|
|
فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن
|
|
|
فاضل نظری
از شوکت فرمانرواییها سرم خالی است من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است
چابکسواری، نامهای خونین به دستم داد با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است
خونگریههای امپراتوری پشیمانم در آستین ترس، جای خنجرم خالی است
مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟ تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟
ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است
فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن ای مرگ! تابوتی که با خود میبرم خالی است |
| ۱۳۸۷/۰۲/۰۱
|
|
مطالب مرتبط
|
|
|
|
|
|
|
|
| | | | | | | |
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
|
|