کتاب نیوز  شناسنامه

چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی

درباره‌ی چوبک غلو شده است/ گفتگوی شهروند امروز با محمدرضا بایرامی


نقش چوبک در نویسندگان نسل اولی چه بود و
چقدر بر نویسندگان بعد از خودش اثر گذاشت؟

چوبک ادامه‌ی طبیعی نویسندگانی مثل هدایت بود و در زمانی کار می‌کرد که تعداد نویسندگان ما کم بودند. بنابراین چوبک از دو زاویه قابل بررسی است: یکی اینکه به هر حال او جزو آغازگران و پیشکسوتان حساب می‌شود و از سوی دیگر در دوره‌ای شروع به کار نوشتن کرده که تعداد نویسندگان حرفه‌ای و قابل توجه ما کم بود. نکته‌ی اساسی‌تر اینکه ما در کشوری زندگی می‌کنیم که همه چیز حالت نامتعادل دارد. بنابراین در خیلی از موارد حرکت‌ها، حرکت‌های موج سواری و فله‌ای می‌شود. اگر این در بین توده‌ی مردم باشد، شاید خیلی نتوان به آن خرده گرفت، ولی متأسفانه در بین افرادی که ادعای روشنفکری و فرهیختگی دارند هم گاهی اوقات وضع به همین منوال هست. یعنی همین موج سواری و دنباله‌روی از بقیه وجود دارد.

این‌ها را از این جهت گفتم که بگویم در بررسی افراد پیشکسوت و نویسندگان به ویژه چوبک به نظرم "شرط تعادل" که یکجور شرط انصاف هم هست، باید حفظ شود. این جوسازی که گفتم، گاهی اوقات آنقدر عمده می‌شود که ما وقتی به نویسندگان نامدار و تثبیت شده می‌رسیم، همه‌ی کارهای آنها را شاهکار تلقی می‌کنیم؛ مثلاً می‌گوییم هر چه هدایت نوشته شاهکار است. در حالی که صرف نظر از "بوف کور"، هدایت قصه‌های خیلی ضعیفی دارد که گاهی آنقدر ضعیف است که من فکر می‌کنم در کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی به عنوان نمونه کار هم نمی‌پذیرند.

یا ساعدی که به نظرم از هدایت و چوبک بزرگتر است و کارهایش به جنس ادبیات نزدیکتر است. گاهی با وجود این بزرگی، چیزهایی نوشته که آدم واقعاً تعجب می‌کند برای ساعدی باشد. در مورد چوبک هم با احترام پیشکسوتی که بر گردن خیلی از نویسنده‌ها دارد، این نکته را هم باید در نظر گرفت. با توجه به این‌ها او به عنوان نسل دوم نویسندگان ما هم یک فضای متفاوتی را نسبتاً باز کرد و هم ادبیات ما را در شکل‌های مدرنش توانست بهتر تثبیت کند و عمده‌ی شهرتش هم به خاطر آن فضاهای جدیدی است که نهایتاً منجر به سبک خاص او شد؛ همان ناتورالیسمی که در نهایت می‌بینیم که قابل توجه و تأثیرگذار بوده است.

توجه به توده‌ی مردم و قشرهای فرودست در ادبیات غربی با «شنل» گوگول شروع می‌شود. در همین راستا چوبک هم در ادبیات ما به قشرهای فرودست مثل معتادان، دائم‌الخمرها، لات‌ها و فواحش و خیلی‌های دیگر این توجه ویژه را داشت که در کار خیلی از نویسندگان دیگر نمی‌بینیم. مثلاً در کار هدایت نمی‌بینیم مگر در داستان "علویه خانم" که پر از اصطلاحات عامیانه است. از این منظر هم چوبک حائز اهمیت است.

یعنی معتقدید ما خیلی مواقع درباره‌ی کار او غلو می‌کنیم؟

بله، به نظرم این غلو روی می‌دهد. یک اتفاقی که می‌افتد و طبیعی است اینکه یک نویسنده در زمان خودش معنی پیدا می‌کند و شکل می‌گیرد. من فکر می‌کنم اگر امروز چوبک می‌نوشت در میان نویسندگان نسل ما، این جایگاه برتری که آن موقع پیدا کرد را پیدا نمی‌کرد. در زمانه‌ی خودش هم فضا به گونه‌ای پیش می‌رود که این حرکت را تسریع می‌کند و این ذهنیت را شکل می‌دهد. از طرفی ما هم هر حرکتی را از اول شروع نمی‌کنیم. مثلاً می‌آییم به دیدگاه دیگران مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم نگاهشان به چوبک چطور است و بر اساس آن شروع به خوانش آثار او می‌کنیم.

تلویحا منظورتان این است که آثار چوبک تاریخ انقضا دارد؟

نه، من نمی‌خواهم این را بگویم. فقط می‌گویم این جایگاه برجسته‌ای که امروز پیدا کرده را پیدا نمی‌کرد و این واقعیتی است.

ناتورالیسمی که در آثار چوبک دیده می‌شود 
به نظر شما چقدر بعد از او ادامه پیدا کرد و توسط چه کسانی
و آیا ناتورالیسمی که در آثار چوبک وجود دارد الان می‌تواند
در آثار نویسندگان ما جاری باشد یا خیر؟

ناتورالیسم از جمله مواردی است که به راحتی نمی‌توان برای آن تاریخ انقضا مشخص کرد؛ ولی به آن شکل و شمایلی که چوبک می‌نوشت و یا زولا می‌نوشت، اگر بخواهیم بررسی کنیم نیاز به مطالعه‌ی بیشتری دارد و شاید خیلی نتوانم درباره‌ی ادامه آن در بین نویسندگان دیگر صحبت کنم و بگویم به کجا رسید. چیزی که مشخص است اینکه در زمانه‌ی خودش حرکت رو به جلویی بود و به عبارت دیگر جلوتر از زمانه‌ی خودش بود. این ارزشمند است.

نگفتید چقدر ادامه پیدا کرد؟

ناتورالیسمی که در آثار چوبک وجود داشت را با آن شکل و شمایل خیلی در آثار دیگران ندیدیم و یا حداقل آنطور ندیدیم. البته بررسی دقیق آن نیازمند بررسی تک‌تک آثار نویسندگان بعد از چوبک است.

در سنگ صبور او برای نخستین بار جریان سریان ذهن و تعدد راوی
را به کار می‌گیرد که روایت جریان سیال ذهن آثار جویس، فاکنر و
ویرجینیا وولف را به ذهن متبادر می‌کند و همچنین تعدد راوی سنگ صبور
هم شاید گور به گور فاکنر را به یاد می‌آورد. به نظر شما آیا چوبک
تصادفی به این‌ها دست یافته یا اینکه با مطالعه و اشراف بر آن‌ها
می‌خواهد این تکنیک‌ها را وارد جریان ادبی ایران کند؟


من فکر می‌کنم حرف دوم شما درست‌تر است. می‌دانید که چوبک دانش‌آموخته زبان انگلیسی است حتی پیش از اینکه نویسنده شود مترجم بوده و با زبان انگلیسی به اندازه کافی آشناست و از یک رهگذر با ادبیات غرب آشنا بوده است و از طرف دیگر هم در دوره‌ای که او می‌نویسد، راهی که فراروی نویسندگان است و پشتوانه ادبی که آنها دارند خیلی بیشتر از قبل است. به خاطر اینکه خیلی از آثار ادبیات غرب و به خصوص آمریکا در این کشور توسط افرادی ترجمه شده. تصور من این است که با این شکل‌ها و شگردهای داستانی نه حتماً به واسطه ترجمه‌ها، بلکه به واسطه‌ی اینکه به هر حال وجود داشته و خارج از کشور می‌شده به آنها دسترسی پیدا کرد.

با این پیش‌فرض که دسترسی به این آثار به سهولت امروز نبوده است؟

من بعید می‌دانم این سختی خیلی وجود داشته باشد. او می‌توانست به زبان اصلی بخواند و امکاناتش بیشتر بوده تا نویسنده‌ای مثل ما که نه زبان می‌دانیم و نه ترجمه می‌کنیم.

تکنیک‌هایی که چوبک به کار می‌گیرد به خصوص در آثاری مثل تنگسیر
و سنگ صبور و متدی که به کار می‌گرفت که سبکش را پدید می‌آورد،
چقدر منطبق با اصول داستان‌نویسی است؟
اگر منطبق نمی‌دانید چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم به مانایی آثارش؟

من چوبک را به این معنا صاحب سبک نمی‌دانم. چون همین دو مثالی که شما زدید بسیار متناقض است. یعنی اگر اسم چوبک را از روی تنگسیر بردارید اصلا با فضای رمانی مثل سنگ صبور مطلقا متفاوت است و فکر می‌کنید که چون کاری ایده‌الیستی و آرمانخواه است، کسی مانند "به آذین" که "دختر رعیت" را نوشته ـ باید نوشته باشدش. پس تنگسیر در فضای کلی کار چوبک خیلی قرار نمی‌گیرد. هر چند با زمانه‌ی خودش بیشتر همخوانی داشته. در زمانه‌ای که حرف‌هایی از جنس حرف‌های انقلابی، پیشرو محسوب می‌شده و به این رکودی که در حال حاضر خیلی از نویسندگان دارند نزدیک نشده بودیم. در حالی که در کارهای دیگر او مثل همین سنگ صبور که نام بردید؛ این فضای انفعالی و فضایی که روشنفکر ما از حرکت جامعه نتیجه نگرفته، قابل مشاهده است. پس، از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم. سبک یعنی شما ردپای نویسنده را بتوانید خیلی قوی در تک‌تک آثارش پیگیری کنید.

یعنی شما فکر می‌کنید شیوه‌ای را که چوبک در تنگسیر
دنبال می‌کرد در سنگ صبور ادامه نداد؟

به هیچ‌وجه.

و این باعث شد که به یک سبک نرسد؟

عرضم این است که این‌ها مطلقا هم خانواده نیستند. سنگ صبور آن فضای منفی‌ای را دارد که در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید و در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد. این ویژگی این سبک است و اشکالی ندارد. ولی در تنگسیر مطلقا چنین نیست و هم‌خانواده‌ی هم قرار نمی‌گیرند. سنگ صبور به فضاهای مدرن بسیار نزدیکتر است ولی تنگسیر یک کار کاملاً کلاسیک به حساب می‌آید. با توجه به همه‌ی این‌ها قرار دادن تنگسیر و سنگ صبور در یک وادی و با یک کلیت آنها را بررسی کردن، خیلی جالب نیست. فقط یک نکته را نشان می‌دهد که کارکردهای ذهنی یک نویسنده چقدر می‌تواند متفاوت باشد؛ که از یک رمانی مثل تنگسیر می‌تواند به سنگ صبور برسد و برعکس.

چوبک از جمله نویسندگانی بود که هم دستی در داستان کوتاه داشت،
هم رمان، هم نمایشنامه و هم ترجمه. شما وزن کدامیک از این‌ها را
در کار او سنگین‌تر می‌بینید؟


نمایشنامه‌هایش را من تک و توک خوانده‌ام و کم هم دیدم درباره‌اش صبحت شود. در نمایشنامه چوبک خیلی تثبیت نشد و بار اصلی کارش در رمان و داستان کوتاه است. در ترجمه هم آن اتفاق که در مثال قبلی عرضه کردم برایش روی داد. یعنی یک نوع امضا و دیدگاه را در ترجمه‌هایش نمی‌توانیم پیدا کنیم. بگذارید مثال بزنم. وقتی شما ترجمه‌های "شاملو" را می‌خوانید، یک چیزی پیدا می‌کنید کاملاً از جنس شاملو که انگار تالیف اوست. شاملو چیزی در آثار پیدا می‌کند که کاملا برایش جالب است و وقتی آن را ترجمه می‌کند انگار امضای شاملو را دارد. یا در به‌آذین وقتی او به عنوان یک آدم آرمان‌خواه و ایدئولوژیک به گزینش دست می‌زند؛ شما در آن دنیای ذهنی و علائق و باورهای به‌آذین را کاملا می‌بینید. نمونه‌اش "دن آرام" و "زمین ناکجاآباد". ولی در آثار چوبک این طور نیست و کارهایی که ترجمه کرده در کلیت خیلی هماهنگ نیست و در ترجمه همان اتفاقی برایش روی می‌دهد که برای تالیف او هم رخ داد. مثل همان فاصله‌ی تنگسیر و سنگ‌صبور.

با این نگاهی که به تنگسیر دارید، آیا می‌توانید منکر جاذبه‌ی ادبی
آثار چوبک برای اقتباس در سینما شوید؟

بله، کار بدی هم به نظرم نبود. ولی در همه‌ی کارهایش این ظرفیت را خیلی نمی‌شود پیدا کرد. مگر آنکه تک‌قصه‌ها را هم مدنظر داشته باشیم.

برخی معتقدند خطه در نویسنده شدن یک فرد خیلی مهم است.
آن‌ها خطه‌ی جنوب را خطه‌ای نویسنده پرور می‌دانند و می‌گویند
نویسندگانی چون چوبک، "احمد محمود" و در معاصران "حبیب احمد‌زاده"
از آنجا ظهور کردند. یا مثلاً کسی مثل "نجف دریابندری" در مترجمان.
شما به طور مشخص درباره چوبک چقدر با این ایده موافقید؟


کلیتی وجود دارد که می‌توان قائل به آن بود که هر خطه‌ای تأثیراتی ایجاد می‌کند و در آثار نویسندگان مشهود است. در آثار نویسندگان خطه‌ی جنوب هم از چوبک گرفته تا احمد محمود این تاثیر مشهود است. مثلا وقتی شما کار ساعدی را می‌خوانید، خیلی نزدیکی پیدا می‌کند به کار "صمد بهرنگی" و یا "براهنی". این‌ها تاثیرات اجتناب‌ناپذیر است و البته کمرنگ هم نیست. حتی برخی گفتند "سبک فلان خطه" و سرزمین را سبک می‌گیرند. اگر این شدت را هم در نظر نگیریم، تاثیرات محیطی در کار نویسندگان دیده می‌شود. شما گرما و فضای وهم آلود جنوب را در نظر بگیرید و مقایسه کنید مثلا با فضای نویسندگان خطه‌ی آذربایجان. من هم با این قضیه موافقم.

در نویسندگی چوبک چقدر از نظر جهان‌بینی تحت تاثیر هدایت بوده است؟

هدایت و چوبک خیلی به هم نزدیکند. حتی به لحاظ ارزش ادبی آثار. این‌ها را خیلی می‌توان به هم نزدیک دانست. البته تنگسیر را که استثنا کنیم؛ به نظرم چوبک نویسنده‌ی آرمانخواه تلقی نمی‌شود. تعریف نویسنده‌ی آرمانخواه در تلقی عام این است که هم طرح مشکل می‌کند و هم اینکه راه‌حل را مطرح می‌کند. در تنگسیر شما هم طرح مشکل را دارید و هم راه حل را. ولی در سنگ‌صبور و "خیمه‌شب‌بازی" شما طرح مشکل را دارید که باید وظیفه‌ی نویسنده باشد؛ ولی راه حل را ندارید. به این معنا چوبک نویسنده‌ی آرمانخواه تلقی نمی‌شود. آنطور که به راحتی به به‌آذین اطلاق می‌شود.

نگاهی که امروز وجود دارد چه از جانب نویسندگان ما و چه خوانندگان
آثار چوبک و چه مسئولان که بیشتر برخوردهای انفعالی دارند
و مثلا کتابهایش را از نمایشگاه کتاب جمع می‌کنند.
شما هر کدام از این‌ها را چطور تحلیل می‌کنید؟


نگاه مسئولان که اصلا جای بحث ندارد چون نه حرفی از ما می‌شنوند و نه گفته‌ی ما تاثیری دارد و نه برای من نویسنده و یا خواننده‌ی جدی خیلی حجت دارد که وقتی گفتند چوبک فلان طور است من بخوانم یا نخوانم. اثر ادبی راهش را فراتر از این‌ها پیدا می‌کند. نگاه من هم به عنوان نویسنده این است که به هر حال باید برای همه این حق را قائل شویم که آرای‌شان مطرح شود. اگر نقدی داریم بهترین کار این است که فضا ایجاد کنیم که مخاطب آن نقد را خودمان به چنگ آوریم. یعنی اگر فکر می‌کنیم دیدگاه نویسنده‌ای به گونه‌ای است که دنیایی که تصویر می‌کند، دنیای مطلوبی برای ما نیست، سعی کنیم دنیای مطلوب خود را آنقدر خوب و با قدرت بیان کنیم که مخاطب را از چنگ او درآوریم. این اتفاق خوبی است که می‌تواند روی دهد و من نمی‌دانم در جامعه‌ی ما چرا نگاه مسئولان از این زاویه نیست. در نگاه مخاطبان و نویسندگان هم فکر کنم صحبت کردیم.

۱۳۸۷/۰۵/۰۷
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
جشنواره سرود و شعارهای امروز انقلاب اسلامی
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام