بازماندگان «ویکتور هوگو » در شکایت از یک ناشر فرانسوی به خاطر انتشار کتابی با ارجاعات فراوان به شاهکار «بینوایان» شکست خوردند.

به گزارش فارس، بازماندگان «ویکتور هوگو» پیش از این از انتشارات «پلون» فرانسه به خاطر انتشار دو رمان به دادگاه این کشور شکایت کرده بودند.
این دو کتاب نوشته «فرانسوا سرزا» نویسنده رمان «کوزت» است که رمان «بینوایان» ویکتور هوگو را با تخیل خود ادامه داده است.
بازماندگان «ویکتور هوگو» معتقدند که این کتاب‌ها ارجاعات فراوانی به کتاب «بینوایان» دارد و کپی‌رایت آن‌ها را زیر پا گذاشته است.

این در حالی است که دادگاه پاریس دیروز با اعلام رای این شکایت را رد کرد و بازماندگان هوگو را به پرداخت ده هزار یورو غرامت محکوم کرد.
دادگاه پاریس اعلام کرد که این دو اثر از «بینوایان» الهام فراوانی نگرفته‌اند و لطمه‌ای به این شاهکار ادبیات فرانسه نمی‌زنند.

راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...
گفت‌وگو با مردی که فردوسی را برای بار دوم دفن کرد... روایتی کوتاه و دیدنی از نبش قبر، تخریب و بازسازی آرامگاه فردوسی و دفن دوباره حکیم طوس در 1347 شمسی... ...
کارمند جوانی است که خود را به این شهر منتقل کرده است تا سر و صورتی به زندگی ضایع‌اش بدهد... با رفیقه‌­ی خود، به سفر می‌رود. اما به جای آنکه در صراط مستقیم بیفتد، تمام روز را در خلوت به غذا خوردن و می­ زدن و ورق­ بازی و نقل داستان‌هایی بی سر و ته می­‌گذراند... زیست شناس آلمانی عقیده دارد که او به حکم قانون تنازع بقا از میان خواهد رفت. ...