کتاب نیوز  شناسنامه

کلم تُرشی

سید علی موسوی / ali@ketabnews.com

همه‌‌ی قرص‌ها را ولو کرد روی فرش. اول دو زانو ‌نشست به خیال اینکه زود پیدایشان می‌کند، اما نشد. درد پا امانش نداد. مجبور ‌شد پاهایش را دراز کند. مثل اینکه بین تلی از طلای بدلی دنبال قطعه‌ای طلای ناب باشد، یک یکشان را زیر شعاع نوری که از پنجره‌ی حیاط افتاده بود روی قالی ‌گرفت و نگاه ‌کرد؛ اما پیدا نشد. خواست حمید را صدا کند؛ اما یاد دعوای دیروز اعظم و حمید ‌افتاد. پیش خودش فکر کرد؛ از خیرش بگذرد بهتر است.
مریم زیپ کاپشنش را بالا ‌کشید و جلو آمد.
- عزیز جون! می‌خوای من نگاه کنم؟!
- تو که نمی‌تونی روی اینارو بخونی! ولش کن، نمی‌خواد مادرجون... ببینم؛ همه کتاباتو برداشتی؟... چیزی که جا نذاشتی؟!
- نه عزیز... بریم؟!... الان زنگمون می‌خوره‌ها!

دست مریم را گرفت و راه افتاد. هنوز چند قدم نرفته بودند که چیزی یادش آمد. بر گشت و زنگ زد.
صدای خواب آلودی از آیفون آمد.
- کیه؟
- اعظم! مادر جون! الهی دورت بگردم... نون تازه گرفتم، گذاشتم تو سفره... مامان؛ صبحونه‌تو که خوردی یادت نره سفره رو خوب جمع کنی؛‌ نونا خشک نشه... داداشت اینا شب قراره بیان. بچه‌هاش گفتن براشون کوفته تبریزی درست کنم... عدس گذاشتم رو کابینت، رسیدی پاکشون کن!

- باشه! نترس... این امیر هم که همش با بچه‌هاش اینجا چترن!
-  خب مادر!ببخشید... گفتم یک وقت حواست نباشه یادت بره... این حرفارَم نزن. ناسلامتی برادر بزرگترته!
صدای خواب آلود که با عصبانیت آیفون را گذاشت؛ دست مریم را گرفت و راه افتاد .وسط کوچه که رسیدند؛ ظرف غذای پشتِ ویترینِ لوکس فروشی چشمش را گرفت.  داشت زیر لب چیزی زمزمه کرد که مریم دستش را کشید و صدایش کرد.

- مامان جون گوشیت داره زنگ می‌زنه!

چشمانش را ریز ‌کرد که دکمه‌ی سبز رنگ روی گوشی را پیدا کند. انگشت سبابه‌اش را با احتیاط روی دکمه فشار‌ داد و در حالی‌که دست آزادش را روی گوشِ چپش گذاشت گفت:

- الو... الو...
صدایی نشنید. گوشی را به مریم ‌داد:
-  مادرجون ببین این چرا صداش در نمی‌یاد.

مریم گوشی را گرفت.
-  الو.. سلام مامانی... آره... با عزیز جونم... گوشی... نه فکر کنم سمعکشو یادش رفته بیاره... گوشی رو نگه دار...
-  عزیز جون مامان نرگس خودمه! ... بزار رو گوش چپت.
-  اِ ... مامانته؟!

- الو سلام مادر... نه مادر نشنیدم اول... چی؟!... آره یادم رفت این زنگوله ‌رو ببندم به گوشم. عیب نداره... ببین مادر؛ دارم می‌رم مدرسه. دیشب تا اومدی بچه خواب بود. معلمشون نامه داده بود؛ واسه جلسه اولیا و مربیان. صبحم که زود رفتی... نه مادر... حالا چی می‌گن تو این جلسه‌ها؟!.... خب باشه... مریم می‌گه؛ همینکه اسمم‌ و بنویسن کافیه. ولی من می‌شینم، یه وقت از نمره‌‌ی بچه کم نکنن!... باشه باشه... خیالت جمع... خدا پشت و پناهت مادر...

دوباره چشمانش را ریز کرد. دکمه‌ی قرمز رنگ روی گوشی را با احتیاط فشار داد و گوشی را ‌چپاند توی کیفش.

به مدرسه که رسیدند بیشتر مادرها آمده‌ بودند. چند نفری هم از پدرها. نامه را نشان داد.
-  من مادر بزرگ مریم هستم. مریم تجدّد. مامانش کار داشت نتونست بیاد.
- دستتون درد نکنه اومدید. ولی بهتر بود مادرش می‌اومد. حالا بفرمایید بشینید.

آرام ‌رفت ردیف آخر روی تنها صندلی خالی ‌نشست. هرچه دقت کرد چیز زیادی از حرف‌های سخنران نشنید. یاد ظرف غذا ‌افتاد. چند دقیقه که ‌گذشت؛ به بهانه‌ی دستشویی از سالن بیرون ‌رفت  .گوشی را از کیف در‌آورد و به یکی از مادرهایی که در حیاط قدم می‌زند ‌گفت:

-  مادر جان! ببین می‌تونی از تو این؛ شماره دخترمو پیدا کنی؟!‌ اسمش یاسمنه!
زن گوشی را ‌گرفت و لیست شماره‌ها را نگاه ‌کرد...
- اعظم، امیر، اقدس خانم، حمید، زهره، مریم،... آهان اینم یاسمن... بفرمایید.

از زن تشکر کرد و گوشی را زیر چارقدش ‌برد تا صدا را بهتر بشنود.

- الو یاسمن... مادر...  الان که با مریم می‌اومدم مدرسه، دیدم آقا رضا از این ظرفایی که حمید توش غذا می‌بره دانشگاه آورده. برگشتنی یکی برات بخرم؟ صبحا ببری دانشگاه؟... وا؟!.. چرا؟!... آخه مادرجون چه عیبی داره؟! اینهمه مردم غذا می‌برن سر کار!... مگه نگفتی غذای اونجا به معده‌ات نمی‌سازه؟!... عیب نداره... خب باشه برو خداحافظ مادر...

به سالن که برگشت سخنران داشت در مورد منشور حقوق کودکان در سازمان ملل حرف می‌زد. چیز زیادی نشنید. یادش افتاد دیروز سفارش کلم ترشی به صفر آقا داده بود. پیش خودش فکر ‌کرد:
-  می‌ذارم جمعه که بچه‌ها اومدن، دور هم می‌شینیم، همشو تا ظهر خورد می‌کنیم.
اما یادش ‌افتاد که بچه‌ها هر روز از صبح می‌روند سر کار  و فقط جمعه‌ها استراحت می‌کنند.

- نمی‌خواد. خودم درست می‌کنم. اصلا؛ زنگ می‌زنم به اقدس خانوم بیاد کمکم. که هم زود تموم بشه، هم یه پولی به این بنده خدا برسه، ثواب داره. بنده خدا مستحقه. اگر هم نتونست بیاد تا جمعه خودم کم کم، همشو درست می‌کنم.

هنوز داشت فکر می‌کرد که چند کیلو سرکه باید بگیرد و چند کیلو ترشی بار بگذارد تا به امیر و نرگس و زینب هر کدام یک دبه ترشی برسد که صدای گوشی بلند ‌شد. با عجله از سالن بیرون ‌رفت.

-  الو.. الو... زینب مادر تویی؟!... سلام مادر خوبی؟.... قربونت برم... چه خبر مادر؟! ... بچه‌ی امیر؟!... آره دیروز بردیمش دکتر. گفت زردیش دو شماره اومده پایین... من گفتم؛ یک کم ترنجبین بگیریم بهش بدیم زودی زردیش می‌‌یاد پایین... نه مادر جون اینا چیه می‌گی؟! من که شش تای شمارو با همین گل و گیاها بزرگتون ‌کردم... نمی‌دونم والا! شما بازم درس خونده‌اید بیشتر از من سرتون می‌شه... چی؟... آره با مریم اومدم مدرسه‌شون جلسه‌ی اولیا مربیان. مادرش نتونست بیاد... من که چیزی نفهمیدم از حرفاشون... قرصام؟!  نه مادر نتونستم پیداشون کنم... والا خواب بودن ترسیدم بگم بازم سر اینکه کی پاشه پیداشون کنه باهام دعوا کنن!... دیروز یک فصل با هم دعوا کردن... چی کار کنم دیگه؟!...خودم هم که چشم ندارم. این بی‌صاحابا هم که همشون شکل همن!... نترس چیزی نمی‌شه... باشه ... راستی مادر، فردا شب داداشت با بچه‌هاش می‌یان خونه‌ی ما. می‌خوام صبح جمعه کاچی بپزم؛ تو هم با شوهرت و بچه‌هات پاشید بیاید... چی؟... باشه باشه... برو به کارت برس مادر... خداحافظت باشه.

جلسه که تمام شد بیشتر از دو ساعت مانده تا بچه‌ها تعطیل شوند. ترجیح ‌داد همانجا گوشه‌ی حیاط روی پله‌ها‌ بنشیند تا کلاس‌ مریم تمام شود و با هم برگردند.

همین‌طور که نشسته بود؛ یکدفعه چشمش سیاهی ‌رفت. سرش گیج ‌رفت. انگار یک سیخ سرد آهنی به قلبش فرو کردند و بیرون کشیدند. از روی پله‌ها افتاد وسط حیاط. همانطور که ولو شد وسط حیاط، چشمش به پنجره‌ی کلاس روبرویی ‌افتاد. از بیرون، از روی پله‌ها سر بچه‌هایی که ردیف آخر کلاس نشسته‌اند مثل بوته‌های کلم ترشی بود.

یاد کلم‌ترشی هایی که سفارش داده بود افتاد.

...................................................................
تقدیم به مادر بزرگ دوست داشتنی‌ام (ننجون صدایش می کنیم) که قرص‌ها را از روی رنگشان تشخیص می‌دهد: قرص قرمزها برای کمر درد؛ سفیدها برای سرماخوردگی؛ قرص ریزها برای وقتی که خوابت نمی‌برد...

۱۳۸۷/۰۱/۰۵
 مطالب مرتبط 
بانوی خانه که نباشد!
آثار موسوی گرمارودی با صدای خودش
حمام
موسوی گرمارودی دبیر جشنواره شعر فجر
"دگرخند" و 2 کتاب دیگر از گرمارودی
چراغها را من خاموش می‌کنم
کپسول نذری
"از ساقه تا صدر" گرمارودی در چاپ دوم
"باغ سنگ" گرمارودی دوباره چاپ شد
مردی که زیاد اسراف نمی‌کرد
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
ساعت خواب
گرگین خان
دفتر تلفن
سر سرباز سیری چند؟!
عطر وطن فروشی / سید علی موسوی
چه‌کسی‌بادکنک‌رییس‌راباد‌خواهدکرد؟
دست به دست
سید متهم می‌شود
صحیفه سجادیه به روایت موسوی گرمارودی
خانم مرجان خانم!
تفاوت مهم سیدحسن حسینی با احمد شاملو
داستان‌های شهر جنگی
سانتاماریا
خاطرات یک موتور سوار مرده
لعنت بر دری که بی‌موقع باز شود
درون شما فاسد است
همه‌چیز!‌درباره‌ی‌کتاب‌نیوز/ویژه‌‌سالگرد
هنجارشکنی در سکوت / سید علی موسوی
هشتادهزار سال بعد / درباره ماشین زمان
کمیل
عکس ورزشی با سس تبرج!
فرشته نیستیم، طلبه‌ایم/ شرحی بر لطف "همشهری جوان"
نکند همه " یُهویی " بروند!
یک روز با "شیلنگ‌"سازان فرهنگ!
جوادیه با چاشنی هانیه / سید علی موسوی
قابلمه
سمعک های نامرئی برای مدیران مرئی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
گزارشی از بازار نشر 2015
سال 2015 پر از حرف‌های پوچ و کلمات توخالی بود اما کتاب‌های حقیقی و داستانی خوب، صادق و حتی قدرتمند توانستند به موفقیت برسند. خود صنعت کتاب هم شاهد یک پیروزی بود چون تعداد کتاب‌های فیزیکی فروخته شده از کتاب‌های الکترونیکی کیندل بالاتر بود. بعد از 10 سال سکوت، کازوئو ایشیگورو بازگشت و خوانندگانش را با کتاب تمثیل‌مانند «غول دفن‌شده» که در آن اژدها و شوالیه‌های شاه آرتور هم بودند، به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد و بعد از 14 سال دوری، میلان کوندرا در قالب سایه‌ای از خود قبلی و پرطراوتش برگشت.
۱۳۹۴/۱۱/۱۹
اقتصاد مردم فقیر
"اقتصاد فقیر" گزارش دو اقتصاددان ممتاز دانشگاه ام‌آی‌تی است که بیش از پانزده سال است در روستاهای دور افتاده هند، بنگلادش، مراکش و دیگر مناطق آفریقا به سر می‌برند و تلاش می‌کنند تا معماهای زیاد اقتصاد توسعه را روشن کنند. مصرف، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، تنظیم خانواده، بیمه و ریسک‌پذیری، الگوی تعیین شغل، بهداشت، و ده‌ها مساله دیگر، موضوعاتی هستند که این دو در رابطه با فقرا دنبال کرده‌اند. این پیگیری مجدانه و سخت نتایج شگرفی به دنبال داشته و تحلیل‌های ظریف و نوینی به دست داده است.
۱۳۹۴/۰۹/۰۳
از توقیت ولایت تا نصیحت امام مسلمین
آیت‌الله محمد یزدی در مصاحبه ای که در مجله حکومت اسلامی (ارگان مجلس خبرگان) نیز چاپ شده، در پاسخ به پرسشی در مورد نظارت بر رهبری می‌گوید که هرجا در قانون اساسی مسئله نظارت مطرح شده است، نظارت استصوابی است و این مسئله در مورد نظارت بر رهبری نیز صدق می‌کند.
۱۳۹۴/۱۱/۲۵

بایگانی
رادیو اربعین اول آبان شنیدنی می‌شود
فیلم‌‏های ایام محرم با من و زیبا تا مختارنامه
حضور یک مادر شهید در نماهنگ «چای روضه»
تولید «اشعار عاشورایی» با صدای گویندگان رادیو
کارگردان «سردار» دلایل اجرای نمایش را در حضور فرزندان شهیدان گفت
پخش خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری در محرم 59
دستِ غم بر کمرش رفت ولی قولش نه!
رسانه ملی سیاهپوش شد
حجت الاسلام پناهیان:بسیج در عرصه سینما ورود کند
«پروازی در آرامش» آینه اقتدار یک ارتش
افشای راز مرگ چند زن در تئاتر «خواب زمستانی»
جمشید مشایخی را می‌توان جهان پهلوان سینما دانست
بهرام زند مدیر دوبلاژ «نبرد خلیج فارس 2» شد
«کربلا جغرافیای یک تاریخ» محرم اکران می‌شود
برگزیدگان نخستین جشنواره «چهل چراغ» معرفی شدند
بزرگداشت مرشد میرزاعلی در جشنواره پرده‌خوانی «غدیر»

بایگانی  
لک لکها
فیروز زنوزی جلالی
بانوی خانه که نباشد!
سید علی موسوی
از دفترچه‎ی خاطرات یک دوشیزه
چخوف/ رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور
ساعت تولد بچه‌ی سیزدهم
راد والاس / ملیسا وفایی کیا
حمام
سید علی موسوی
اژدهای پنجاه و یکم
هی وودبرون
سه فصل از سقای آب و ادب
سید مهدی شجاعی

بایگانی  
بیایید از عشق صحبت کنیم
قیصر امین‌پور
آخرین سوت قطار
حامد امامیه
فوجی از پر و خاکستر پرستوها
افشین علاء
نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست!
کاظم بهمنی
چشم تو غزل عامیانه خوبی‎ست
حسن صادقی پناه

بایگانی  
کتاب مورد علاقه روحانی، هاشمی، احمدی نژاد و...
پدرام ابراهیمی
ایشالا پیر عاشقی بسوزه!
ابولفضل زروئی نصرآباد
هشت سال گذشت!
حسن شاه‌رجب
محمود جان کجایی؟
مسعود مرعشی/ علی هدیه‌لو

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
درب منزل تحویل بگیرید!
اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام