کاظم بهمنی
کسی که در حضور تو غــــزل ارائه میکند
حـــــرف نمیزند تو را، عمل ارائه میکند
فقـــــــط برای کام خود لـب تو را نمیگزم!
کسی که شهد میخورد عسل ارائه میکند
نشسته تـوی دفترم نگاه ِ لـــــــرزه افـکنت
و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه میکند
به کُشته مردههای تو قسم که چشم محشرت
به خاطر ِ معـــاد تـو اجـــل ارائه میکند
«رفــاه ِ» دستهای تو شنیدهام به تازگی
برای جــذب مشتری «بغـــل» ارائه میکند
بگو به کعبه از سحر درون صــــــف بایستد
ظهــر، قریش ِ طبع من هبل ارائه میکند
ظهــر، کلاس ِ دینی و مـن و تـو و معـلمی
که هی برای بـــودنت عـلل ارائه میکند
و غیبتی که میزند برای"بهمنی"ست که
نشسته در حضــــور تو غزل ارائه میکند...