شناسنامه
بایگانی
خبر، یادداشت، متن
زندگینامه
کتاب
نقد. مصاحبه و گزارش
داستان
بازارچه
شعر
مطالب وارد شده در سال ۱۳۸۵ ( شعر)
همه در عید به صحرا و گلستان بروند
تنها چراغ روشن این شب، نگاه توست
کات عمو رسول!
فاخلع تمام هستی خود را و لاتخف
دشمن آدم برفی
خاطرم هست روز رفتن تو
توی گوش من یواش گفت
کوه تاخوردهای که میآمد
سنگی رها شد...
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
آنجا که کفر میوزد از چارسوی تو
در لحظهی می
خورشید در کنار خودش ماه را گرفت
خواهر عشق، برادر درد
هفتبار این هیجان دور تو رقصید
قائد ارباب عشق
آخرینجرعهی اینقهوه چه تلخ است
بیتو چقدر گریه کنم جمعه عصرها
این چشمها پلنگ، فراوان گرفتهاند
نشد تکان بدهد دست را زمان وداع
همشیرهی ماه، دخت خورشید
سبلان را به خانه میآورد
خواست چشمان کوچه تر باشد
چه فرهادها مرده در کوهها
همدم و بیگانه
ما میمیریم...
آمدهام با عطش سالها
دلم در آتش آن اتّفاق میسوزد
به نام پدر، پسر، روح الله
در پیش چشم این همه مردم
خبر آمد خبری در راه است
حسن سیرتان وارث آدمند
انسان- فرشته بود؛ نه انسان آبو نان
مرگ بر آدمی که تن باشد
ما درون را بنگریم و حال را
این جشنها برای من آقا نمیشود
زلف افشان تو گردیده حصارم
رویتو کسندیدوهزارترقیبهست
من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا؟
سلامحضرتباده، سلامحضرتمی
پناه بر شیطان بزرگ
مسابقهی هر کس بهتر سلام کند!
دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
با یک بغل ریش از آمریکا می ترسند
خرخاکیهای مرکاوا در ساحل صور
این تابستان خواهد گذشت
عدل یعنی که بخواهیم که آدم بشویم
من یک تفنگ آخرین مدل هستم
مکعّب شکستو بعد
سر سران عرب سلامت
ما باز میآییم!
شیخی نشسته و تسبیح می چرخاند
از آخرین فرودگاه جهان پرواز میکنم
نامت التیام زخمهای لبنان
سرزمین مقدستان را محکم بگیرید
ذوالفقار در آسمان حیفا
تو ننگ عربی، سید حسن!
بایگانی سال ۱۳۸۶
بایگانی سال ۱۳۸۵
پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
روی جلد
|
پیشنهاد ما
|
نقد و نظر
|
بازارچه
|
کتابخانه
|
نقطه سر خط
|
پیشنهاد شما
|
دیگران
|
شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.