• 28 اسفند 1384

    جاناتان-سویفت

    به تحصیل در رشته الهیات ادامه دادو به سلک روحانیان درآمد... در مباحثه‌های قلمی درباره نویسندگان قدیم و جدید شرکت کرده و مورد حمله شدید قرار گرفت... در 1707 سویفت از طرف ملکه آن Anne در مأموریتی مذهبی به ایرلند رفت و در 1705 به انتشار یک سلسله رساله درباره مسائل کلیسایی دست زد که همه آمیخته به طنز و حمله‌هایی شدید بود به پروتستانهای ایرلند بود... سویفت از راه نوشته‌هایش بر دستگاه حکومت انگلستان تأثیر بسیار گذاشت، چنانکه از راهنماییها و پیشنهادهایش بهره بسیار برده شد. از نظر ادبی سویفت استاد نثر ه ...

Loading
کشتی­‌اش غرق می­‌شود و به جزیره لیلی‌پوت می­‌افتد که مردمانش شش بند انگشت قد دارند... امپراتوری لیلی‌پوت از مدتها پیش درگیر تجزیه به سبب جنگهای داخلی است که میان پاشنه بلندها و پاشنه کوتاهها درگرفته است... منشأ این جنگ مجادله میان نوک کوچکی‌ها و نوک بزرگی‌هاست. درمورد این مسئله مهم که معلوم شود تخم‌­مرغ را باید از کدام نوک شکست... به ساحلی ناشناخته می­‌رسد که معلوم می­‌شود ساکنان آن غول­‌پیکرند. ...
در حال بارگزاری ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...