مهران محرمیان
ورق پارهای روی باد از سمت آستانه آمده بود.
چیزی مرا وادار کرد تا آن را بگیرم.
و چنین نوشته بود:
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
ما دل را نیافریدیم مگر برای دیدن،
و چشم را مگر برای حرف زدن،
و دهان را مگر برای سکوتیدن،
و لب را مگر برای بوسیدن،
و دندان را مگر برای لبخندیدن.
پس بلبخندید و ببوسید و بسکوتید و بحرفید و ببینید با آن چه ما مقدر کردیم؛ باشد که آدم شوید.
مهران محرمیان