کتاب «صد بار به تو گفتم» نوشته محمدجواد مظفر که مدیریت انتشارات «کویر» را برعهده دارد از سوی این انتشارات وارد بازار نشر شد.

صد بار به تو گفتم» نوشته محمدجواد مظفر

مظفر نزدیک به چهار سال هر هفته مطالب کوتاهی در فضای مجازی منتشر کرده و متناسب با وقایع و جریانات روز ایران، دیدگاه خود را در عرصه قضاوت عموم صاحب نظران قرار داده است. یادداشت‎های او عمدتا پیرامون سیاست‎های حاکم بر کشور در حوزه‎های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بوده و تذکرهایی خطاب به حاکمیت و دولتمردان را ارائه کرده تا روش‎های حکمرانی خود را اصلاح کنند.

نویسنده همواره به امید کورسویی هرچند اندک از تغییر روندها گام برداشته و در بزنگاه از نوشتن و هشدار به صاحبان پست و مقام دریغ نکرده است. مظفر در طول این سال‎ها مطالب مختلفی نوشته که همه آن‎ها در کانال تلگرامی و پیج اینستا گرام وی قابل دسترسی است. البته بازتاب این یادداشت‎ها در قالب لطف اشخاص و محافل اهل نظر به گونه‌های مختلف به نویسنده ابراز شده است.

مدیر انتشارات کویر به این نتیجه رسیده که این نوشته‎ها که عمدتا ببن سال 1401 تا دی ماه 1404 بوده را به صورت کتاب منتشر کند تا خواننده با سیر تحول وقایع و جریانات در کشور همراه شود. نویسنده امیدوار است آنان که اهل خواندن کتاب هستند آن مطالب را درکنار هم ببینند و قضاوت کنند که اگر به آن نوشته‎ها توجه می‎شد شاید می‎توانست نقشی در اصلاح امور داشته باشد.

او در یادداشت «پرسش‎هایی از حاکمان و مدافعان حجاب اجباری» می‎نویسد: «آنچه که ما شاهد بودیم، در جریان انقلاب اسلامی هزاران زن بدون حجاب، صمیمانه در کنار هزاران زن با حجاب به صحنه آمدند و با شعار «استقلال، ازادی، جمهوری اسلامی» خواستار سرنگونی رژیم شاهنشاهی شدند و در تمامی شهرها و تجمعات و قطعنامه‎های پایانی راهپیمایی‎ها هرگز سخنی از اعمال حجاب اجباری بر زنان پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود. بی‎تردید پدیده نیمه حجاب که ده‎ها سال است در ایران رایج است در هیچ کشور اسلامی که حجاب زنان آزاد است، وجود ندارد. در آنجا یا زنان بی حجاب هستند یا به معنای واقعی با حجاب. به جرات ادعا می‎کنم بسیاری از زنان و دخترانی که در جنبش اخیر حجاب از سر برداشتند و روسری‎هایشان را به دور انداختند یا به آتش کشیدند نه به قصد عریانی که به‎عنوان ابزاری برای مبارزه با تحمیلات حکومت در تمامی عرصه‎ها و ابراز نارضایتی از سلب آزادی‎های مشروع توسط حاکمان صورت گرفته است.»

محمدجواد مظفر در یادداشت دیگری با عنوان «تناقض‎های فکری و رفتاری ما نسبت به آمریکا» نوشته است: «بیش از 45 سال است که شعار «مرگ بر آمریکا» جزء جدایی ناپذیر حیثیت و موجودیت جمهوری اسلامی شده است. سه نسل از ایرانیان همواره ناگزیر بوده‎اند در مدارس از دوران کودکی تا سال های پایانی دبیرستان در مراسم‎های رسمی شعار «مرگ بر آمریکا» سر دهند. اما جایگاه آمریکا در زندگی ما ایرانیان فارغ از هیاهوی این شعار چه برای حاکمیت و چه برای قاطبه مردم به گونه دیگری است. حاکمیت در تمامی این سال‎های طولانی دریافته که بیخ گلوی کشور داری و تصمیم سازی‌اش در بسیاری از امور در چنگال آمریکا به‎عنوان یک قدرت مسلط جهانی اسیر است و تا زمانی که با اتکا به عقلانیت و درک واقعیت‎های مناسبات جهانی مشکل خود را با آمریکا حل نکند در بسیاری از خواسته‎ها و اقدامات ناکام خواهد ماند.»

او در یادداشت دیگری با عنوان «سالگرد هفتم اکتبر و پرسش‎های بی پاسخ» چنین می‎نویسد: «آیا حماس راسا و بدون دخالت و حمایت هیچ قدرت منطقه‎ای حتی آنان که قاطعانه از شکست و ناکامی پیمان صلح اعراب و اسرائیل (پیمان ابراهیم) سخن می‎گفتند دست به آن اقدام زدند؟ حماس براساس چه تحلیلی از معادله قدرت خود و مردم غزه و حاکمان اسرائیل، اقدام به آن حمله نمود؟ رژیم صهیونیستی که چه از قبل و چه در یک سال گذشته نشان داده که با استفاده از سرویس اطلاعات خود و نفوذ در ارکان مخالفانش، اقدام به ترور و حمله‎های دقیق به مقر نظامیان در ایران، سوریه، لبنان، غزه و کرانه باختری کرده، چگونه قابل باور است که در روز هفتم اکتبر درخواب فرو رفته و نیروهای حماس توانستند با دو گردان به شهرک‎های اسرائیلی نفوذ و آن عملیات حیرت‎آور را انجام دهند؟ آیا این پرسش هراسناک را به ذهن متبادر نمی‎کند که بازهم با یک طراحی نفوذی، منتها با دست‎های حماس زمینه اقدامات یک سال اخیر و بعد از آن را فراهم کرده باشد؟! رژیم صهیونیستی با حمایت نظام سلطه جهانی دست به اقدامات تروریستی آشکار در کشورهای مختلف خصوصا در ایران زده و هیچ‎گاه از سوی سرمداران مدعی حقوق بشر به تروریسم متهم نشد.

منصفانه باید گفت که جایگاه رژیم صیونیستی از آغاز پیدایش تا کنون به پایین ترین سطح مقبولیت در افکار عمومی جهانیان تنزل یافته و از سوی قاطبه مجامع حقوق‎بشر به‎عنوان یک رژیم آدم کش و کودک کش محکوم و مورد تنفر قرار گرفته و حل مسئله فلسطین به مهم‎ترین مسئله در معادلات بین‎المللی تبدیل شده است.

محمدجواد مظفر علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی متفاوتی که داشته، چندین کتاب منتشر کرده، کتاب‎های «کتاب لبخند ستیزان»، «در حریم یار»، «اولین رئیس جمهور»، «ماجراهای محله ما»، «نیمرخ مادر»، «قصه آن زلف تابدار» و «همه می‌خواستند فرشته‌ها حکومت کنند» از آثار اوست.

................ هر روز با کتاب ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...