شناسنامه
بایگانی
خبر، یادداشت، متن
زندگینامه
کتاب
نقد. مصاحبه و گزارش
داستان
بازارچه
شعر
مطالب وارد شده در سال ۱۳۸۸ ( شعر)
گل خورشید برآورده سر از خاور گل
عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه
به تمنا به در خانهی شاه آمدهایم
سر خمّمی سلامت شکند اگر سبویی
شعر، گم کرد دست و پایش را
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
خورشیدمن برآی که وقت دمیدناست
سر زلفت به کناری زن و رخسارگشا
من از سطح سیمانی قرن میترسم
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
تو را دوست دارم چون...
قرآن دوباره جز بهسر نیزه جانداشت
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
توفان وزید، قافله را برد با خودش
پیش از تو محرم شد...
غم من لیک غمی غمناک است
ببین من چه کشیدم تو چه کردی
امید، گاهی به خانهی ما میآید
مرغ ِ آمین
در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است
امروز پریشانترم از دوش مکن
من کفشدار آنکه بود کفشدار دوست
ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد
برایت گوشهای میآورم از زلف رودابه
میخانهها ز نعرهی تو مست میشدند
فرشتهی جوانی در دل آه میکشد
گوشم ازین داستان پر است
عاشقانههای یک کلمن!
بازم میگم یا علی و پا میشم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
دشناماگر زلفظ تو باشد دعایماست
فنجانی از ترانه بیاور به جای چای
هر وقت ترافیک انقلاب غوغا کرده...
بوم شوم خفته بر بام قوامالسلطنه
روزگار غریبی است، همه گرگ شدند
در دوردست گرگی و چاهی هنوز...
آقای گلم زبان من لال نیا!
کی میرسی ای حنجرت لبریز آواز؟
غرق غباریم وغربت با من بیا سمتباران
کندویمان عصارهی نیش و کنایههاست
واسه کاشیکاریات دلواپسم
بـا خویـشتن دیدم مدارای محمد را
خودکفا شد از گدا این شهر
حافظ خبرنداشت جهان وقفنام توست
ای خفته خوار بر ورق روزنامهها
این روزها چقدر صبورند سنگها
کاش سهم بیکسیهای دلم باشد
مرد نقاش خسته از تب و تاب
حال همهی ما خوب است... اما...
یک دماوند ماتم و اندوه
آهی بکش! پشت زمستان را بلرزاند
میلاد آدم
بگذار تا غزل بشوم در هوای تو
موج باید بود
خلیج فارس بر جریدهی ارس باقیست
این مرد اما همچنان مرد است
ای تیغ پابرهنه! بیا روبروی من
چی بهتر از زمزمههای عاشقونه با تو؟
رفته بودیم شبی سمت حرم
بچه محلهی امام رضایم
باز هم خنده به لب داشت
دنیا در دست خواب گردانها بود
سرشارکن از عشق افقهایجهان را
قلم اینک به تمنای تو در رقص آمد
رود از جناب دریا فرمان گرفتهاست
سفره اگرنمینهیدر بهچه بازمیکنی
در خم قرار نیست شراب رسیده را
من خرابم دل ویرونی دارم
قصهی کبوتران کلیشه است
چون بود تو بود، بود ما بود
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی...
کسی نبود لایق غم دل من
دواى درد بىدرمان
بایگانی سال ۱۳۸۷
بایگانی سال ۱۳۸۶
بایگانی سال ۱۳۸۵
پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
روی جلد
|
پیشنهاد ما
|
نقد و نظر
|
بازارچه
|
کتابخانه
|
نقطه سر خط
|
پیشنهاد شما
|
دیگران
|
شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.