آرش علیزاده
شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت ست
من کی زیاد خواستهام کم غنیمت ست
چشمان تو غنائم جنگیست بیگمان
با من کمی بجنگ که این هم غنیمت ست
معشوق شعرهای کهن گرچه بیوفاست
گاهی خبر بگیرد از آدم غنیمت ست
ای خندهات شکوفهی زیتون رودبار
خرمای چشمهای تو در بم غنیمت ست
اردیبهشتها که زمین حال دیگری ست
در برزخات هوای جهنم غنیمت ست
گلهای سرخ آفتِ جانِ پرندههاست
در گوشهی قفس گل مریم غنیمت ست
شیرین قصه را به کلاغان نمیدهند
یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت ست...
آرش علیزاده