نفیسه مرشدزاده
آدمها یا بلدند به یکی بزرگتر از اندازههای خودشان سلام کنند یا بلد نیستند یا بلدند با یک روح بزرگ نجوا کنند یا بلد نیستند. خوبیاش این است که اصلا به قیافه و ادا و حرف نیست. بعضیها که خیلی حرفش را میزنند؛ خیلی قیافهاش را میآیند و زورش را میزنند از پس این سلام ساده بر نمیآیند و ساختگی بودن ادایشان به راحتی لو میرود. بعضیها که اصلا بهشان نمیآید آن قدر نرم و سبک از پس این رویارویی بر میآیند که تماشایش از بیرون مثل لذت ایستادن روبروی تابلویی شاهکار است.
زیارت، قیامت کوچکی است. باورها و شکهایمان را عریان میکند. تجربهی سادهتری است از حضور که به پیچیدگی رویارویی روز بزرگ نیست، ولی آزمایش سادهی همان لحظه است. درست مثل همان روز بزرگ، دو حالت بیشتر ندارد. یا حضور کسی را در آن روبرو حس میکنی یا نمیکنی. همین. همین ما را به دو گروه تقسیم میکند. دو حالت و دو گروه. یک تقسیم ساده.
در آوردن ادای زیارت یکی از سختترین اداهاست. زود معلوم میشود چه کارهای. مردمی آن جا هستند که سادهترین و پیش پا افتادهترین آرزوهایشان را جوری میگویند که انگار نه و آرهاش را همان لحظه میگیرند. انگار اشارات سر و چشم روح بزرگ را میبینند.
کنار اینها، ادا در آوردن خودش را زود معلوم میکند. تصنعی بودن سلام آنهایی که باور ندارند توی چشم میزند. ادای ملاقات در آوردن کار راحتی نیست.
هر زیارت، قیامت کوچکی است که پاهایمان را میلرزاند. یعنی این بار حضورش را باور میکنم یا از دستهی دوم میشوم؟ میرویم زیارت تا این آزمایش ساده را از خودمان بگیریم و ترس دارد اینکه نتیجهی آزمایش منفی باشد.
مشهد خوبیش این است که آزمایش قیامت را در سادهترین حالتش از خودت میگیری. تست حضور را اگر با کسی که اسمش رضا است از خودت بگیری، معلوم است که خیلی راحتتر جواب میدهد. یکی آن جاست که خیلی زود راضی میشود به تو مزهی ملاقات بچشاند. مشهد خوبیش همین است. ترس آدم را میریزد. با رویی از خدا روبرو میشوی که روی راحت راضی شدن اوست. مشهد رفتن، خودش زرنگی است. آدم باید بلد باشد که با خدا از کدام در وارد شود.
نفیسه مرشدزاده