اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
تمام کارشناسان مخالف و موافق انقلاب اسلامی ایران _ که بسیاری از آنها حتی مخالف نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند _ این انقلاب را معجزه و شگفتی قرن بیستم مینامند. انقلابی که با هدف و نیاز به برقراری دموکراسی، آزادی سیاسی، عدالت اقتصادی و استقلال ملی و همچنین کنار زدن شاه وابسته _ که به کمک سیا و کودتایی برنامهریزی شده به جای دکتر مصدق روی کار آمده بود _ پیش آمد و پیشرفت کرد تا جایی که در 22 بهمن به سرانجام رسید.
در اوایل سال 2004 میلادی "ژان دانیل لافونت" کانادایی فرانسوی الاصل که فیلم "سلام ایران، یک نامهی ایرانی" را در کارنامه خود دارد و "فرد ای. رید" نویسنده کانادایی که "کارت پستالهای ایرانی: ایران بعد از خمینی(ره)" را در کارنامهی ادبی خود دارد؛ بعد از دو سال غیبت در دوران انتخابات مجلس هفتم به ایران سفر کردند و در اولین گزارشهای خود شکست اصلاح طلبان را گزارش کردند.
آنها که پیش از این نیز بارها به کشور ایران سفر کرده بودند؛ در این مراجعت با تعدادی از طرفداران مرد و زن سیاسی و غیر سیاسی از جمله محمدرضا خاتمی برادر رییس جمهور اصلاحطلب سال 1997 مصاحبه میکنند و نتیجهی برداشتهای خود را در کتابی که سعی دارد ماموریت گروه اصلاحطلبان را احقاق حقوق بشر، دموکراسی، گفتگوی تمدنها و ترویج آزادی بیان برای مخاطب غربی بیان کند، منتشر میکنند.

Jean-Daniel Lafond
در "گفتگوهایی در تهران" دو نویسندهی کانادایی به ترتیبی گروههای حاضر در انقلاب را تفکیک میکنند که در نظر مخاطب غربی؛ مردم ایران به دو گروه مسلمان و غیر مسلمان جدا میشوند. آنها مینویسند انقلاب با تمام گروهها و اقشار مردم از جمله لیبرال، روشنفکران چپگرا، هنرمندان، حقوقدانان، دانشگاهیها، کارگران و دانشجویان شروع شد؛ ولی در آخر همهی گروهها تحت جنبش اسلامگرایی مردمی حل شد که امام خمینی(ره) رهبری آن را به عهده داشت. این نویسندهها اسلامگرایان را ناهمگون و غیر متجانس معرفی میکنند و دو جریان برای این گروه قائل هستند که یکی پوپولیستهای مردمگرا و دیگری مصلحتاندیشان طرفدار کارهای اجرایی و اقتصاد و بازارهای آزاد هستند.
آنها در ادامهی تحلیل خود مینویسند: "هر دو گروه با از بین رفتن صداهای چپگرا و سکولار؛ موافق و بیشتر آنها طرفدار روش حمایت از مردم و کار برای آنها هستند."
نویسندگان کانادایی همچنین حادثهی تسخیر لانه جاسوسی یا همان سفارت سابق ایالات متحده در سال 1979 و حملهی صدام حسین به ایران در سال 1980 را نقطهی اتحاد اسلامگراهای خط امام اعلام کردهاند که در مطالب خود این جریان را برای مخاطب غربی شروع تشکیل احزاب تندگرای اسلامی در ایران معرفی میکنند.
این دو مینویسند: "بعد از این حوادث گروههای غیر مذهبی و سازمانهای وابسته به گروههای اجتماعی و سیاسی پدید آمده در اوایل انقلاب، کنار رفته و ساکت شدند و به جای گروههای سیاسی، گروههای مذهبی طرفدار رهبری آیت الله خمینی(ره) بر سر کار آمدند. ولی تا کنون این گروههای غیر مذهبی با وجود فشارهای دولتی هنوز فعالیت خود را قطع نکردهاند و به عنوان بخشی از فرهنگ و جامعهی ایرانی مشغول فعالیتهای سیاسی خود هستند."
به گزارش کتابنیوز نویسندگان امریکایی در گزارش خود از ایران که در سال 2006 منتشر شده، بیشتر از خاموشی صداهای مخالف و منتقد دولت _ که در راس آنها محسن کدیور(!) قرار دارد _ سخن گفته و حکومت را تحت سلطهی روحانیون مذهبی معرفی میکنند. چیزی که بیشتر از همه تعجب این نویسندهها را برانگیخته، اظهارات ـ به قول خودشان ـ ضد اصلاحطلبانهی پوپولولیستهای طرفدار حقوق مردم است؛ به اعتقاد آنها این افراد بسیاری از وعدههای اوایل انقلاب را نادیده میگیرند و از فعالیت آزادانه رییس جمهور خاتمی به عنوان طرفدار احزاب اصلاحگرا در بهبود زندگی مردم جلوگیری میکنند. به عقیده لافوند و رید "خاتمی" تنها هدفش رساندن اولین دولت اسلامی به دنیای مدرن بوده است(!) که دموکراسی و عدالت را در پیدارد و با اقدامات گروههای رادیکال که احمدینژاد _ رییس جمهور کنونی _ را نیز در جمع آنها به حساب آوردهاند، سرکوب میشود؛ ترور سعید حجاریان نیز در این معادلات یک سند آشکار محسوب میشود.
"ژان دانیل لافونت" و "فرد ای. رید" برای نیل به هدف خود، بر اساس گفتوگوهایی با شماری از فعالان سیاسی ایرانی (معصومه ابتکار، سعید حجاریان، علی پایا، سروش، فریبا داودی مهاجر و ...) بخشهایی از کتاب را پیش بردهاند.

نویسندگان "گفتگوهایی در تهران" ادعا میکنند توانستهاند بر خلاف نویسندگان طراز اول "وال استریت ژورنال" که همیشه بهترین و دست اولترین گزارشها را منعکس میکنند، با حضور در متن زندگی مردم ایران در "چایخانهها" (قهوهخانه) تفکر و صدای واقعی(!) مردم ایران را بنویسند. در نظر آنها مردم ایران دوست دارند در زندگی خود ساکت زندگی کنند؛ ولی میتوان آنها را وادار کرد، بلند بلند فکر کنند. وقتی داستان اصلی کتاب نظرات و اظهارات دو تن از افراد حاضر در همین چایخانهها دربارهی سابقهی 2500 ساله پادشاهی است، نویسندگان از همان ابتدا بیاعتباری خود را ثابت میکنند و وقتی نظر این دو شخص را دربارهی زندگی دموکراتیک و ایدهآل در ایران و ترس از حکومت مذهبی را منعکس میکنند از بازگویی عقیدهی دیگر افراد جامعه باز میمانند.
کتاب تلفیقی از نوشتههای کارگردان و نویسندهی کانادایی است که بدون توجه به نظرات و دیدگاههای انتقادی در کنار یکدیگر چاپ شده است. لافونت به عنوان کارگردانی لیبرال عقاید مردم شرق را در مقابل دموکراسی و آزادی زیر سوال میبرد؛ ولی فرد رید که از همکار خود سابقهی سیاسی کمتری دارد و نسبت به لافونت خوشبینانهتر مینویسد، سعی میکند با طرح سوالاتی مخاطب خود را در انتخاب نتیجه آزاد بگذارد.
او میپرسد برای مردم ایران چه کسی صدا و تریبون واقعی است؟ آیا حافظ شیرازی قرن 14م. از درد دل مردم حرف میزند یا اینکه امام خمینی(ره) میداند درد واقعی مردم چیست؟ حجاب و چادرهای مشکی هویت واقعی زنان را نشان میدهد یا اینکه زنان رنگیپوش نقش واقعی خود را در جامعه از دست دادهاند؟

Fred A. Reed
در مقدمهی کتاب با اشاره به حضور شخصیتهایی چون دکتر علی شریعتی و آیتالله طالقانی، از این افراد به عنوان غائبان نظام یاد شده و از حسینعلی منتظری نیز در ردیف این افراد نامبرده شده است. نوسندگان که طرح پشت جلد کتاب خود را به " تصویر قاری نابینایی با چهرهای ترسناک همراه با زنان چادری در یک مراسم مذهبی" اختصاص دادهاند، به این نکته نیز از منظر خود پرداختهاند که انقلاب اسلامی ایران تنها و تنها فضا را برای زنان تاریکتر کرده است!
هرچند متون اصلی کتاب در بررسی جریان حرکت اصلاحطلبان طراحی شده است؛ ولی ناخودآگاه به بعضی از عقاید مذهبی مردم اشاره میکند که مخاطب آگاه میتواند از این رهگذر به حقایق امور دست یابد. "عاشورا" و معرفت ذاتی انسان بر ظلمت و ظلمستیزی در کتاب این دو نویسنده واقعهای است که خطی را ترسیم میکند که میتوان در دو سوی آن گروههای سیاسی مخالف ایران را مشخص کرد.
اصل خبر را اینجا بخوانید.