آیا در شعر می‌توان با نوشتن به زبان معیار ادعای مدرن بودن داشت؟ امروز به‌سادگی می‌توانیم به این پرسش پاسخ منفی دهیم. محسن حسینخانی نمونه‌ای بارز از شاعرانی است که با تکیه بر زبان معیار، شعر مدرن فارسی را در دو دهه اخیر به مخاطبان عرضه نموده است. بهره‌گیری از ابزارها و امکانات شعری در هم‌صحبتی طیف‌های گوناگون مخاطبان را می‌توان برجسته‌ترین هنر او دانست.

تلویزیون را روشن می‌کنم
بازمانده
دهان دریا در شبکه‌ای مستند

کاش می‌توانستم
به بچه لاک‌پشت‌ها بگویم
دهان دریا
چقدر دریده‌تر است از
دهان مرغ‌های دریایی

"وطنی در وطنی دیگر-شعر 25"

وطنی در وطنی دیگر

تلویزیون، دریا، لاک‌پشت، مرغ دریایی و... این کلمات در پشت ظاهر ساده و مستعمل خود، هر یک می‌توانند کارکردهای تازه‌ای در شعر مدرن پیدا کنند. مخاطب با چیدمان تازه‌ای از همین اشیاء در شعر مواجه می‌گردد و لذت تازه‌ای را نیز تجربه می‌کند که بی شک محصول همین رویکرد است.

ما
از همخوابگی درد و رنج زاده شدیم
و همچون شاخه گلی مصنوعی در لیوانی آب
افتاده‌ایم در زندگی

"وطنی در وطنی دیگر-شعر 44"

چند نفر از ما تابه‌حال به‌صورت جدی به این فکر کرده‌ایم که هر تصویر می‌تواند استعاره‌ای بسازد از زندگی روزمره‌مان؟ شاید هرگز شاخه گلی مصنوعی در لیوانی آب قرار نداده باشیم ولی حالا به آن فکر می‌کنیم و درمی‌یابیم که این تشبیه با ظاهر سهل و ممتنع خود چه انعکاس روشن و دقیقی از زیستن است.

غروب
از غرب می‌آمد
من از شرقی چشم‌هایت بازمی‌گشتم

تو جنوب را دوست داشتی
من خرمایی موهایت
وقتی با انگشتانم گرم می‌گرفتند

"وطنی در وطنی دیگر-شعر 34"

حسینخانی فقط با غروب و غرب بازی نکرده، دنیای خود را ساخته، رنجی را ترسیم کرده که در تضاد غرب و شرق به اوج خود رسیده است. جنوب و خرمایی موها و گرم گرفتن با انگشتان در عین بازی‌های چشم‌نواز در صورت زبان، راوی خاطرات عاشقانه او در عین ایجاز هستند. همین چند سطر گاهی می‌توانند زمینه‌ساز همذات پنداری همه‌ی ما شوند. اصل برقراری ارتباط با مخاطب در همین کلیدها هستند که شاعر عامدانه آن‌ها را در لابه‌لای شعر پنهان می‌کند تا خواننده با کشف آن‌ها از شعر لذت ببرد.

چرخیدیم در خانه‌های سیاه و سفید
و بی مهره بازی خوردیم
چرخیدیم
چرخیدیم
آن قدر که
مهره
مهره
شکست کمرمان

"وطنی در وطنی دیگر-شعر 36"

رنج زیستن، فرسودن و ادامه دادن را شاید نتوان با پر کردن صفحات دفتر خاطرات به این زیبایی شرح داد. شرحی که برای همه جامعیت یابد و دیگر نیازی به مرور خاطرات همه نباشد تا بدانیم بر آن‌ها چه گذشته است.
هر یک از ما به شیوه‌ای منحصربه‌فرد بازی خورده‌ایم و شاید بازگو کردن جزییات چندان ضرورتی نداشته باشد؛ تنها این شکست کمرمان است که موضوعیت پیدا می‌کند و به آن می‌اندیشیم و حسرت می‌خوریم.

کشاورز
عاشق مزرعه‌اش بود
بعد مرگش
لباس‌هایش را
تن مترسک کردند

"وطنی در وطنی دیگر-شعر 6"

در این پنج سطر، می‌توان نگاه هستی شناسانه شاعر به زندگی انسان را جستجو کرد. کشاورز، مزرعه، لباس‌ها و مترسک با کارکرد استعاری خود قابل‌تعمیم به تمامی انسان‌هایی هستند که تاکنون بر این کره خاکی زیسته‌اند. به‌راستی کدام هنر می‌تواند به این زیرکی در چند سطر کوتاه زیستن انسان‌ها را سخره گیرد؟

تنوع موضوعات در این مجموعه شعر قابل تحسین است. موضوعاتی چون عشق، مرگ، شکست، جنگ و... در سراسر مجموعه دستمایه سرایش 53 شعر شده‌اند. شاعر همچنین به زیبایی از نوستالژی در بیان احساسات خویش بهره می‌برد و نسل‌های گوناگون را با شعر خویش درگیر می‌کند. او بر زمانه خود پافشاری نمی‌کند و خود را فقط هنرمند نسل خویش نمی‌داند.

فرهاد گیر کرده
در حلق ضبط این پیکان 57
خیابان خیابان می‌چرخد

"وطنی در وطنی دیگر- شعر 48"

کدام فرهاد مراد شاعر است؟ فرهاد کوه‌کن یا فرهاد خواننده؟ به‌عنوان یک شاعر که نویسنده‌ی این متن است به شما اطمینان می‌دهم که حسینخانی خودش هم جواب این سؤال را نمی‌داند و این زیباست. فرهاد که هنوز در عاشقی شهره است و راهی برای فراغت نیافته و فریادش از ترانه‌ی عاشقانه‌ای از ضبط‌صوت پیکان از پس قرن‌ها شنیده می‌شود یا فرهاد مهراد که او هم در این ماجرا گیر کرده و شاید همه‌ی ما در همه‌ی نسل‌ها به‌نوعی فرهادیم.

در پایان برای محسن حسینخانی آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم در مجموعه‌های بعدی نیز با حرف‌های تازه‌اش به چهره‌ی شعر امروز رنگ‌هایی بپاشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...