«انقلاب ایران؛ ریشه‌های نا آرامی و شورش» نوشته مهران کامروا و ترجمه مصطفی مهرآیین توسط نشر کرگدن منتشر شد. دیدگاه‌های نویسنده در این کتاب با سایر متون پژوهشی درباره انقلاب ایران، تفاوت دارد.

به گزارش مهر، این کتاب نخستین مجلد از مجموعه «ایران پژوهی» نشر کرگدن است که با دبیری مهرآیین، عضو هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، منتشر می‌شود.

کتاب ۶ فصل دارد که عناوین آنها به ترتیب از این قرار است: «علل انقلاب»، «دولت پهلوی»، «نیروهای مخالف رژیم»، «تغییر اجتماعی»، «بسیج توده‌ای انقلابی» و «نتیجه گیری». همچنین پیام رادیو تلویزیونی شاه نیز یکی از ضمائم کتاب است.

نویسنده کتاب «انقلاب ایران؛ ریشه‌های نا آرامی و شورش» کوشیده است از راه تلفیق نظریه‌های جامعه‌شناختی انقلاب (نظریۀ ارزش-نظام چالمرز جانسون) با نظریه‌های روانشناختی (نظریۀ روانشناسی توده‌ها تد گِر و جیمز دیویس) و نظریه‌های سیاسی (نظریه‌های تدا اسکاچپول، ساموئل هانتینگتون، جرالد گرین و چارلز تیلی) نشان دهد بررسی علل یک انقلاب نیازمند رویکردی چندرشته‌ای است، به ویژه رویکردی که با تأکید بر جزئیات، به بررسی سیاست (دولت) و شرایط فرهنگی-اجتماعی (جامعه) پیش از انقلاب بپردازد.

به باور نویسنده، تمایز مفهومی میان «دولت» و «جامعه» و بررسی تحولات شکل گرفته در این دو قلمرو – مسئله‌ای که بیشتر نظریه‌های انقلاب آن را نادیده انگاشته‌اند - برای فهم صحیح و کامل علل انقلاب دارای اهمیت اساسی است. نویسنده مبتنی بر تمایزی کلی که میان دولت و جامعه برقرار می‌کند، انقلاب را «حرکت و جنبش گروه‌های مختلف اجتماعی – گروه‌هایی که جایگاه استراتژیکی در جامعۀ خود دارند - برای به دست آوردن قدرت و اقتدار نخبگان حاکم به هنگام ضعف و آسیب پذیری دولت» تعریف می‌کند.

مترجم کتاب در بخشی از پیشگفتار خود نوشته است: «پرسش این پژوهش همانند دیگر پژوهش‌های مربوط به انقلاب ایران صریح و روشن است: چرا در سال ۱۳۵۷ در ایران انقلاب شد؟ نویسنده کتاب در پاسخ به این پرسش کوشیده است با اتخاذ رویکرد نظری متفاوت و به تبع آن جمع آوری و تحلیل داده‌ها، پژوهش خود را از دیگر پژوهش‌ها متمایز کند...

به باور کامروا، وقوع یک انقلاب موفق نیازمند وجود مجموعه‌ای از شرایط لازم «اجتماعی» و «سیاسی» است. به لحاظ سیاسی، «لازم است قدرت و اقتدار نخبگان حاکم درنتیجۀ وقوع برخی تحولات داخلی یا بین المللی به صورت معناداری تضعیف شود. گروه‌هایی که در پی سرنگونی نخبگان حاکم هستند، از ضعف قدرت سیاسی حکومت بهره برده و باعث سرنگونی حکومت می‌شوند.

در جامعه نیز باید تمایل به تغییر انقلابی وجود داشته باشد. برای اینکه گروه‌های مخالف نظام سیاسی بتوانند مشروعیت مردمی را به دست آورند و حمایت آنان را در سرنگونی رژیم حاکم کسب کنند، وجود دو عامل اجتماعی ضروری است. نخست اینکه، گروه‌های مخالف باید ابزارهای اجتماعی لازم را برای نشر شعارها و تبلیغات خود در جامعه و ایجاد پیوندهای لازم با طبقات مردم داشته باشند... دوم اینکه، توده‌های مردمی از شرایط اجتماعی ناراضی باشند و به حمایت از گروه‌های مخالف گرایش پیدا کنند.»

به باور مترجم آنچه این پژوهش را از دیگر پژوهش‌های مربوط به انقلاب ایران متمایز می‌کند نوع داده‌هایی است که محقق کوشیده است برای معتبر ساختن قصۀ تاریخی خود از انقلاب ایران به آنها دست یابد. برای دستیابی به این داده‌ها، به ویژه داده‌های مربوط به ساختار دولت پهلوی و فعالیت‌های مخالفان رژیم، محقق مبادرت به انجام مصاحبه‌هایی وسیع با افراد مختلف درگیر در فرایند انقلاب ایران کرده است. این داده‌ها انباشته از نکات تازه در خصوص فرایند انقلاب و چگونگی تحقق آن است. بازخوانی داده‌های جامعه‌شناختی-اقتصادی مربوط به انقلاب ایران و جای دادن آنها در یک قصۀ جامعه‌شناختی دقیق از وجوه امتیاز پژوهش حاضر است.

مهران کامروا، نویسنده کتاب نیز در بخشی از پیشگفتار خود نوشته است: «این کتاب علل انقلاب ۱۳۵۷ ایران را بررسی می‌کند. در سال‌های اخیر، آثار علمی بسیاری انتشار یافته‌اند که به شیوه‌هایی متفاوت می‌کوشند شرایط تاریخی، اجتماعی و اقتصادی زمینه ساز انقلاب ایران را بررسی کنند. هدف من در این کتاب طرح و ارائه دو چشم‌ انداز نو در مطالعۀ انقلاب ایران است: نخست، کوشیده‌ام تا آنجا که ممکن است به تفصیل و با تأکید بر جزئیات تمام اطلاعات و داده‌های واقعی مربوط به انقلاب ایران را، به ویژه اطلاعات مربوط به ساخت دولت پهلوی، تشکیلات و فعالیت‌های گروه‌های مخالف رژیم و همچنین اطلاعات مربوط به تغییرات اجتماعی - اقتصادی را که پیش از انقلاب در ایران روی دادند، جمع‌ آوری و تحلیل کنم. دوم اینکه، تفسیر و برداشت من از علل انقلاب ایران با آنچه تاکنون در ادبیات انقلاب مطرح شده است، تفاوت دارد.»

«انقلاب ایران؛ ریشه‌های نا آرامی و شورش» در شمارگان ۷۰۰ نسخه، ۲۶۱ صفحه و بهای ۵۰ هزار تومان منتشر شده است.

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...