اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
وقتی مردمی سالها در مکانی زندگی کنند به آنجا خو گرفته و آنجا را جزئی از زندگی خود به حساب میآورند و این مورد دربارهی مردمی که قرنها در سرزمینی باستانی زندگی کردهاند به اوج معنای خود میرسد، طوری که خاک به شرف تبدیل میشود و مردم آن مکان حاضرند برای دفاع از آن هر اقدامی انجام دهند.
بارها نوشته و خوانده شده ولی "آرژان ال فسید" موسس روزنامه انتفاضه الکترونیک دوباره این کلمات هزار بار خوانده شده را در کتابی به زبان هلندی نوشته تا مردم این سرزمین نیز بدانند چگونه زندگی وی با فلسطین عجین شده است. در کتابی با عنوان "هر کسی نمیتواند سنگ پرتاب کند" فسید داستان زندگی خود را که با کلاف پیچیدهی فلسطین بافته شده، روایت میکند و سرنوشت پرتاب کنندگان سنگ در کشورهای خارجی و آوارگی آنها را بیان میکند.
او با لحن تند و انتقادگونهی همیشگیاش علیه صهیونیسم و هر آنچه که ظلم و ستم نامیده میشود؛ از مردمی سخن میگوید که هر چند در کشورهای بیگانه کشته یا زخمی نمیشوند ولی طعم مرگ "آوارگی" را هر روز میچشند و اینجا مثال فلسطینیهایی آورده شده است که در سرزمین لالههای نارنجی زندگی میکنند؛ ولی در آرزوی بازگشت به سرزمین زیتونهای سبزند.

در سال 1963 پدر آرژان، ولید الفسید همراه با 65 فلسطینی دیگر از نابلس به عنوان کارگران مهاجر وارد کشور هلند میشود و در آنجا با "مارتجی ورمیر" ازدواج میکند. در زمان سرشماری اولیهی اسرائیل بعد از اشغال کرانهی باختری در سال 1967 ولید جزء آوارگان فلسطینی محسوب میشد که در کشورهای اروپایی به کار گمارده شدند.
حاصل ازدواج ولید و مارتجی که با توجه به مسلمان بودن وی موردی کاملاً استثنایی در آن زمان اروپا بود، پسری به نام آرژان میشود که هم اکنون 35 سال دارد. او در دوران کودکی همراه پدر و مادر به نابلس سفر میکند تا بیشتر صفحات کتابش به این سفر و بیان خاطرات کودکی اختصاص یابد.
پدرش در سفر به نابلس ابتدا خانهی اجدادی خانوادهشان را که در سال 1918 توسط پدربزرگ ساخته شده بود، به فرزند نشان میدهد؛ ولی تنها کاشیکاریهای طبقهی اول خانه پس از ویرانیهای اشغالگران به جای مانده است.
خاطرات کودکی که فسید در کتاب خود آورده، معمولاً به صورت مستند همراه با اخبار و گزارش روزنامههای عربی برای مخاطب غربی روایت میشود و به نوعی داستانی رسمی و غیر رسمی از زندگی مردم فلسطین پس از اشغال سرزمینشان توسط رژیم صیهونیستی را روایت میکند.
در بخشی از کتاب که به 6 سالگی فسید در هلند پرداخته شده است؛ زمانی حکایت میشود که آرژان حادثهی انفجار بمبی صهیونیستی در اتومبیل عموی خود در نابلس (عموی نویسنده شهردار سابق نابلس بوده است) را به خاطر میآورد که از رادیو شنیده است. مادر صدای رادیو را بلند میکند و برای اطلاعات بیشتر به خبرگزاری رسمی هلند ANP متوسل میشود. حادثه در تلویزیون ملی هلند به نحوی سانسور میشود، ولی فسید میتواند صدای عمویش را از گزارش تلویزیونی تشخیص دهد که فریاد میزند: "آنها تنها میتوانند پاهای مرا قطع کنند. ولی نمیتوانند قلب مرا از سرزمینم جدا کنند." در این حادثه سه شهردار فلسطینی از جمله عموی نویسنده مورد هدف سازمانهای تروریستی قرار گرفتند.
بنا بر این گزارش، فسید در بعضی از صفحات کتاب، دیدهها و شنیدههای شخصی و خانوادگی خود و همچنین اخبار رسمی آن زمان را درج میکند و در بخش دوم کتاب نیز دو سال زندگی وی از سپتامبر سال 1996 تا اکتبر سال 1998 به عنوان محقق در مرکز مطالعات و تحقیقات فلسطین روایت میشود که در این زمان فسید به کمک مقامات فلسطینی شاهد شکنجههای مردم تحت اشغال و سانسور وقایع زندانها حتی توسط رسانههای داخلی است.
او در این زمان بسیار تلاش میکند وارد مسائل نظامی سیاسی شود و مبارزات گروههای جهادی را از نزدیک تجربه کند؛ ولی طبق پیشنهاد و نصیحت "بسام" عموی دیگرش، راه مبارزهی فرهنگی روی کاغذ را تعقیب میکند که این وضعیت برای آینده کشورش حیاتیتر محسوب میشود. بسام در جملاتی بیپرده و صریح به نویسنده میگوید: "آرژان! بعضی از فلسطینیها بهتر است سنگ پرتاب کنند و برخی دیگر از طریق نوشتن و سخنرانی مبارزه کنند."

نویسنده همچنین در بین سالهای 2001 تا 2002 در سازمان حقوق بشر ملل متحد، در رسیدگی به جنایات اسرائیل غاصب شرکت میکند که به گفتهی خودش در فصول پایانی کتاب نقش مهمتری برای سرزمین فلسطین ایفا کرده است.
او در جریان مبارزات فرهنگی از بسیاری از گروههای سیاسی خودفروخته در داخل فلسطین به شدت انتقاد میکند و همان نصیحتهای عمویش را بازنویسی میکند. ولی اینبار اصرار دارد که هر کسی نمیتواند سنگ پرتاب کند، چرا که تانکها و ادوات نظامی اسرائیل در کوچه و خیابانهای سرزمین فلسطین حضور دارند و هر کسی نمیتواند جرات پرتاب کردن سنگ را در مقابل این آرایش نظامی داشته باشد.
هرچند زیر عنوان کتاب فسید جملهی "یک هلندی فلسطینیتبار در جستجوی ریشهها و هویت" درج شده است؛ ولی محتویات کتابش ثابت میکند او بیش از اینکه خود را شهروند هلند بداند، یک فلسطینی معرفی میکند که نه تنها در جستجوی هویت نیست، بلکه تمام زندگیاش را با فلسطین گره زده و دوست دارد از هویت اجتنابناپذیر خود دفاع کند. این مسئله از این جهت میتواند دارای اهمیت باشد که در حال حاضر جامعه و فضای سیاسی هلند حداکثر فشار را بر مهاجران و فرزندان آنان در پذیرش فرهنگ و هویت این کشور اعمال میکند.
اصل خبر را اینجا بخوانید.