایه پیروز می‌شود یا سحر یا هیچ کدام؟...

برای خرید رمان «سایه شوم» اینجا را کلیک کنید. یا به کتاب‌فروشی‌های معتبر مراجعه کنید: ققنوس،ترب،دیجی کالا،ایران کتاب،اتاق کتاب،دیجی بوک شهر،کتابفروشی اینترنتی جم و سایر سایت‌های فروش کتاب.

[ads]
................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...