محمد علی جوشایی
هر چه از درد عاشقی گفتم
همه را صفحه صفحه میسوزم
تا قیامت مسیح شعرم را
بر چلیپای ناله میدوزم
خال بی خال، طره بی طره
کو دگر عاشقان سر در پیش
دور لیلی گذشت و مجنون مرد
قصهای تازه بشنو ای همکیش
قصهای تازه بشنو ای همکیش
از ورق پارههای دفتر درد
قصهی نو عروس زاغهنشین
در دل کومههای ساکت و سرد
چرخ میچرخد آنچنان که مدام
این یکی زیر و آن زبر باشد
گاه حتی خدا نمیخواهد
کاسه از آش داغتر باشد