علیه خوشبختی اینستاگرامی | عصر ایران


در زمانه‌ای که امواج یاس و هیچ‌انگاری ذهن و روان را در زندگی واقعی درمی‌نوردد و توفان خوشبختی اینستاگرامی در فضای مجازی می‌تازد، جستاری شایسته به نام «همه‌ چیز باطل است؛ جستاری اندر امیدواری» [Everything Is F*cked : A Book About Hope] از مارک منسون [Mark Manson] (زاده‌ ۹ مارس ۱۹۸۴) نویسنده آمریکایی آمده است تا با بحثهایی جالب درباره شادی و غم و امید و ناامیدی ما را به فراسوی این مفاهیم‌ ببرد و دقیقا از مسیر اندیشه‌ورزی به تفکری راهگشا هدایت کند. منسون در پاره‌ی اول کتاب از امید می‌گوید و در پاره‌ی دوم تلاشی دارد تشریح کند زندگی بدون امید چگونه خواهد بود. منسون تاکید دارد که این کتاب کورسوی امید است؛ هدف و معنا ایجاد می‌کند و روایتِ امیدبخشی است که ممکن است جهان و زندگی را اندکی بهتر کند.

همه‌ چیز باطل است؛ جستاری اندر امیدواری» [Everything Is F*cked : A Book About Hope] از مارک منسون [Mark Manson] اوضاع خیلی خراب است! اوضاع خیلی خیطه

منسون در ابتدای کتاب از ماجرای شخصی به نام ویتولد پیلتسکی یاد می‌کند که داوطلبانه به بازداشتگاه نازی‌ها می‌رود تا وضعیت آنجا را گزارش کند اما گرفتار می‌شود و سپس با فهرست طویلی از کمک به فرار سایر زندانیان با هزار مکافات می‌گریزد. از نگاه منسون سرگذشت پیلتسکی مطلقاً قهرمانانه‌ترین چیزی است که در عمرش شنیده‌ است: چون‌که قهرمانی فقط شجاعت یا دل و جرأت داشتن یا زرنگی نیست. این‌ها ویژگی‌هایی است معمول و اغلب هم ربطی به قهرمانی ندارد. نه، قهرمانی یعنی امید برانگیختن در جایی که هیچ امیدی نیست. یعنی شمع افروختن در تاریکی مطلق. اینکه احتمال جهانی بهتر را نشان بدهی ـ نه جهانی که دل‌مان می‌خواهد؛ جهانی چنان بهتر که امکانش هم به فکرمان نمی‌رسد. یعنی مواجه شوی با وضعیتی که در آن همه‌چیز مطلقاً تباه می‌نماید، ولی با همه‌ی این‌ها هرطور شده درستش کنی.

‌در اولین فصل کتاب منسون به پارادوکس پیشرفت اشاره دارد: ما سریع‌ترین و مرفه‌ترین ابنای بشر در طول تاریخ هستیم، بااین‌همه از همیشه بیش‌تر احساس ناامیدی می‌کنیم. هرچه مائده‌های زمینی بیش‌تری به دست می‌آوریم انگار سرگشته‌تر می‌شویم. پارادوکس پیشرفت همین است. و شاید این پارادوکس را بشود در این نتیجه‌گیری مبتنی بر بعضی شواهد خلاصه کرد که: هرچه جایی که در آن زندگی می‌کنید امن‌تر و مرفه‌تر باشد، احتمال خودکشی شما بیش‌تر است.

در اینجا منسون خاطرنشان می‌کند برای ایجاد و حفظ امید سه چیز لازم داریم: تصورِ داشتنِ تسلط و اختیار، باور به ارزشمند بودن چیزی، و محملی برای باهم‌بودن . «تسلط» یعنی این نگرش که ما کمابیش اختیاردار زندگی‌مان هستیم، بر آن تسلط داریم، و سرنوشت‌مان را کمابیش خودمان تعیین می‌کنیم. «ارزش» یعنی چیزی پیدا کنیم که آن‌قدر مهم باشد که برایش تلاش کنیم؛ چیز بهتری که به زحمتش بیرزد. و «باهم‌بودن» یعنی اینکه جزئی از گروهی باشیم که همه ارزش‌های یکسانی داریم و همه برای تحقق آن‌ها تلاش می‌کنیم. بدون با‌هم‌بودن احساس انزوا می‌کنیم و ارزش‌هایمان انگار دیگر بی‌معنا می‌شوند. بدون ارزش‌ها چیزی نیست که برایش تلاش کنیم. و بدون تسلط احساس عجز می‌کنیم از تلاش برای رسیدن به چیزی. هرکدام از این‌ها از دست برود بقیه هم به دنبالش خواهد رفت. و این سه عامل که نباشند، امیدی هم در کار نخواهد بود. و سپس این سه عامل را در سه فصل بعدی کتاب به دقت توضیح می‌دهد.

در گام ‌بعد منسون سراغ کانت می‌رود و از فرمول انسانیت کانت سخن به میان می‌آورد: «چنان رفتار کن تا انسانیت را چه در شخص خود و چه در شخص دیگری همیشه به‌عنوان یک غایت به شمار آوری، و نه هرگز تنها همچون وسیله‌ای.»

به باور منسون: فرمول انسانیت اصلی است که مردم را از بازار مکاره‌ی معامله‌گری نابالغانه می‌کشد بیرون، و می‌فرستدشان سراغ فضیلت. فضیلت‌مندی به شیوه‌ی آدم بالغ. و البته نوید می‌دهد: فرمول انسانیت نوعی اثر موجی دارد: افزایش توانایی در صداقت با خود، صداقت تو با دیگران را بیش‌تر خواهد کرد؛ و صداقت تو با دیگران باعث خواهد شد آنان نیز با خود صادق‌تر شوند، و درنتیجه رشد کنند و به بلوغ برسند. توانایی تو در اینکه خود را وسیله‌ای برای رسیدن به مقصودی دیگر نبینی، باعث خواهد شد بهتر بتوانی انسان را به چشم غایت ببینی نه وسیله. درنتیجه، پاک کردن رابطه‌ات با خویشتن محصول جانبی مثبتی خواهد داشت که همانا پاک شدن رابطه‌ات با دیگران است، و این باعث می‌شود آنان نیز بتوانند رابطه‌شان را با دیگران پاک کنند، و الی آخر.

وقتی همه تریبون‌ها از فرمول‌های جادویی خوشبختی و فرار از درد و رنج حرف می‌زنند، منسون اینگونه ما را خطاب قرار می‌دهد: در پی خوشبختی دویدن ما را با کله در چاه پوچی و بی‌ارزش‌انگاری سرنگون می‌کند. می‌کشاندمان به سوی کودک‌صفتی، به باز هم بیش‌تر خواستن، بی‌وقفه و بی‌مهار خواستن، به ولعی سیرنشدنی. سرچشمه‌ی فساد و اعتیاد است و دلسوزی به حال خود و خودویرانگری. اما او که طالب درد باشد می‌تواند دردش را خود انتخاب کند. و چنین انتخابی درد را معنادار می‌کند ـ و به‌تبعِ این، زندگی را هم. و ازآنجاکه درد ثابت جهانی زندگی است، فرصت‌های برآمده از آن برای رشد در زندگی پایان‌ناپذیر است. فقط کافی است خود را بی‌حس نکنیم، رو نگردانیم از درد. رویارویش شویم و در آن ارزش و معنا بیابیم. درد سرمنشأ تمام ارزش‌هاست. کرخ کردن خود از ترس درد در حکم کرخ شدن نسبت به هر چیز مهم در جهان است. درد نامیزانی‌هایی اخلاقی پدید می‌آورد که درنهایت عمیق‌ترین باورها و ارزش‌های ما از آن سر بر خواهد آورد. وقتی قابلیت درد کشیدن برای هدفی را از خود می‌گیریم، درواقع هرنوع هدف‌مندی در زندگی را از خود دریغ می‌کنیم.

در ادامه منسون بار دیگر علیه خوشبختی اینستاگرامی می‌نویسد و تصریح می‌کند: جست‌وجوی خوشبختی همه‌ی ما را برمی‌گرداند به کودک‌صفتی، و آزادی جعلی دسیسه‌ای است برای نگه داشتن ما در این حال. زیرا آزادی به معنای وجود برندهای مختلف خمیردندان برای انتخاب، دسترسی بیش‌تر به جاهای خوش‌آب‌ورنگ برای سلفی گرفتن، یا شبکه‌های ماهواره‌ای بیش‌تر برای چرت زدن جلو تلویزیون نیست. این‌ها تنوع است. و در ورطه‌ی اضطراب، تنوع بی‌معناست. اگر اسیر احساس ناامنی باشی، اگر پابسته‌ی تردید باشی و گرفتار ناشکیبایی، در اختیار داشتن عالَمی تنوع هم مایه‌ی آزادی تو نخواهد شد.

از نگاه منسون تنها شکل واقعی آزادی، تنها شکل اخلاقی آزادی، به‌واسطه‌ی محدود کردن خود ممکن است. نه این امتیاز که بتوانی هرچه در زندگی می‌خواهی انتخاب کنی، برعکس: انتخاب کنی از چه چیزهایی در زندگی دست خواهی شست. همین اکنون می‌توانی آزادتر باشی اگر محدودیت‌هایی را که می‌خواهی بر خود بنهی انتخاب کنی. می‌توانی انتخاب کنی هرروز زودتر بیدار شوی، تا عصر به ای‌میلت نگاه نکنی، و اپ‌های شبکه‌های اجتماعی را از تلفنت پاک کنی. این محدودیت‌ها آزادترت می‌کند چون وقتت، توجهت، و قدرت انتخابت را آزاد می‌کند. این محدودیت‌ها باعث می‌شود آگاهی را هدفی فی‌نفسه ببینی.

به عقیده منسون: اصیل‌ترین آزادی زندگی برخاسته از تعهد‌هاست، آنچه به اختیار خود دست شستن از آن را برگزیده‌ای. در رابطه‌ی من و همسرم آزادی عاطفی‌ای هست که جز با تعهد خودخواسته پدید نمی‌آمد. در اینکه من بیست سال است مشق گیتار زدن می‌کنم آزادی‌ای هست که اگر ده‌ها قطعه را فقط از بر بودم هرگز به آن نمی‌رسیدم. اگر سراسر جهان را هم دیده باشی، باز جای آن آزادی را نمی‌گیرد که حاصل از پنجاه سال یکجانشینی است و صمیمیت و آشنایی با هم‌محله‌ای‌ها و حال‌وهوایش. تعهد عمیق منجر به عمق فکری بیش‌تر می‌شود؛ و سطحی‌اندیشی ملازم بی‌تعهدی است.

کتاب «همه‌ چیز باطل است؛ جستاری اندر امیدواری» نوشته مارک منسون با ترجمه پیام یزدانی را انتشارات اختران در ۲۸۸ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...