«باغ سنگ» که جدید‌ترین دفتر شعر سید علی موسوی گرما‌رودی است، به تازگی از سوی موسسه توسعه کتاب ایران (تکا) به چاپ دوم رسید. این دفتر دربرگیرنده اشعار گرمارودی در قالب‌های مختلف آزاد، نیمایی، قطعه، رباعی، چهارپاره، غزل و مثنوی است.

به گزارش ایبنا، «باغ سنگ»، جدید‌ترین کتاب سید علی موسوی گرما‌رودی است که به تازگی از سوی موسسه توسعه کتاب ایران (تکا) چاپ دوم خود را سپری کرد. در این مجموعه انواع قالب‌های شعری گرد هم آمده‌اند.


این مجموعه دربرگیرنده اشعار مختلف گرمارودی در قالب‌های آزاد، نیمایی‌، چکامه‌، ‌قطعه، غزل‌، مثنوی‌، رباعی و چهارپاره‌ و در مجموع شامل هشتاد و دو سروده این شاعر پیشکسوت است.

اشعار کتاب «باغ سنگ» گزیده آثار قبلی این شاعر است.


سیدعلی موسوی گرمارودی، متولد 1320 است.
وی از سال 1348 فعالیت‌های ادبی و هنری خویش را آغاز کرد و اشعار او همواره از مضامین دینی و مذهبی بهره می‌گرفت.
ترجمه‌ این شاعر از قرآن شریف و صحیفه سجادیه، از دیگر فعالیت‌های اوست.
«عبور»،‌ «در سایه‌سار نخل ولایت»، «سرود رگبار»، «در فصل خون»، «ناکجا آباد»، «دستچین» و «باران اخم» از جمله آثار گرمارودی هستند.
«باغ سنگ» سال گذشته(87) منتشر و در بیست‌ و ‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...