محمدصادق کریمی/ برای شهدای حسینیه رهپویان وصال شیراز
امشب بیست و چارُم ِ فروردین است
امشب مجلس عجیب عطر آگین است
ساعت نه و ده دقیقه خون راه افتاد...
بنویس که سرنوشت عاشق این است!
میخواستم این حادثه را بنویسم
پشت سر هم کتابها بنویسم
دیدم که تنت ورق ورق بود آنجا
باید که تو را جدا جدا بنویسم
آمد به قفسهای زمین سر زد و رفت
آمد به تنش مُهر کبوتر زد و رفت
یک بال به ما داد و یکی سخت شکست
با بال شکستهی خودش پر زد و رفت...
محمد صادق کریمی