قطره‌ای از حکمت اروپای شرقی | اعتماد


نیمه دوم قرن بیستم برای لهستان احتمالا برهه خاصی بوده، چراکه برخی سرآمدان فرهنگش به موقعیتی درخور توجه دست یافتند. در این سال‌ها، چسلاو میلوش، شاعر و نویسنده لهستانی به جایزه نوبل ادبیات دست یافت، یک شخص لهستانی به مقام پاپ کاتولیک رسید (پاپ ژان پل دوم) و حداقل دو کارگردان لهستانی به شهرتی جهانگیر دست یافتند: آندری وایدا و کریستف کیشلوفسکی. چسلاو میلوش را یکی از شاعران بزرگ قرن بیستم دانسته‌اند و حتی به او لقب «ایوب قرن بیستم» داده‌اند.

خردمندی در زندگی روزمره

کسانی که سینمای کیشلوفسکی را دیده باشند، به مضامین فلسفی آثارش گواهی می‌دهند، مضامین و مسائلی که می‌توانند ذهن بیننده را تا مدتی به خود مشغول دارند. وایدا نیز به راوی گویای تاریخ لهستان بدل شده و در آثارش مقاطع مهم تاریخ و فرهنگ لهستان را روایت می‌کند. این لیست حداقل به یک فیلسوف نیاز دارد تا بایگانی فرهنگی لهستان تکمیل شود و این فیلسوف کسی نیست جز لشک کولاکوفسکی [Leszek Kołakowski].

برخی کتب کولاکوفسکی قبلا به زبان فارسی ترجمه شده‌اند: سه‌گانه جذاب و غنی «جریان‌های اصلی در مارکسیسم»، «خوف مابعدالطبیعی»، «زمان‌های شگرف زمان‌های ناآرام» و... . کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم یکی از منابع مهم و اجتناب‌ناپذیر برای شناخت مارکسیسم است؛ کتابی که اندیشه‌های مارکسیستی را از ریشه‌های هگلی آن تا وارثان نه چندان وفادار فرانکفورتی‌اش واکاوی و تشریح می‌کند. می‌توان مدعی شد که این کتاب، با جزییات فراوانش، کتابی است برای متخصصان و علاقه‌مندان جدی این حوزه، اگرچه مبتدیان و ناآشنایان با فلسفه نیز می‌توانند از آن بهره بگیرند. بااین حال تمامی آثار کولاکوفسکی برای متخصصان نیست.

در کتاب «خردمندی در زندگی روزمره» [Freedom, fame, lying, and betrayal : essays on everyday life] کولاکوفسکی به برخی از مهم‌ترین مفاهیم و موضوعات انسانی با زبانی گویا و ساده پرداخته و از ذکر مسائل تاریخی و جزییات پیچیده فلسفی پرهیز کرده است. در این کتاب، راجع به هجده موضوع مهم بحث می‌شود: قدرت، تجمل، شهرت، آزادی، خرافه، فضیلت، خیانت، خشونت و... موضوعاتی مهم که البته ذهن تقریبا تمامی انسان‌ها را به خود مشغول می‌کنند؛ موضوعاتی عام و جهانشمول. کولاکوفسکی به هر موضوع تنها چند صفحه و به شکلی مختصر پرداخته و به بیان دیدگاه‌های عمده درباره هرکدام و بیان یک نتیجه‌گیری منصفانه و محتاطانه بسنده کرده است. برای کسانی که به مطالعه کتاب‌های دشوار فلسفی عادت دارند، این کتاب شاید پیش‌پاافتاده و راحت جلوه کند و شاید حتی کسی تصور کند که ارزش مطالعه ندارد، اما بررسی‌های کولاکوفسکی و تمایزهایی که برقرار کرده جالب توجهند.

کولاکوفسکی معتقد است که دو تعبیر از آزادی وجود دارد: یک تعبیر که به انسان به عنوان یک موجود آزاد برمی‌گردد، طبق این تعبیر ما از اراده‌ای آزاد برخورداریم و با پیروی از میل و گرایشمان، تصمیم می‌گیریم. اما تعبیر دیگر، تعبیری اساسا سیاسی است یعنی به زندگی انسان در یک دستگاه سیاسی مربوط می‌شود. آزادی سیاسی مفهومی مجزا از آزادی انسانی به مثابه یک گونه است. نباید آزادی سیاسی را دست‌کم گرفت؛ «آزادی در معنای اول عبارت است از توانایی ما در مقام موجوداتی انسانی در انتخاب و آفرینشگری...آزادی در معنای دوم هم عبارت است از قلمرویی که در آن جامعه و قانون آزادمان می‌گذارند که دست به انتخاب‌های خودمان بزنیم.» در بحث از خشونت، کولاکوفسکی این مفهوم را متعلق به انسان‌ها و روابط انسانی می‌داند. وقتی که یک حیوان وحشی، حیوانی دیگر را می‌خورد، نمی‌گوییم که خشونت ورزیده است، اما وقتی یک انسان، انسانی دیگر را می‌کشد معتقدیم خشونتی رخ داده. کولاکوفسکی معتقد است شاید هرگز نتوان خشونت را از پهنه مناسبات بشری حذف کرد؛ تصور دنیایی بدون خشونت یک تصور شاعرانه و دست‌نیافتنی است: «محکوم کردن مطلق و بی‌قیدوشرط همه اشکال خشونت، برابر با محکوم کردن زندگی است. اما تلاش برای رسیدن به جهانی که در آن خشونت فقط متوجه جنایت، بردگی، تجاوز و استبداد است، تلاشی نابخردانه نیست.»

در بحث از تجمل، بسیاری از اخلاق‌گرایان آن را امری زائد و مضر می‌پندارند، چیزی که می‌تواند روحیه اخلاقی را نابود کند، اما کولاکوفسکی به این واقعیت اشاره می‌کند که مشخص نیست مرز چیزهای ضروری و چیزهای تجملی دقیقا کجاست. معلوم نیست کجا ضرورت به پایان می‌رسد و تجمل آغاز می‌شود. تجمل ممکن است با راحت‌طلبی و تنبلی عجین باشد، اما باعث شده برخی از درخشان‌ترین پیشرفت‌های فناورانه رخ دهد. در بحث از خرافه، کولاکوفسکی به شیوع گسترده خرافات میان آدم‌هایی با تحصیلات حرفه‌ای اشاره دارد. حتی نیلز بور، فیزیکدان نیز به خرافه کوچکی اعتقاد داشت: او یک نعل اسب در سردر خانه‌اش داشت چون دیگران به او گفته بودند که برایش شانس می‌آورد! کارل رانر، الهیدان کاتولیک، خرافه را این‌گونه تعریف کرده است: «احترام مقلدانه به خدا به شکلی که شایسته او نیست و این وقتی است که به مناسک و آداب و اوراد به امید کسب کمک الهی یا پیش‌بینی آینده اتکا کنیم.» جالب است که کلیسا تعدادی از خرافه‌ها را محکوم کرده است، چون این اعتقاد را ترویج می‌کند که زندگی افراد و حوادث بزرگ تاریخی به اراده خدا بستگی نداشته و تابع «نیروهای کور ستارگان» است. بااین حال، کولاکوفسکی اعتقاد به برخی خرافات بی‌ضرر و مثبت را منتفی نمی‌داند: «در مورد این اعتقاد هم که برخی نیروهای فوق‌طبیعی برای ما و برنامه‌های باارزشمان مطلوبند، باید گفت وجود چنین اعتقادی خوب است، چون عزم ما را در انجام برنامه‌هایی که به واسطه قوای طبیعی خودمان می‌کوشیم عملی‌شان کنیم، تقویت می‌کند.» کتاب کولاکوفسکی از این تمایزها و تفکیک‌های جالب زیاد دارد و به جای اینکه روانشناسی زرد و تکنیک‌های موفقیت را مطالعه کنیم بهتر است این کتاب را بخوانیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...