کتاب «یخ داغ» شامل داستان‌های برگزیده جایزه اٌ. هنری ۱۹۸۵ [Prize Stories 1985: The O. Henry Awards] منتشر شد.

یخ داغ داستان‌های برگزیده جایزه ا. هنری ۱۹۸۵ [Prize Stories 1985: The O. Henry Awards]

به گزارش ایسنا، در معرفی انتشارات کتاب نیستان از این مجموعه آمده است: جایزه اُ.هنری که هرساله به عنوان یکی از معتبرترین جوایز ادبی آمریکا اهدا می‌شود، به داستانی منتخب از میان داستان‌های منتشرشده به زبان انگلیسی در مجلات آمریکا و کانادا اهدا می‌شود. کتاب نیز هر ساله با راهبری یک سردبیر از میان داستان‌های منتشرشده در همین نشریات که باید حتما به زبان انگلیسی باشد انتخاب و در قالب یک مجموعه گردآوری می‌شود.

کتاب «یخ داغ» نیز با همین ساختار و از میان داستان‌های منتشرشده در این نشریات طی سال ۱۹۸۵ گردآوری شده است. سرویراستاری این انتخاب‌ها طی سال ۱۹۸۵ بر عهده ویلیلام آبراهامز بوده است

او در بخشی از مقدمه خود بر این مجموعه که شامل ۱۲ داستان کوتاه است، می‌نویسد:

داستان‌های این مجموعه نشان‌دهنده گرایش‌های خاصی در نویسندگی نیستند و از طرفی، گرایش‌های غالب در آن‌ها که منجر به انتخابشان نیز شده است باعث ترس و رعب نویسندگانی که استقلال رأی دارند نمی‌شوند. این مجموعه بیش از هر چیز بر حضور عنصر تنوع در داستان‌های معاصر آمریکا تاکید دارد. داستان‌های انتخاب‌شده بهترین داستان‌های سال ۱۹۸۵ هستند. این‌که بسیاری از داستان‌ها به یک مضمون خاص می‌پردازند می‌تواند نشان‌دهنده شرایط دوره‌ای باشد که در آن نگاشته شده‌اند. به هر حال نویسندگان هم انسان هستند و در دنیای واقعی زندگی می‌کنند و تصاویر این دنیا، هر چند تیره و تار، در آثارشان منعکس می‌شود، با این همه، کیفیت بیش از مضمون در تعیین ارزش یک اثر موثر است.

در میان نویسندگان حاضر در این مجموعه می‌توان اسامی نویسندگانی را نیز دید که در آن سال‌ها در ابتدای راه موفقیت و شهرت بوده‌اند؛ افرادی چون آن بیتی و جویس کرول اوتس که سال‌ها پس از انتشار داستان‌هایشان در این کتاب و مجلات به عنوان پرفروش‌ترین نویسنده‌های زمانه خود شناخته شدند و مرور داستان‌هایشان در این کتاب به نوعی سیر تطور ذهنی و سوژه‌یابی و پرداختش توسط آنها را نیز به نمایش می‌کشد.

این مجموعه با ترجمه لیدا طرزی روانه بازار کتاب شده است. از این مترجم و در قالب این مجموعه پیش‌تر کتاب‌های «یک چیز خوب کوچولو»، «عمیق»، «ویرایش یازدهم»، «طاووس‌ها» و «دوران طلایی دلشکستگی» منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...