کتاب نیوز  شناسنامه

خطرناک‌تر از کاترینا/ جیمز لی‌بورک


اختصاصی کتاب‌نیوز / محمد حسنلو

همیشه داستان‌های جنایی هر کدام از نویسندگان معاصر امریکایی توانسته به اوج محبوبیت و درآمد اقتصادی برسد. در سالهای دهه 70 "المور لئونارد" و دهه 80 "جیمز الروی" این بازار را در دست گرفتند و در سال‌های دهه 90 میلادی نوبت به "جیمز لی بورک" رسید. ولی او به جای اینکه تنها به نوشتن قتل‌های مرموز و کشف آنها اکتفا کند، بیشتر سعی کرد قتل و فسادهای برنامه‌ریزی شده توسط قدرت‌های دولتی و غیر دولتی را افشا کند و در دادگاه‌های "لوئیزیانا" و "مونتانا" افراد پشت پرده را به دادگاه احضار کند تا نام خود را در جایگاه کسی ثبت کند که در امریکای مدرن، مرز بین قدرتمند و ضعیف، گذشته و آینده و به طور اختصاصی خوب و بد را با زبان داستان ثبت کرده باشد.

بورک از سالهای دهه 90 به عنوان یکی از نویسندگان برجسته امریکا شناخته شده است و کارهای او همیشه در صدر پرفروش‌ترین آثار داستانی مطرح بوده است؛ ولی در عین حال هیچ وقت سعی نکرده کلمات باوقار و همراه با احترام خود را با هیجان و هجوهای معمول دیگر داستان نویس‌هایی که بیشتر به دنبال درآمد بوده‌اند، تعویض کند.

بورک در سال 1936 در هوستون امریکا به دنیا آمد و بیشتر سالهای آغازین خود را در سواحل خلیج تگزاس سپری کرد و در آنجا اولین کارهای داستانی خود را به رشته تحریر درآورد. او به موسیقی علاقه بسیاری دارد و همانطور که از نوشته‌هایش برمی‌آید، همراه نوشتن، نواختن گیتار نیز یکی از سرگرمی‌های حرفه‌ای‌ش محسوب می‌شود. وی اولین رمانش را در سال 1965 با عنوان "نیمی از بهشت" چاپ کرد که حوادث قرن 19 امریکا را روایت می‌کند و در سال 1970 نیز با داستان "نور و روشنایی خورشید" سعی کرد مشکلات اجتماعی کارگران معدن را در سالهای ابتدایی تشکیل ایالات متحده را منعکس سازد. سومین رمان وی درباره‌ی جنگ‌های روانی بین سیاستمداران امریکایی است که با استقبال خوبی مواجه نشد. ولی بورک ناامید نشد و چهارمین رمان خود را نیز در انتقاد از سیاست‌های مقامات ایالت‌های جنوب امریکا نوشت.

مجموعه داستان کوتاه "عیسی مسیح، خارج دریا" و کتاب "سقف‌های پوسیده" هر دو ماجرای طوفان "کاترینا" در ایالت فقیرنشین "نیو اورلئان" و حوادث و رویدادهای پس از آن را روایت می‌کنند. طوفان بی‌سابقه‌ی سال 2005 سواحل غربی امریکا، موجب تخریب بسیاری از خانه‌ها و سقف‌های پوسیده و قدیمی منطقه‌ی نیواورلئان شد. بر حسب اتفاق بیشتر ساکنان این منطقه را مهاجران آفریقایی فقیر و کم درآمد تشکیل می‌دادند و همین امر علت اصلی کاهش سرعت روند امداد رسانی به مردم سیاه آن منطقه شده بود. مسئله روشنی که بسیاری از روزنامه‌ها و مجلات نیز بر آن تاکید داشتند، اهمال مقامات دولتی در کمک رسانی به مردم سیاه پوست و فقیر منطقه. بعضی از رسانه‌ها نیز وجود مسئله نژادپرستی که در تاریخ امریکا کم کم در حال فراموشی بود را دوباره زنده کردند و دولت بوش را متهم کردند که در جریان امداد رسانی میزان درآمد و رنگ پوست مردم ساحلی را ملاک قرار داده‌اند.

بورک دو کتاب اخیرش را به درخواست مجله‌ی "اسکوایر" (Esquire) نوشته است. هرچند بر خلاف کارهای قبلی خود جانب احتیاط و محافظه کاری را در بیان فاجعه‌ی نیو اورلئان در نظر گرفته است ولی هیچ کسی نمی‌تواند مثل او اینچنین ترادژی انسانی را با الهام از نوشته‌های کتاب مقدس و نیز از سوی دیگر رسوایی سیاستمداران را، به رشته تحریر درآورد.

بورک که با اصرار مسئولان مجله بلافاصله خود را به نیواورلئان غرق شده می‌رساند، اولین جملات خود را با عنوان "مسیح خارج از دریا" می‌نویسد. او در چند روز اول نیمی از داستان‌های کتاب اولش درباره حادثه‌ی طوفان نیو اورلئان را قلم می‌زند. بورک در این باره گفته: "وقتی در میان مردمی سیاه حاضر شدم که اجساد نزدیکانشان را از آب می‌گرفتند، داستان‌ها روشن و واضح بود... زنی سیاه پوست بچه‌هایش را به تنهایی از آب می‌گرفت، کشیشی به همراه کلیسای خود به دریا رفته بود و جسدش هیچ گاه بازنگشته بود و..."

به گزارش کتاب‌نیوز، بورک داستان‌های کوتاه کتاب اولش را بر اساس واقعیات و گفتگو با مردم نجات یافته می‌نویسد و بیشتر سعی کرده درددل مردم آن منطقه را در قالب داستان منعکس کند. ولی وقتی می‌خواهد کتاب "سقف‌های پوسیده" را بنویسد، از همان تجربه‌ی خود در افشای پنهان کاری‌های سیاسی بهره می‌گیرد. وی در سقف‌های پوسیده، در کنار به تصویر کشیدن زندگی چند روزه‌ی خود در کنار مردمی که همسران و شوهران و کودکانشان را از آب بیرون می‌کشیدند، مشکلات و معضلات اجتماعی حال حاضر امریکا را بیان می‌کند که خود اعتقاد دارد خطرناک‌تر از طوفان کاترینا است.

موضوع اصلی سقف‌های پوسیده، ماجرای کشیشان معتاد به هروئین، سیاستمداران فاسد و پول‌پرست، قاتلان زنجیره‌ای تفنگ به دست و جوانانی است که مغزهایشان از مواد مخدر تهی شده‌است. بورک می‌نویسد دولت فدرال در ماجرای طوفان کاترینا نشان داد که نمی‌تواند به مردم در برابر حوادث طبیعی کمک کند؛ ولی هنوز کسی نگفته است که این دولت نمی‌تواند در جلوگیری از معضلات اجتماعی کاری انجام دهد. مردم نیو اورلئان سه روز در میان آب و گل کاترینا غرق شدند و بعد از طوفان، مردم خانه‌های خود را ساختند. ولی چرا هیچ نویسنده و هنرمندی نمی‌گوید که مردم ما هر روز در بسیاری از شهرهای این کشور در حال غرق شدن هستند و هیچ مقام دولتی آنها را یاری نمی‌کند.

بورک اعتقاد دارد هر هنرمندی که هنر را به معنای واقعی خود شناخته باشد؛ وظیفه‌ی انعکاس مشکلات و معضلات جامعه یکی از اصول اساسی کار وی محسوب می‌شود و همانطور که شخصیت‌های اصلی کتاب اخیرش را دزدان و زنان و مردان طرد شده شکل می‌دهند، سعی دارد از چشم این افراد به جامعه نگاه کند و مرزهای مشخصی بین اعمال خوب و بد ترسیم کند تا هنجارهایی دور از قوانین معمول تعیین کرده باشد. "دیو" یکی از شخصیت‌های داستان این کتاب که فردی منحرف در جامعه شناخته شده است؛ در جایی خطاب به خودش می‌گوید: "من می‌دانم در دنیایی به دنیا آمده‌ام که از لحاظ اخلاقی فاسد و پر از سوءاستفاده‌های مختلف است؛ در این دنیا چگونه می‌توان گناه مرتکب نشد؟!"

اصل خبر را اینجا بخوانید.

۱۳۸۶/۱۱/۱۵
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام