• 15 خرداد 1402

    مروری-بر-دین-در-ترازوی-اخلاق-محمدامیر-قدوسی

    اخلاق از حیث زبان‌شناسی، وجودشناسی، روان‌شناسی و عقلانیت مستقل از دین است... اخلاقی بودن خدا، کیفیت تشریع و قانون‌گذاری او را مهار می‌کند... نزاع اخلاق دینی و اخلاق سکولار، صرفاً در آن است که اولی ناظر آرمانی را خدا دانسته و دومی (در اکثر قرائت‌ها) ناظر آرمانی را انسان عاقل... چنانچه استنباط فقیهی از احکام شرعی، مستلزم وجود حکم یا احکام شرعی ضداخلاقی باشد، قطعاً او در استنباط خود خطا کرده... در اخلاق اجتماعی برخلاف اخلاق فردی، این پیامدهای رفتارها هستند که اهمیت اخلاقی دارند و نه نیت مرتکبان ...

Loading
نویسنده با زیست جهان فکری بنیادگرایان و طرفداران فقه رایج، در هر دو شاخه سنتی و انقلابی/مصلحتی آن کاملاً آشنا و در تقریر روایت‌های آنان، امانتدار است... فقیهان موظفند تا فتاوای فقهی خود را با محک اخلاق بسنجند... میزان اعتبار دانش‌های انسان عصر جدید غالباً ظنی ست و نه یقینی و گستره زمانی اعتبار آنها نیز غالباً تا اطلاع ثانوی‌ست و نه لزوماً ابدی و همیشگی... پارادایمی که رابطه میان خداوند و بندگان را همان رابطه مولی/ارباب و عبد/ برده تلقی می‌کند، پارادایمی منسوخ است که تغییر آن ضروری است ...
در حال بارگزاری ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...