کتاب نیوز  شناسنامه

قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
گفتگو با امیر رضا ستوده گردآورنده‌ی مجموعه‌ی 4جلدی پای‌به‌پای آفتاب

یاسر عسگری




کار مجموعه‌ی "پابه‌پای آفتاب" را در چه سالی شروع کردید؟
بهمن سال 62 بود که مجله‌ی پاسدار اسلام خاطراتی درباره امام(ره) منتشر می‌کرد و یک انتشاراتی هم آن را تحت عنوان «سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی» منتشر کرده بود. گردآورنده‌ی این خاطرات در جلسه درس آیت الله مجتبی تهرانی، از شاگردان اخلاق امام، مرا دید و گفت که من کار جمع آوری خاطرات را ادامه بدهم. گفت من نمی‌رسم و حوصله ندارم، شما شروع کنید. لذا این انگیزه‌ای شد که کارم را با کمترین امکانات شروع کنم.

با ضبط غیر خبرنگاری این مصاحبه‌ها را شروع کردم. دو قضیه را هم به چشم خود دیدم و به فال نیک گرفتم و با انگیزه کار را پیش بردم. یکی اینکه در مصاحبه خدمت حجت الاسلام شیخ حسن صانعی از مسئولان دفتر امام رفتم. ایشان گفتند که «من باید از امام اجازه بگیرم و امام را در جریان کار شما قرار بدهم. من هیچ کاری را بدون اجازه‌ی امام انجام نمی‌دهم.» یکی دو هفته بعد که برای پیگیری رفتم؛ ایشان گفتند که خدمت امام بودم، گفتم «آقایی می‌خواهد خاطرات زندگی شما را جمع آوری کند که امام فرمودند: اگر اغراق نشود مانع ندارد.»

از طرفی خوابی دیدم که گرچه معیار و ملاک قوی و حجت لازم نیست؛ ولی برای خودم انگیزه‌ی فراوانی به همراه داشت. خواب دیدم که خدمت حضرت امام رسیدم و امام یک لیوان آب را دهان زدند؛ خواستم آن مقدار آب را بخورم حیفم آمد. آب را در یک پارچ آب ریختم و پارچ را هم در تشتی ریختم. وقتی این خواب را برای یکی از نزدیکانم تعریف کردم؛ گفت که کاری برای امام شروع کردی و دوست داری از گلستان امام مشام همه پر شود. این شد که دو جلد دیگر از کتاب‌ها در ادامه «سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی» آمد و چند بار هم چاپ شد تا سال 1372. در سال 73-72 این کارها با یک ویرایش و اطلاعات و مصاحبه‌های جدید در چهار جلد با عنوان «پا به پای آفتاب» منتشر شد.

تجربه‌ی قبلی برای چنین کاری داشتید؟
من تجربه‌ی کافی و سابقه‌ی روزنامه‌نگاری نداشتم؛ ولی وقتی برای مصاحبه می‌رفتم، در خلال صحبتهای آن بزرگواران، سوالاتی را طرح می‌کردم و به تعبیر شما روزنامه نگاران طرف را به چالش می‌کشاندم. معیار هم خاطرات عینی و ملموس امام (ره) یعنی سیره‌ی عملی حضرت امام بود. به عنوان مثال، خدمت آیت الله حق‌شناس(ره) از شاگردان حضرت امام و آیت‌الله بروجردی بودیم. ایشان خاطره‌ای از بزرگ منشی حضرت امام نقل کردند که در سال 28 یا 1327 جمعی از مسجد امین‌الدوله‌ی بازار محضر آیت‌الله بروجردی و امام آمدند و خواستند که مرا پیشنماز مسجد کنند. اما من نمی‌خواستم بروم و درس را رها کنم. امام هم حرف آیت‌الله بروجردی را تکرار کرد و گفت که بهتر است دعوت مردم را اجابت کنی و بروی. خود ایشان می گفت با اینکه آن زمان شاگرد امام بودم، رابطه شاگرد و استادی را کنار گذاشتم و گستاخانه به امام عرض کردم که آقا جون چرا خودتان تشریف نمی‌برید پیشنماز مسجد شوید؟ امام فرمودند: "آنها گفته‌اند عبدالکریم! به جدم قسم، اگر می‌گفتند روح‌الله! من پیشقدم می‌شدم." امام آن زمان نگفتند که من در معرض مرجعیتم، من مدرس بنام حوزه علمیه قم هستم...

از چه کسانی می‌خواستید خاطره بگیرید ولی نشد یا نتوانستید؟
با حلقه‌ی اول یاران امام. در ‌آن زمان آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله موسوی اردبیلی و آقای میر حسین موسوی بودند که آن زمان نتوانستم با آنها مصاحبه داشته باشم. بگذریم از اینکه از مصاحبه‌هایی که با نشریات و مراکز دیگر داشتند استفاده کردیم. اما دسترسی ما به حلقه‌های دوم و سوم راحت‌تر بود.

کتاب‌های شما به دست امام رسیده بود یا نه؟
اطلاع ندارم، ولی بستگان نزدیک امام از جمله مرحوم سید احمد آقا این کتاب را دیده بود. خانم فاطمه طباطبایی عروس امام و دختران امام هم دیده بودند. شنیدم جایی صحبتی بود که کاری برای امام انجام شود. یکی از دوستان گفت که من در آن جلسه، به شما غبطه می‌خورم. گفتم چرا؟ گفت وقتی چنین بحثی مطرح شد؛ گفتم آقای ستوده چنین کاری انجام داده است. خانم طباطبایی، عروس امام گفتند "کدام ستوده؟ ستوده‌ی خودمان!" یعنی آنقدر با این کتاب ارتباط برقرار کرده بودند. هنگامی که در سال 73-72 چهار جلد در آمد شش بار تجدید چاپ شد. ما هم در سال 80-79 یک سال و نیم وقت گذاشتیم آن را مجدداً در چهار فصل ویرایش کردیم. فصل اول امام به روایت اهل بیت اعم از آیت‌الله پسندیده، مرحوم سید احمدآقا خمینی و دختران و عروس‌ها و نوادگان. فصل دوم امام به روایت اعضای دفتر در قم و ترکیه، نجف، پاریس و تهران. فصل سوم امام به روایت شاگردان و نزدیکان و فصل چهارم هم امام به روایت تیم پزشکی.

به فکر ترجمه این مجموعه نیفتادید؟
چرا. ولی تا به‌حال موقعیتش پیش نیامده. هزینه‌اش هم باید تأمین بشود. اولویتم این بوده که به زبان عربی و انگلیسی ترجمه شود.



اگر خاطراتی از امام دارید بفرمایید.
آیت‌الله آقا مرتضی تهرانی، برادر آقا مجتبی تهرانی، نقل می‌کنند که در اوایل شکل‌گیری نهضت، پدر یکی از شاگردان امام در همدان مریض می‌شود. با آقا مهدی شاه آبادی خدمت امام رسیدیم و گفتیم پدر یکی از شاگردان و مقلدان شما در همدان در خانه بستری است. مردم خیلی زیادی از طریق ایشان به شما علاقه‌مندند. امام گفتند که حالم مساعد نیست و نمی‌توانم از این آقا دیدن کنم. مرحوم شاه آبادی گفتند که پدرشان در مبارزات نهضت این کارها را کرده است به تبعیت از شما. صحبتش به اینجا که رسید؛ امام گفتند "حالم اینجور نیست که نیایم؛ ولی چون گفتید این کارها را برای شما کرده، من هر کاری که می‌کنم تا قصد قربت کنم برای دیدن این آقا، نمی‌توانم..." و نیامدند.

آقا نصرالله شاه آبادی، فرزند آیت‌الله شاه آبادی، استاد اخلاق و عرفان امام، از قول پدرش می‌گفت که مرحوم پدرم در مورد امام می‌گفت من روحی به لطافت روح‌الله ندیدم. نشد که من سر درسم حاضر باشم و آقا روح‌الله خمینی دیر بیاید یا زود برود. همیشه مرتب و زودتر از همه، سر درس حاضر است.

خاطره دیگر اینکه آیت‌الله موسوی اردبیلی تعریف می‌کرد یکبار می‌خواستیم خدمت امام برسیم. حاج احمد آقا ما را در بیرونی دفتر دید و گفت ماجرای شکایت‌نامه‌ی دادیار خرمشهری که برای امام فرستاده چیست؟ یک شهروند خرمشهری شکایتی از امام کرده و آن طرف هم امام را نشناخته و نوشته بود جماران، آقای روح الله مصطفوی!
ماجرای شکایت هم از این قرار بود که طرف نوشته بود: "من شهروند خرمشهری هستم. این آقا(منظور امام است) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان (امام) شکایت دارم." مرحوم احمد آقا خیلی ناراحت شد. من هم گفتم ببخشید، من از طرف او از شما معذرت می‌خواهم. این یارو حواسش نبوده و چنین کرده است.

قضیه گذشت تا اینکه یکبار در خدمت امام بودیم که امام گفت: "آقای اردبیلی! قضیه شکایت این خرمشهری چیست؟ شما چه کار می‌کنید؟" آقای اردبیلی می‌گوید: من همیشه مطالب سخت را  با زبان خاص و لطیفی خدمت امام مطرح می‌کردم و این بار هم دلم را به دریا زدم و گفتم: "آقا جان! اگر قرار باشد شما به این شکایت‌ها ترتیب اثر بدهید، خلاصه چهل پنجاه میلیون نفر جمعیت ایران از شما شکایت می‌کنند. یکی قبل از انقلاب آسیب دیده، یکی پس از انقلاب، دیگری در جنگ و همین طور." امام گفت "نه! شما یک نامه‌ای خطاب به من تنظیم کنید تا من هم دستوری بدهم و پول معتنابهی را برای جبران خسارت بدهم."

یا همین آقای اردبیلی می‌گفت که در جلسه‌ای با امام، یکی از آقایان خطاب به امام گفت که شما چرا قضات را بیرون نمی‌ریزید؟ امام گفت چرا؟ آن آقا هم گفت همه‌ی اینها فاسقند. امام گفت مگر چی کار کردند؟ آن آقا هم گفت ریششان را می‌زنند. امام گفت: "از کی تا حالا تراشیدن ریش ملاک فسق و صدق کسی شده؟!" آن آقا گفت مگر فتوای شما این نیست که احتیاط واجب این است که مردها ته ریشی داشته باشند؟! امام فرمودند: "شاید در این مسأله از دیگران تقلید می‌کند! اصلا شاید مقلد دیگران باشد! مردم را به عدم تقلید از من متهم نکنید! مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود."

راه

۱۳۸۷/۰۴/۲۴
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
جشنواره سرود و شعارهای امروز انقلاب اسلامی
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام