• 12 آبان 1386

    چنگیز-آیتماتوف

    در مؤسسه کشاورزی قرقیزستان به تحصیل پرداخت و به نوشتن داستان‌های کوتاه روی آورد. در 1956 ـ 1958 در «مؤسسه ادبی گورکی» حضور یافت. در 1959 به حزب کمونیست پیوست و در سال‌های 1959 ـ 1989 به‌عنوان خبرنگار برای روزنامه معتبر پراودا کار کرد، آیتماتوف نماینده خلق در شورای عالی (مجلس شوروی) بود؛ او یکی از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست نیز بود. ...

Loading
داستانی عشقی از سالهای جنگ جهانی دوم است. در کانون ماجرا جمیله، دختر جوان قرقیزی، قرار دارد که همسر دوست‌نداشتنی‌اش، صادق،‌ در ارتش شوروی خدمت می‌کند. راوی مستقیم داستان، سعید، برادر ناتنی و پانزده ساله صادق است که زن برادرش را می‌ستاید و خود را حامی و مدافع او می‌شمرد. جمیله با دیگر زنان جوان روستا فرق دارد، خودآگاه،‌ خودرأی و گاه نیز گستاخ است و به هیچ‌وجه حاضر نیست خود را فقط یک مخلوق آماده به خدمت بداند... ...
ابوطالب هنگام جنگ به اسارت آلمان افتاده، ولی توانسته بود بگریزد و در کنار پارتیزانهای یوگسلاوی مبارزه کند. حالا به یمن افتخارات جنگی برجسته‌اش می‌تواند پس از جنگ نیز به عنوان معلم کار کند. با این حال چند سال بعد، به علت یک ساعت درسی که طی آن صادقانه از حوادث و تجربیات جنگی خود برای شاگردانش صحبت کرد، علیه او خبرچینی می‌شود و دیگر اجازه تدریس به او نمی‌دهند. ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...
پول زمانی به نحو احسن به انجام معاملات کمک می‌کند که عواطف هیچ نقشی در روابط نداشته باشند... برای خصلت کاملا پویای جهان، نمادی چشمگیرتر از پول نمی‌توان یافت... پول هیچ‌گاه دست کسی نمی‌ماند. پول اگر از حرکت بازایستد دیگر در مقام پول ارزش و معنای خاصی نخواهد داشت... من فقط به شرطی می‌توانم میل خود را برآورم که قادر باشم - دست‌کم تا حدی- میل دیگری را برآورم: زایش ارزش از روح مبادله ...