برای غیورترین مرد عرب، ذوالفقار برّان بیرون از نیام، سیدحسن نصرالله
حسن طاهری
تفسیر مردی و شجاعت
مرد میدان
مردتر از واژهی مردی
مقتدر در عین مظلومیت و تنهایی و اشک
تنها تو ماندی در دل این معرکه
تنهای تنها
ای از تبار نور و نارنج
ای مانده از نسل پیمبر
نسل مردستان لبخند و محبت
ای آیهی پر حسرت «مَنْ یَنْتَظِرْ» در نیمه راه
ای مرد صدق و راستی
مرد حق
استاده در تاریکی شب
ای استوار و پایمرد صحنههای خون و آتش
بر پای مانده ای «جبل»
ای «عامل» اخلاص و تقوا
زاهد شب، شیر روز
بر جای مانده کوه تنها
رو به سمت بادهای غربیِ و وحشی
بر جای مانده، آبدیده
تیغ براّن
ذوالفقار شیعه در میدان خونرنگ
ای شیر مرد، ای دلیر آسمانی
ای مرد فصل صلح، ای اسطورهی جنگ
شمشیر فولادین سر سخت، آهنین مرد
اینک تویی در معرکه
دستار بر سر
مشتاق وصل سرخ
شیدای پریدن
تصویر شفاف صلابت
چشمهی جوشان غیرت
ای تو تجلّی حضور و استقامت
تنها تو باقی ماندهای
ای فخر امّت
ای ذخیره
تنها تویی
تنها رجز خوانِ میانِ این کلاغان
تنها تو ماندی نغمه خوانِ مثنویهایِ شهادت
ای معنی غیرت، صلابت، استقامت
فخر امّت
اینک تو باقی ماندهی نسلی سترگی
صاعقه، برقی و تندر
در خروشی، همچو توفان
موج بیآرامشِ عرفان شرقی
مرد مردی
رعد غراّن
نستوه واژه
مانای تاریخ شهامت
هیمالیای صولت و مردانگی
بر پای مانده استوار
ای پایدار قرن ذلّت
فریاد کن ای مرد مردستان شوکت
ای مردتر از امّت دشداشه و تسبیح و خنجر
ای مردتر از هر چه مرد خفته در بستر
دمی فریاد کن
فریاد کن بر این خلیج بیحمیّت
فریاد کن بر امّت سرگرم رقص تیغ و آتش
بر این وجود سستِ خواب آلود بیحسّ
فریاد کن
فریاد بر خلقی که افتاده است در نسیان و غفلت
خوابیدگان در شب چهل دزد قهّار
در این شب دزدی هالیوود در سامرا و بصره
از بلخ و کابل تا امارات و حجاز و مصر و مغرب
اینجا اسیران هوسها، خواب خوابند
اینجا پر از خواب است و غافل
گویا که شهر مرگ
آری شهر مرگ است
با ساکنانی فربه از گودالهای نفت
مردانِ خوابآلود سرگرم
مردان سرگرم هزار و یک شب بغداد
اینجا پر از اوهام و افسانه
پر از بیغیرتی و بیخیالی است
اینجا پر از شمشیر و تزویر و فریب است
اینجا پر از کوفه است
پر از شهری شبیه مرد اما کمتر از زن
نامهربان و سنگ و بیمهر و اراده
اینجا پر است از تیرهی حجّاج و ملجم
مملوّ از قطّام و اشعث
مملوّ از اولاد نامشروع فتنه
مملوّ از فرزند سعد و حَرب و سفیان
مملوّ از تیم و گروه و حزب و شعبه
احزاب ابن الوقتهای مست کرسی
احزاب حاجیهای در منزل مجاهد!
مُحرم شده از بهترین دیبای سکّه
از اطلسی با تار و پود زور و بهره
از تارهای عنکبوت حجرههای پشت قدرت
در هروله، عطشان و مشتاق و گرسنه
مابین حمام و اتاق خواب و مطبخ
تا سعی بین مستراح چند میلیونی خانه
اینجا پر است از حاجیان بیت شیطان
اینجا پر از حزب است و شعبه
احزاب مُنشیهای سیمین ساق مهوش
احزاب رشوه
احزاب کرسی
احزاب بازیسیاسی
احزاب جنگ زرگری
احزاب تقسیم غنایم
احزاب افتادن به روی لاشهی خلق
احزاب باندِ نان به هم دادن، تبانی
تفاهم روی بلعیدن، دریدن
اینجا پر از احزاب آنی است
قارچ گونه، مثل آمیب
اینجا پر است از «ابنِ» آقاهای مشهور
ابن ثانی، ابن اشعث، ابن ملجم، ابن سفیان
ابن مولود زیادی
ابن چلباسه
پر از بوزینههای دست آموز شیاطین
مملوّ از فرزند رشوه، کرسی و تیم و تبانی
آیا عمر فرزند سعد از حزب سفیان است
یا حزب زیادی؟
اینجا حرامی خانه دارد نزد شامی
اینجا عروسکهای کوکی
آدمکهای فرنگی
همزاد عرفان بزرگان سمرقند و نیشابور
از صبح و شام و نیمه شبها تا سحرها
رو به سوی کاخ سبز و سرخ و آبی
رو به ربّ النوع «سکس و فلسفه»
رو به بتهای خوش الحان فراری
رو به رقّاصان در دود و فضای جاز و لیزر
رو به رب النوع مخلوق شیاطین
ربّ الاربابی به قدّ ایسمهای قد کشیده
در دل محراب بیدینی مقیماند
اینجا پر از عزّی است
مملوّ از لات و منات و هوبل و الزام
موساصفت
یحیای عاشق
ای نفس قدسی
مسیح آسمانی
روح غیرت
اسوهی حمیّت
ای اسطورهی صولت
تویی آری، تو باقی ماندهای
ای فخر امّت
ای تبر بر دوش
برخیز، فریادی دوباره
برخیز فریادی در این عصر سیاهی
عصر خمر و نئشگی، خنیاگری در اوج پستی
عصر فولاد و تفلسف، عصر شیمی
عصر نفت و اسلحه، فیزیک و منطق
عصر بیخورشید و نور و گرمی و عشق
عصر روئیدن به زیر شیشه گلخانهی علم
عصر رمانهای تو زرد و خیالی
قرن صنعت
قرن حس و تجربه بیهیچ احساسی به خالق
قرن دیش و جاز و خلسه
قرن یخبندان احساس و ترانه
قرن غوغا و هیاهوی طواغیت
زیر چتر اطلاعات و رسانه
ای شهاب ثاقب شبهای تیره
روشنای قعر تاریکی و ظلمت
اینک آهنگ سفر نه
خیز آهنگ خطر کن
انشعاب نور از جنس حیدر
یک تجلّی از نگاه روشنای حوض کوثر
این جهان مبهوت ابلیس است، مسحور
مانده در گرداب و مردابی پر از رنج
در هجوم وحشی امواج تاریک
در هراس برق خوف انگیز سگها
پاسبان هار دیجیتال فرعون
این ابوالهولهای ال سی دی آرام
در هراس از موش طاعونزای بیجان
موش دستآموز کدهای ریاضی
در غل و زنجیر قانون سلاطین
زیر یوغ بردگی با نام جعلی
توسعه با چالههای بانک مکّار جهانی
زیر بارانهای مسموم مدرنیسم
زیر بمباران نرم ماهواره
زیر تیرکهای زهری، چند شعبه، چند بعدی
زیر نیزه
نیزههای نرم و نامرئی، فریبا
رنگی و جذاب میبارند
از زمین و دشت و دریاها و صحرا
از دل هفت آسمان و شش جهت، آری!
اینک اما تو تجلّی ظهوری
مرد مردستان برون آر از ردا دستی
تبر بر دوش، بر پا کن علم را
خیره در جغرافیای سبز خورشید
سینهات سرشار از مهر و محبت
آبشار معنویت، مرد توحید
ای عبا بر دوش
داود حکمت
ای ابر مرد
ای پاره آهن
جسم پولاد
موسای طور این زمانه
فریاد کن بخروش
در پیش این اسباط منسوخ
ای خیبر افکن
تیغ در دست
بشکن بت توخالی پر مکر و نیرنگ
بر خاک ذلت کش به مردی سامری را
بر هم زن این اصوات فتنه
صوت گوساله
نفیر جعبه جادویی دجّال یک چشم
نستوه مرد، ای مسیحا
در معرکه تنها تو ماندی ای ابر مرد
با یک عصای باطلالسحر
با حجتی روشن به یک دست
تنها تو ماندی ای ابر مرد!
پنج شنبه 19/2/87 – پس از شنیدن سخنان اسوه غیرت سید حسن نصر الله