کتاب نیوز  شناسنامه

اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی

علیرضا حیدری

آنچه می‌آید گفتگوی روزنامه‌ی خراسان با رضا امیرخانی درباره‌ی جایگاه و مشکلات ادبیات ملی است؛ با اندکی تلخیص.



ببینید من از اینجا شروع می‌کنم که مهم‌ترین هنر ساختاری انقلاب در داستان‌نویسی این بود که الگوی ساختاری چپ را شکست و یک الگوی جدید پدید آورد. اگر نگاهی به آمار داستانی پیش از انقلاب بیاندازیم، می‌بینیم که بهترین آثار در حال و هوای روستایی نوشته شده است. این‌که چرا به سراغ روستا می‌رفتیم، به این دلیل بود که در فضای روستایی می‌توانستیم به سنت بپردازیم. سنتی که در برابر هجوم فضای مدرن قرار داشت. از طرف دیگر روابط هم در روستا ساده‌تر بود؛ در حالی که فضای شهر پیچیدگی خاص خود را دارد. اگر هم وارد حال و هوای شهری می‌شدیم، باز از همان الگوهای چپ جهانی بهره می‌گرفتیم. یعنی شهر را تقلیل می‌دادیم به یک خانه که در آن چند مستاجر زندگی می‌کند که باز هم زیاد با یک شرایط کوچک روستایی فاصله‌ای نداشت که نمونه‌های زیادی می‌توان نام برد. مثلا در پیش از انقلاب می‌توان به "سنگ صبور" چوبک و "همسایه‌ها"ی احمد محمود اشاره کرد.

 

در بعد از انقلاب هم می‌توان از "باغ بلور" مخملباف نام برد که باز هم همان الگوی چپ جهانی را دارد. البته انگیزه‌های دینی هم در آن دیده می‌شود، ولی ساختار، ساختار چپ جهانی است. بنابراین می‌بینید که ما در این آثار وارد فضای شهری نشدیم. از این رو باید گفت بزرگ‌ترین خدمتی که انقلاب به ادبیات داستانی کرد، این بود که وارد فضای شهری شدیم و این نشان می‌دهد که انقلاب باعث بالا رفتن سطح مدنیت شده است و این فارغ از نگاه ارزشی، می‌تواند از منظر جامعه‌شناسانه مطلب بسیار مهمی باشد.

 

البته این نکته ممکن است آفتی را هم با خود داشته باشد. به هر حال فضای روستایی در یک نگاه نمادگرایانه یعنی صداقت، صمیمیت، سادگی در حالی که فضای شهری یعنی در هم پیچیدگی، پراکندگی و کم‌رنگ شدن فضای صداقت و صمیمیت.

 

من دقیقاً حرف شما را قبول دارم. اصولاً فرار یک نویسنده‌ی شهری به فضای روستایی یعنی بازگشت به همین اصالت‌ها. اما به گمان من همانگونه که بازگشت یک انسان بالغ به جنین مادر ناممکن است، بازگشت به روستا برای کسی که فضای آزاد تمدن شهری را تنفس کرده، غیرممکن است. به همین دلیل اینگونه داستان‌ها به نوعی، به سطوحی از لایه‌های رمانتیک تبدیل می‌شود.

 

شما هرمان هسه را در آلمان نگاهی کنید. او در مقابل جامعه‌ی در حال گذاری که به سوی صنعتی شدن می‌رود، در آثارش بر می‌گردد به دل طبیعت. اما من فکر نمی‌کنم با این کار می‌توانستیم الگوی جدیدی بدهیم؛ چاره‌ای نداشته و نداریم که الگوها را در جامعه و زندگی مردم بیافرینیم. این اتفاق مهم‌ترین خدمت انقلاب اسلامی به ادبیات داستانی است. حتی در مواردی مثل "همسایه‌ها" از احمد محمود می‌بینیم که او وارد یک جریان اجتماعی شده است و یا در "مدار صفر درجه" فضای شهری را به نمایش می‌گذارد. اگرچه این فضا، فضای کوچکی است. یا در آخرین کارش "درخت انجیر معابد" وارد یک جنبش اجتماعی می‌شود. نمونه دیگری در آثار فصیح، سیدمهدی شجاعی و .... وجود دارد که همه وارد فضای شهری شده‌اند.

 

بنابراین انقلاب الگوی ساختاری داستان را از الگوی چپ شکست و الگوی جدیدی داد. اگر هم در این الگوی جدید آثار خیلی مهمی نداشته باشیم که به گمان من داریم، باز هم ارایه این الگو کار جدیدی است.

 

ادبیات داستانی انقلاب با یک مشکل مهمی رو به رو بود و آن مشکل بی‌پدری بود. اینگونه نیست که بگوییم ادبیات داستانی نوین ایران از جمال‌زاده شروع شد و با هدایت و چوبک ادامه یافت و بعد به "شازده احتجاب" گلشیری رسید و بعدها به آل‌احمد و بعد هم به نسل جدید انقلاب. به نظر من ادبیات داستانی ایران با انقلاب، ناگهان متولد شد؛ که این هم برگرفته از شرایط تاریخی آن زمان بود.

 

به دلیل انقطاع تاریخی اهل فکر با مردم، هیچ وقت روشنفکر ما با انقلاب رشد نکرد. روشنکر انقلاب، با انقلاب ساخته شد. به گمان من این قصه خود یک نمونه‌ی خوب برای جامعه‌شناسان هنر است؛ که ما بدانیم ادبیات انقلاب چگونه ساخته شد. ادبیات انقلاب توسط کسانی ساخته شد که با پیشینه‌ی ادبیات داستانی ما نسبتی نداشتند و اصلا زاییده آن نیستند. در حالی که در برخی از کشورها اینگونه نیست. مثلا در فرانسه "روشنفکری" یک صنف است؛ از این رو دست به دست منتقل می‌شود؛ اما در ایران اینگونه نیست و بدون شک روشنفکری یک صنف نیست. شاید در این 30 سال اتفاقاتی افتاده باشد، اما در مجموع اینگونه نیست که پدری روشنفکری را به فرزند خود به ارث بسپارد.

 

در حالی که برخی صنوف ما کاملا منتقل می‌شود مثل بازرگانی. در واقع روشنفکری در ایران نتوانست تجربیات خود را به نسل بعد از خود منتقل کند. از دیگر هنرهای انقلاب اسلامی این بود که پای صنف‌های مختلف را به داستان باز کرد. ما هیچ‌وقت در ادبیات پیش از انقلاب آدم متمول خوب نداشتیم. چون متمول اساساً بد بود و در ساختار چپ جهانی تعریف می‌شد. اما امروز داستان‌هایی داریم که در آن‌ها متمول ــ آدم ثروتمند ــ خوب هم داریم.

 

ما امروز در آخرین سال پایان 3 دهه از انقلاب قرار گرفته‌ایم تا از پس کاروان، به این کاروان نظر اندازیم. به گمان من اگر امروز بخواهیم ادبیات داستانی و ادبیات جنگ را با اصل انقلاب و جنگ، آن هم در مقایسه با انقلاب‌ها و جنگ‌های دیگر کشورها و نیز ادبیات آن‌ها مقایسه کنیم، باید اعتراف کنیم که ادبیات جنگ ما، در مقایسه با دیگر آثار جهانی در حوزه جنگ که خیلی هم به عظمت دفاع مقدس ما نبوده، ضعیف است و ما در این حوزه وضعیت خوبی نداریم.

 

اما من معتقدم این مقایسه پر ایراد است، چون اول باید ادبیات کشورمان را با ادبیات دیگر کشورها بسنجیم و حتی شاخه‌های ادبیات‌مان را با آنها مقایسه کنیم. اگر اینگونه نگاه کنیم در می‌یابیم که گونه‌ی ادبیات داستانی جنگ سرافرازانه است.

هم‌اکنون پرفروش‌ترین آثار داستانی ما آثاری است که با موضوع دفاع مقدس نوشته شده است. امروز ننوشتن از جنگ در ایران جرات می‌خواهد. از این رو خیلی ناامید نیستم و فکر می‌کنم رمان‌های خوب آینده‌ی ما برخاسته از ادبیات جنگ خواهد بود.

 

برای ترجمه و جهانی شدن ادبیات داستانی پس از انقلاب چه باید کرد؟

 

اگر بخواهیم آماری‌تر نگاه کنیم، چاره‌ای نداریم که بگوییم ادبیات داستانی محل مقایسه‌ی قله‌ها است؛ این‌که در این دامنه چه اتفاقی می‌افتد برای ما مهم نیست و اگر هم اتفاق می‌افتد، می‌خواهیم به قله برسد. ادبیات پس از انقلاب در معرفی قله به خارج از ایران اصلاً موفق نبود. امروز ما آمارهایی داریم که مثلاً فلان کتاب ایرانی در فلان جا ترجمه شد؛ ولی این به این معنا نیست که ادبیات ما در جهان تأثیری ایجاد کرده است. من عرض می‌کنم هیچ اثر داستانی ترجمه شده از ایران نتوانسته است در جهان جایی باز کند. خود من در کتابخانه‌های آمریکا بررسی کردم که ببینم کدام اثر ایرانی در حوزه‌ی داستان در آنجا وجود دارد. تنها کتابی که به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود.

 

بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست. حتما شنیده‌اید که می‌گویند مارکز را حتی راننده تاکسی‌های کشورش می‌شناختند و پس از آن جهانی شد. در واقع یک اثر از شدت بومی بودن جهانی می‌شود. بنابراین وقتی ما تاکنون اثری بومی شده نداشته‌ایم، چطور می‌توان انتظار داشت اثری جهانی شود. من فکر می‌کنم فیلم درخشان آقای سینایی به نام "گفتگو با سایه" نکات خوبی دارد. نشان می‌دهد که خیلی از آثار هدایت برگرفته از آثار سینمایی آن روز جهان است. وقتی ما حرفی از خودمان ارائه ندهیم؛ نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم تاثیر گذار باشد.

 

حالا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود و آن این که مشکل کجاست؟ خوب نمی‌نویسیم؟ سوژه‌های خوب پیدا نمی کنیم؟ ضعف نویسنده در فهم ادبیات دخیل است؟ ممیزی‌ها تاثیرگذار است؟ به هر حال کجا باید مشکلات را جستجو و برطرف کرد؟

 

حضرت علی (ع) می‌فرماید: پسینیان به ما آنچنان می‌نگرند که ما به پیشینیان نگریستیم. تصور من این است که شاید 100 سال دیگر نمایشگاهی برگزار شود تا پسینیان ما را ببینند. من فکر می‌کنم در آن نمایشگاه یک موتور پیکان قرار می‌دهند و زیرش می‌نویسند این موتوری بود که در 100 کیلومتر 16 لیتر بنزین می‌سوزاند و به این طریق پیشینیان ما هم سرمایه را هدر می‌دادند و هم آلودگی آن را به ریه‌هاشان می‌فرستادند. شاید در این نمایشگاه یکی از رمان‌های درخشان جنگ را در کنار یک زندگینامه‌ی سفارشی یک شهید بگذارند و بگویند: ببنید این آدم توانا را که چنین رمانی خلق کرده است، به جایی رساندند که به صورت فرمایشی کتابی نوشته است که چندان ارزش ادبی ندارد. کسی که می‌توانست که مفهوم شهید و شهادت را ماندگار کند، کتابی نوشته که با چند شمارگان برای چند نفر از اقوام و خویشان و... چاپ شده است.

 

این مشکل ما در زمینه‌ی ادبیات داستانی است. اگر بخواهیم کوتاه‌تر بیان کنیم این که ریشه‌ی قضیه برمی‌گردد به نفهمیدن اصل 44 ؛ اگرچه ظاهراً اقتصادی است، اما واقعیت این است که به نویسندگان اجازه ندادیم ساز و کار طبیعی نوشتن را پی بگیرند، هیچ کدام از ما نفهمیدیم کدام کتابمان خوب است و کدام بد. ما به جای اینکه برای مردم بنویسیم، برای مسوولان نوشتیم. مقاله‌ای مفصل در این زمینه دارم که چون گوش شنوایی سراغ ندارم؛ حتی به فکر  چاپ آن نیافتدم.

 

آقای امیرخانی! در حوزه شعر قله‌های داریم. آیا در  ادبیات داستانی انقلاب هم می‌توان قله‌هایی سراغ گرفت.

 

به گمان من این چند سال اخیر فرصت خوبی بود و سال‌های آینده هم این گونه است. در واقع در این فاصله می‌توانیم قله‌هایی در حوزه‌ی ادبیات داستانی پیدا کنیم. اما باید گفت بزرگ‌ترین مشکل ما در نرسیدن به قله، نداشتن منتقد جدی است. منتقدان ما به اسم انقلاب اسلامی گرفتار آموزه‌های وارداتی‌‌اند. منتقد ما نتوانست در مسیری که نویسنده‌ی ما ساخته می‌شد، ساخته شود.

 

ببینید نقد با آزادی نسبت تنگاتنگ دارد. با توجه به گفته‌های قبلی شما که گاهی مسوولان سفارش می‌دهند یا برای آن‌ها می‌نویسیم، قطعا آن‌ها خط قرمزها را هم برای نوشتن و هم برای نقد تعیین می‌کنند. آن وقت ممکن است کمی کار نقد دشوار شود. اینگونه نیست؟

 

این سوال سخت و خوبی است، اگرچه سوال جدی است؛ اما چون باید فکر کنم الان نمی‌توانم جواب بدهم.

 

خب برگردیم به موضوع قبلی.

 

من بحث قبلی را این‌گونه ادامه می‌دهم که مسوولان همیشه با کارهای سلبی مشکل ایجاد نمی‌کنند، گاهی با کارهای اثباتی هم مشکل ساز می‌شوند. مثلاً وقتی سعی کنیم ادبیات داستانی را ببریم زیر پر و بال دولت، عملاً مخاطب حذف می‌شود. یعنی خومان نویسنده پیدا کنیم، خودمان چاپ کنیم و بعد خودمان بخریم و در کتابخانه‌های عمومی بگذاریم! در چنین فضایی بدون تردید نویسنده‌ی آزاده‌ای به وجود نمی‌آید. ببخشید که بیشتر از این نمی‌توانم مسئله را باز کنم چون چیزی را عوض نمی‌کند.

 

ترجمه‌های اخیری که از ادبیات داستانی ما مثل کاری که از دهقان در آمریکا شد، چقدر موجبات خوشحالی شما را فراهم کرد؟

 

البته باید عرض بکنم که من خیلی با این ماجرا فاصله ندارم، چون مدیریت دفتر ترجمه و اینترنت حوزه‌ی هنری در دوره‌ی جدید با من بود و یکی از پیشنهاد دهند‌گان این طرح من بودم. واقعیت این است که این اتفاق حاصل پایمردی دوستان ما در حوزه بود. در حال حاضر "سفر به گرای 270 درجه" از دهقان، "شطرنج با ماشین قیامت" از حبیب احمدزاده به انگلیسی ترجمه شده و جالب اینجاست که انتشار آن‌ها توسط یک بنگاه انتشاراتی آمریکایی صورت گرفته است و این یکی از افتخار آمیزترین کارهایی است که تاکنون در ادبیات داستانی انقاب اسلامی رخ داده است.

 

چه باید کرد که این رفتار تداوم پیدا کند؟

 

اول باید مترجمی پیدا شود که زبان فارسی را خوب بداند، ولی زبان مادری‌اش انگلیسی باشد. از طرف دیگر ما امروز ابزارهای کمی برای تبلیغات داریم. حتی در خارج از کشور به درستی فضاسازی نمی‌کنیم. شما ببینید "هری پاتر" محصول یک تمدن است. یعنی یک تمدن دست به دست هم می‌دهد تا هری پاتر را بیافریند. آیا اما می‌توانیم چنین کاری بکنیم. مشکل اینجاست که ما نتوانسته‌ایم اجزای تمدنی را با هم گره بزنیم تا باز افتخارات گذشته را داشته باشیم. الان اگر آماری نگاه کنیم، تعداد زیادی کتاب در حوزه‌ی دفاع مقدس چاپ می شود؛ ولی وقتی نگاه می‌کنیم در می‌یابیم بسیاری از این‌ها فقط هدر دادن سرمایه مملکت است و هیچ درخششی در آن‌ها ساطع نمی‌شود.

 

نمی‌دانم چرا این سرمایه‌ها به آدم‌های بلدِ کار داده نمی‌شود تا این قدر کتاب‌های بی‌هدف چاپ نکنیم. حتی من معتقدم کتاب هم چاپ نکنیم. اگر کتاب خوبی دیدیم از آن حمایت کنیم. الان یکی از بزرگترین مشکلات ما همین چاپ کتاب و تعدد عناوین است. اگر عناوین کمتر می‌شد، هم صنعت نشر رشد می‌کرد؛ هم دقت بیشتر می‌شد. ما امروز کتاب بد چاپ می‌کنیم و متاسفانه دولت به این مسئله افتخار می‌کند. 

۱۳۸۷/۰۲/۲۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
جشنواره سرود و شعارهای امروز انقلاب اسلامی
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام