5 خرداد86


کتاب را درست شبیه مترجم اولیه اش -گیتا گرکانی- در یک گرمای بیش از حد میابم و بر خلاف او، نه از یک مغازه ی زه‌وار در رفته در یک کشور عربی. بلکه از یک غرفه‌ی خیلی شیک و تر و تمیز در دقایق پایانی نمایشگاه کتاب ام‌سال. احتمالا شانس خیلی هم‌راهم بوده که طرح رو جلد های کتابهای روایت فتح اینبار هم چشم یکی از دوستان من را می‌گیرد. البته کتاب جلدش تا شده و کمی پاره است. هی پا پا میکنیم که فروشنده کتاب را عوض کند و بنظرمان نمی ارزد که کتابی تا و پاره شده را زینت بخش کتابخانه ات بکنی(!). موقع حساب باقی کتاب ها، فروشنده که هم اکنون یک روح مهرورزانه در او حلول کرده است آخرین کتاب باقی مانده را به‌مان هدیه می‌دهد.

کاپوچینو در رام الله»  [Sharon and my mother - in - law Ramallah diaries]

«کاپوچینو در رام الله» متن کوتاهِ کتاب «شارون و مادر شوهرم» [Sharon and my mother - in - law Ramallah diaries] است. یادداشت‌های روزانه سُعاد امیری [Suad Amiry] یک فلسطینی مسلمان زاده. کتاب شرحی است از زندگی روزمره‌ی او در شرایط اشغال و رویارویی مدام با ماموران و سربارزان اسرائیلی که با وقایع مهم سیاسی‌ای همزمان شده. نوشته‌ها مربوط به سال 1981 تا 2004 و طبق مقدمه ی کتاب:

"نوشته ها، با سفری که از مادرم جدا شدم آغاز شد؛ سفر از امان، شهری که در آن بزرگ شدم و بیش‌تر زندگی‌ام را در آن‌جا گذرانده بودم، به رام الله، شهری که در اشغال اسرائیل بود. سفری که قرار بود فقط شش ماه طول بکشد، به سفری برای همه‌ی عمر تبدیل شد. در رام الله زندگی کردم، کار کردم، عاشق شدم، ازدواج کردم و صاحب یک مادر شوهر شدم." ص2

البته شارون و مادر شوهری که خانم امیری از آن‌ها یاد می‌کنند نقش ظاهری چندانی در روایت‌ها ندارند. بلکه اثرات تصمیم‌ها و افکار آن هاست که تمام زندگی او را در چنگ خود دارد.

غُرغُرهای مادر شوهر و سربازهای شارون!
اولین قسمت کتاب با نام "حوصله نداشتم" شروع می‌شود. که سعاد امیری حوصله ندارد به ماموران امنیتی اسرائیلی درست جواب بدهد اما حوصله‌ی سرشاری دارد که آن را با جزئیات، برای خواننده شرح دهد.

"مامور که مطمئنا از حاضر جوابی من نه خشنود شده بود و نه قانع، دوباره پرسید: "تو چه‌طور در دمشق به دنیا اومدی؟" اصلا حوصله نداشتم برای‌اش توضیح‌ به‌دهم که در سال 1940 پدرم که یافا به بیروت آمده بود، چه طور با دیدن مادر دمشقیم دست و پای خودش را گم کرده بود، مادرم هجده ساله بود و پدرم سی و سه ساله. پدرم حدود دوازده سال قبل از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ التحصیل شده بود و مادرم هنوز... "ص 4

سعاد امیری معمار پژوهش‌گر و استاد دانشگاه است. سطرهای این کتاب چیزهایی را نشان می‌دهد که تا به حال نه از صحنه و‌ها و کشتارهای تلوزیونی دیده ایم نه در کتاب‌های مرکز مطالعات فلسطین و نه در موج‌های ضد صهیونیستی دست‌گیرمان شده است البته اگر نگران دانستن درباره‌ی فلسطین بوده باشیم!.

"امروز روزی است که زنان می‌توانند خشم خود را از زندگی‌شان نشان دهند و چه هدفی بهتر از سربازهای اسرائیلی. امروز روزی است که زنان بیش‌تر از روزهای دیگر با هم رقابت می‌کنند. امروز روزی است که به نمی‌توان به راحتی گفت دشمن کیست. همچنین امروز روزی است که مردان فلسطینی به چشم خود می‌بینند که سربازهای اسرائیلی زنان فلسطینی را می‌زنند و آن‌ها هیچ کاری نمی‌کنند. امروز روزی است که زنان با قیافه‌ی مبدل و شعار "پایان اشغال" احساسات ضدّ مردانه‌ی خود را ابراز می‌کنند." ص63

این کتاب، اولین کتاب نویسنده است. او شرح می‌کند ندیده‌ها را و شاید یکی از جالب ترین نمونه‌ها در این مورد باشد. اما یقینا کامل ترین نیست. احتمالا پشت همان دیوارها و خرابه ها؛ سعاد امیری های بسیاری هستند؛ فقط باید آرزو کنی که سر راه تو پیدای‌ِشان شود!.

کتاب سرشار است از عبارت‌ها و کلمه هایی که سعی میکنند هر چه بیشتر نشان‌مان دهند که چگونه می‌توان جنگ و اشغال و زندگی روزمره را با هم عجین کرد. یا اصلا چگونه می‌توان در جنگ و اشغال زندگی کرد؟ پوچی قانون‌ها و سخت گیری های بی جا را فریاد می‌زند و این‌که چگونه مردم با تمام این اتفاقات کنار می‌آیند. مردمی که خیلی شبیه ایرانی ها، حتی در سخت ترین شرایط هم استعداد شوخی و طنازی‌شان گل میکند چون تقریبا کار دیگری از دست‌شان بر نمی‌آید.

و سعاد امیری سعی می‌کند در تمام این روزمرگی‌ها هم خلاف جهت آب شنا کند. وقتی برای چند ساعتی حکومت نظامی به دلایل "انسانی" لغو می‌شود حاضر نیست از خانه بیرون برود؛ به نشانه ی اعتراض به تصمیم اسرائیل.

" آن‌ها حتما پیش خودشان میگویند: حالا می‌توانید از خانه هایتان بیرون بیایید و همین طور که ما شما را تماشا می‌کنیم و محض احتیاط اسلحه هایمان را به طرفتان گرفته ایم، مثل دیوانه‌ها این طرف و آن طرف بدوید." ص 94

او در یادداشت‌های روزانه اش و احتمالا ‌ای‌میل های که برای دوستان‌اش می‌فرستاد. به‌صورت جذابی‌ در مقابل یک غوغای بزرگ، از جزئیات می‌گوید و نکاتی را برایت توصیف می‌کند که انگار تو هم در کنار او در رام الله زندگی می‌کنی و وقتی دارد سرباز سرائیلی را ریش‌خند می‌کند و از صندلی عقب زل می‌زند به او؛ تو هم اگر به خودت بیایی می‌بینی گردنت به همراه او کج‌ شده است و داری دندان‌هایت را از روی خشم به‌هم فشار می‌دهی.

"نمی‌دانم در آن لحظه چه بر سرم آمد. کلمه ی حاجیه، نابالغی صدای جیغ آن جوجه سرباز، مه و تاریکی، سرخوردگی هفته‌های حکومت نظامی....
سرم را از پنجره ی عقب بیرون بردم و زل زدم به آن سرباز کله پوک...

سرباز باز هم با نوک لوله‌ی تفنگ داخل صندوق خالی را می‌گشت. سرم را صدو هشتاد درجه چرخاندمو مثل جغد زل زدم به او. نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. آن قدر عصبانی بودم که هیچ چیز برایم مهم نبود. سرم فقط پنج، شش سانتی با سر سرباز فاصله داشت.
سرباز اعتراض کرد که "چرا زل زدی به من؟"....

با خودم گفتم آشغال! ببین چه‌طوری با یک زل زدن از کوره در می‌روی. نمی‌دانم اگر به اندازه‌ی حقوقت حتی حقّ خرید کردنت، نادیده گرفته می‌شد یا اگر روستایت را با بولدوزر ویران می‌کردند یا خانه ات خراب شده بود یا مادرت در یک ایست بازرسی زایمان کرده بود... آن وقت چه می‌کردی؟ فقط با یک نگاه کنترل‌ات را از دست می‌دهی!

سرباز عصبانی تکرار کرد: " شنیدی چی گفتم؟" " ص 40،41،42

عبارت‌های عربی که در لا بلای متن‌ آمده و کلمه‌ی "خلص" که امیری زیاد از آن استفاده می‌کند. نشان‌ات می‌دهد که این مردم دارند با خون جگر تمام این روزها را می‌گذرانند. در سرتاسر کتاب سوالی دست بر دار ذهن ات نیست؛ این‌که زندگی در فلسطین و رام الله یک بدشناسی بزرگ است یا یک امتحان الهی بزرگ؟!

همان‌موقع که تو اجازه‌ی خروج نداری و سگ‌ات یک پاسپورت اسرائیلی دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...