همشهری مجموعه گزارشهای خود که در ایام سفر رهبر انقلاب به استان یزد منتشر کردهبود، در قالب یک کتاب منتشر میکند.
گفته میشود این گزارشها در چارچوبی متفاوت از گزارشهای مشابه، این رویداد تاریخی را از پنجرهای که در میان توده مردم قرار گرفتهبود، به تصویر کشیدهاست.
در بخشی از این کتاب آمدهاست: ...و در نشست با نخبگان؛ بیشتر از 20 نفر رفتند پشت تریبون و حرفهایشان را زدند. دست کم چهار جریان تازه از این نشست بیرون خواهد آمد بزودی. احتمال تشکیل مرکز تحقیقات انرژی خورشیدی در یزد و مرکز مشابهی برای باروری ابرهای کویر و همچنین تشکیل همایش بزرگی از فرزانگان علوم قرآنی از سراسر جهان و نیز تاسیس مرکز بزرگ آموزش عالی یا دانشگاه هنرهای قرآنی. دست کم سه نفر دیگر نیز از داخل جمعیت درخواست کردند که حرفهایشان را برای رهبر بگویند که گفتند. این تعامل در هنگام شام هم ادامه داشت. چندین نخبه دیگر که آنها هم حرف داشتند سر سفره شام با رهبر صحبت کردند. آقا محسن – خبرنگاری که دست کم سه سفراستانی با رهبر را تجربه کرده – میگوید: این قویترین نشست آقا با نخبگان در استانها و حتی در تهران بود.
حادثه دیگری اما نشست با نخبگان را تبدیل به یک اتفاق کردهبود. آخرین نفر که صحبت کرد؛ گرداننده جلسه از حضور یکی از نخبگان یزد در جلسه خبر داد. او مهدی آذری یزدی را نشان داد. دقایقی بعد سخنرانی رهبر شروع شد. او پیش از آنکه با نخبگان یزد سخن بگوید با آذری یزدی سخن گفت. رهبر گفت که باید از این مرد حق شناسی کند و گفت که بخشی از تربیت فرزندانش را مدیون مهدی آذری یزدی نویسنده قصههای خوب برای بچههای خوب است و ناگهان نشست نخبگان را بغض فرا گرفت درست مثل همان بغضی که آذری یزدی وقتی با او مصاحبه میکردم داشت.
این نویسنده بزرگ در پاسخ به سوالم گفت: «گم شدهام. آقا به من و کتابهایم آبرو دادند. تا به حال کسی با من چنین نکرده بود. من که سوادی ندارم اما خودم که میدانم اخلاص داشتهام، و این کتابها با اخلاص پدید آمدهاند. همین اخلاص پول و شهرت هم آورد. آبرو نداشتم که آقا آبرو هم دادند.»
ساعتی بعد سالاری از عشق آذری برایم گفت تا زنجیره عجایب آن روز تمام شود: «آقای آذری مجرد است. دختری را دوست داشت. دختر را به آقای آذری ندادهاند و ایشان دیگر ازدواج نکرد.»
امان از آسمان و زمین یزد.