«خط‌کش‌ها و شقایق‌ها»، نوشته‌های پراکنده محمد صالح‌علاء است که در 296 صفحه، با شمارگان هزار جلد و قیمت 30 هزار تومان توسط نشر یادشده منتشر شده است. 

به گزارش ایسنا بخشی از کتاب که در پشت جلد آن آمده است: 

خرمافروش می‌رفت و فریاد می‌زد: «آآآی... خرمالو دارم.» از او پرسیدند: «تو که خرما می‌فروشی، چرا داد می‌زنی آی خرمالو دارم؟» خرمالوفروش دوره‌گرد گفت: «او، آن‌که مشتری من است خود می‌داند ما چه می‌فروشیم.» واقعا هم که چه خوب است آدمی پیش پیش بداند کی، کجا، چه می‌فروشد که مکان خود مقدمه نقد پدیده است. ان وقت‌ها اغلب مردم را از نشانی محل زندگی یا کارشان می‌شناختند. دست‌کم در سال‌های جوانی ما مهم بود که آدمی اهل کجا باشد. مثلا در سال‌های نوجوانی ما خوب بود که آدمی بچه‌ تهران باشد. آن‌وقت‌ها بچه‌ تهران بودن یک امتیاز مضاعف به حساب می‌آمد. نه تنها تهرانی بودن که حتی مهم بود آدمی بچه‌ کدام محله‌ تهران باشد، بچه‌ آجودانیه، الهیه، زعفرانیه باشد. اما یک‌باره ارزش‌ها دیگرگون شد. ناگهان خوب شد که آدمی بچه‌ پایین‌شهر باشد. پس بخت امثال من باز شد. ما که بچه‌ دولاب بودیم دیگر راه می‌رفتیم و پز می‌دادیم که ما بچه‌ دروازه دولابیم. 

رویایی که در سال ۱۹۳۱ بنیاد آمریکایی نابینایان و کتابخانه کنگره با تولید کتاب‌های گویا با عنوان «کتاب برای نابینایان» آن را محقق کرد... در دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی شرکت‌هایی مانند ۴۸ داستان، سازمان صدا سرا، انتشارات قصه جهان‌نما و شهر داستان، تولید کتاب‌های صوتی را به‌صورت نوار شروع کردند ... یک موسسه برای اینکه پول کمتری به راوی بدهد، از صدای کسانی استفاده کند که حتی خواندن ساده از روی کتاب را هم بلد نیستند! ...
سال‌ها بعد، یک نفر باید پیدا شود و خاطرات ما نویسندگان از سانسور را بنویسد... داستان خوب داستانی است که وضعیت بشری را بازگو می‌کند... دخترم به دنیا آمده بود و من دچار افسردگی بعد از زایمان شده بودم. یک شب که احساس می‌کردم، درهای بهشت بر رویم باز شده است، با خود گفتم که تجربه‌های بسیار زیادی بر روی دوشم سنگینی می‌کند. تجربه‌هایی کابوس‌ناک و تلخ... می‌خواستم این کابوس‌ها را به بچه‌هایم منتقل کنم و به همین دلیل شروع به نوشتن کردم ...
مسیح در آن دم که به بالای صلیب می­‌رود تا جان بسپارد، در یک لحظه دستخوش آخرین وسوسه می­‌شود، و آن اینکه به واقع دچار مصایب نشده و زجر و آزار ندیده است، و به جای اینکه راه دشوار ریاضت را طی کرده و مسیح شده باشد؛ زن گرفته، بچه‌­دار شده و در کنار مرثا و مریم [خواهران الیعاذر، همان کسی که به انفاس عیسی دوباره زنده شد] مثل یک انسان ساده و خوشبخت، زندگی را سر می‌کند... این پرنده‌ی شکاریِ همواره گرسنه، به آن هجوم می‌­آورد و نابودش می‌­سازد. ...
ادبیات دفاع مقدس از جنگ تابلویی زیبا برایم رقم زده بود؛ تابلویی سرشار از معنویت، انسانیت، صفا و برادری... به‌تدریج جنگ برایم به یکی از وحشتناک‌ترین رویدادها بدل شد و دریافتم نترسیدنم از جنگ محصول گرفتاری در عاطفه‌ها بوده... ادبیات دفاع مقدس شجاعت و نبردِ ستودنی رزمنده‌های عزیزِ ایرانی در خلیج‌فارس با آمریکایی‌ها در سال‌های پایانی جنگ را روایت می‌کرد اما چندان از صدها میلیون دلار خسارت عملیات‌های تلافی‌جویانه‌ی آمریکایی‌ها در نابودی سکوهای نفتی ایران سخن نمی‌گفت. ...
یک جوان مطبوعاتی تلفن زد و پرسید: کلنل مجوز گرفت؟! من به او گفتم: نه؟! و هیچ توضیح دیگری نداشتم بدهم... با تیتر درشت نوشته شده «کلنل از سدّ سانسور گذشت!» و غروب همان روز- یا فردا! - ناشر به من تلفن زد که آقا یک کتاب توزیع شده با عنوان «زوال کلنل» و من شکایت کرده‌ام و چه و چه و چه… اما فلانی که می‌شناسید (یعنی سرویراستار ناشر کتاب) به من دستور داد تیتر را بزنم و کاری نداشته باشم. ...