آرش پورعلیزاده
شادم به مهربانی چشمانت، میترسم از خشونت ابروهات
خاتون بیملاحظه! معلومست از زیر روسری همهی موهات
خاتونِ پشتِ پنجرهی سلطان! من حاضرم غلامِ دَرت باشم
ای کاش بیمضایقه جا میشد در گوش من تمامِ النگوهات
این دور و بَر که دزد فراوانست، شیرین زبانیِ تو خطر دارد
خانم شما که قند و عسل هستی بگذار من مواظب کندوهات...
بگذار این زبانِ معاصر را اصلاً کمی عوض کنم از امشب:
مخمورِ جامِ نرگسِ مستم کن مدهوش از پیالهی شب بوهات
خورشید از دو چشم تو میتابد تو مشهدِ عزیزِ خراسانی
حالا که توی دام تو افتادم؛ پس کو کجاست ضامنِ آهوهات؟