اختصاصی کتابنیوز/ info@ketabnews.com
در اواخر آگوست سال 2005 میلادی، "کاندولیزا رایس" برای تماشای نمایش موزیکالی به نام "اسپمالوت" در سالن تئاتر برادوی واشنگتن حاضر شده بود. آن شب، همه چیز آرام و باب میل دوشیزهی کاخ سفید پیش میرفت؛ تا اینکه چراغهای سالن را روشن کردند و فردی که رایس را در میان جمعیت بالا نشین سالن، شناخته بود و از آنجا که مثل بسیاری دیگر، از سیاستهای جنگطلبانهی بوش و عملکرد ضعیف و نژادپرستانهی او در امدادرسانی به سیلزدههای کاترینا در نیواورلئان ناراضی بود، با صدای بلند حضور وی در آن جمع فرهنگی را محکوم کرد.
همراه او جمعیت نیز خانم وزیر را با زشتترین القاب مورد خطاب قرار دادند و نفرت خود را از سیاستهای جنگ طلبانهی بوش با هیجان اعلام کردند. اما حالا و در میان نوشتههای "الیزابت بومیلر" روزنامهنگار و نویسندهی امریکایی، در کتاب "کاندولیزا رایس: یک زندگی آمریکایی" سعی شده چنین هیجانی با منطقی زیرکانهای تعدیل شود تا به نوعی از بیکفایتی اشخاصی چون رایس در امور اجرایی پردهبرداری شود.
الیزابت بومیلر سالهای بسیاری در دوره ریاست جمهوری جورج بوش پسر به عنوان خبرنگار ویژهی کاخ سفید برای روزنامه نیویورکتایمز فعالیت میکرده است؛ اما در شغل جدید خود به عنوان نویسندهی کتابی درباره رایس، به طور معقولانهتری با جمعیت حاضر در سالن تئاتر برادوی همفکری و همدردی میکند.
در نقش رایس به عنوان مشاور امنیت ملی در دوره نخست ریاست جمهوری بوش، کاندولیزا بیشتر از آنجا که مشاور باشد در لباس یک بازاریاب فعالیت میکرده است و بنا بر گزارش بومیلر خبرنگاری که از نزدیک روابط و تعاملات رایس در کاخ سفید را مشاهده و از نزدیک لمس کرده است، وی در جنگ عراق نیز به بازارگرمی در جبهه موافقان اشغال عراق میپرداخته و "ادعاهای تلفنی" را درباره وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق مدرکی مهم در دست دولت امریکا اعلام میکند و در حقیقت با اعلام جنگ، از شغل اصلی خود ـ بازاریابی ـ باز میماند.
برای درک بهتر شخصیت و افکار این زن 53 ساله، بومیلر نوشتههای خود را در فضایی بین سالهای اخیر امریکا با تاریخچه زندگی او ترکیب میکند و عقدههای روحی وی را از همان دوران کودکی برای مخاطب امریکایی بازگو میکند.

رایس در سال 1954 در بیرمنگام به دنیا آمد و چند سال بعد در دوران نوجوانی با هیجان دفاع از حقوق سیاه پوستان به انجمنی با همین نام پیوست که منجر به کشته شدن چهار دوستش در حادثهی بمبگذاری "کوکلس کلانهای" کلیسای خیابان شانزدهم بیرمنگام شد.
پس از آن والدین "کوندی" (لقبی که دوستان کودکی به خاطر انزوای اجباری به رایس داده بودند) به شهر دنور نقل مکان میکنند و در آنجا پدر رایس در سمت مشاور مدیر پذیرش دانشگاه این شهر مشغول به کار میشود. رایس در آن زمان به عنوان دانشجوی موسیقی وارد دانشگاه دنور میشود؛ ولی توانایی خود را برای یادگیری علم موسیقی محدود مییابد! و جوزف کوربل (پدر مادلین آلبرایت، وزیر خارجهی سابق امریکا) وی را به سمت سیاست میکشاند و به جای موسیقی در رشتهی مطالعات بینالملل در سال 1981 از دانشگاه استنفورد فارغ التحصیل شده، بلافاصله به عنوان متخصص در جمع آوری نیروهای داخلی علیه شوروی سابق استخدام میشود.
تعدادی شغل پی در پی و تکراری از مقامات تکراریتر به وی پیشنهاد میشود و از زمان بوش پدر به عنوان دستیار مشاور امنیت ملی کار خود را آغاز میکند. و بالاخره در دولت بوش پسر به عنوان جوانترین زن سیاهپوست آفریقایی در پست مشاور امنیت ملی و وزارت خارجه شناخته میشود.
بومیلر تاریخچه و گذشتهی رایس را روایت میکند و در این روایت، از روابط و رفتارهای رایس با روسا و بالا دستهای خود را پرده برمیدارد. طوریکه تمام موفقیتهای قبلی و فعلیاش را زیر سوال میبرد. همیشه "مودب، با وقار و برآوردهکنندهی آرزوها و دارای رفتاری مطابق با امیال و خواستههای روسا، بدون هیچگونه اعتراض" از جمله مهمترین اصول رفتاری رایس در کتاب بومیلر بیان شده است. و از سوی دیگر، خصوصیاتی مثل ظالم و بیادب و متخاصم بودن نسبت به دوستان قدیمی، وی را تبدیل به فردی منفور در بین دوستان خود میکند.
خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز که شاید ساعتهای استراحت خود را نیز در سالنهای خلوت کاخ سفید گذرانده، اعتقاد دارد، بزرگترین عامل موفقیت رایس اثبات وفاداری و صداقت به بوش و روسای بالاتر است و در بیان شدت عمل رایس مینویسد: "او مثل یک عضو خانواده و در بعضی موارد صمیمیتر از یک عضو خانواده! بوش و همسرش را در پیروزی در معاهدههایی مثل کمپدیوید و یا هر قراردادی که به نفع صاحبان پشت پردهی امریکا باشد، کمک میکند که همین امر باعث میشود؛ فراتر از روابط اداری و رسمی به زودی و با سرعت زیادی تبدیل به محرم اسرار و روابط شخصی! بوش شود."
به نوشتهی بومیلر در دنیای مدرن امروزی که روابط زن و شوهرهای غربی نیز حالت رسمی به خود گرفته، رفتار رایس با بوش و خانوادهاش عجیب و تا حدودی بینظیر! است. وی برای نوشتن این کتاب در هشت جلسه با رایس مصاحبه و گفتگوهایی ترتیب داده است و به خاطر همین از صحبتها و نقل قولهای رایس برای نمایش محاسبههای زیرکانه و شخصیت لجوج وزیرخارجه ایالات متحده بسیار بهره میبرد.
به گزارش کتابنیوز، پشت صحنههای روابط و شخصیت کاری رایس به خصوص در رابطه با وزیر دفاع سابق، "دونالد رامسفلد" و وزیر خارجهی سابق، "کالین پاول" قسمت جالب این کتاب را تشکیل میدهند و نویسنده به برخوردهای نامنظم این افراد در صحنههای مختلف و مبارزههای پنهان آنها اشاره میکند.

الیزابت بومیلر
به نوشتهی بومیلر، رایس در نگاه رامسفلد، دختری فارغ التحصیل مطالعات روسی محسوب میشود که در حفظ منافع امریکا هیچ کاربردی ندارد و وقتی در جلسهی وزیران و یا جلسهای شبیه این سخنرانی میکند، سعی دارد با اظهار نظرهای تند و گاهی توهینآمیز، شخصیت بیکفایت این زن سیاه پوست را زیر سوال ببرد و ثابت کند که وی بویی از سیاست نبرده است.
از آن طرف پاول به عنوان یک دوست قدیمی بوش نیز نمیتواند مثل رایس اعتماد کاخسفید را جلب کند؛ به طوری که "لارنس ویکرسون"، رییس دفتر پاول در خاطرات خود با توجه به سابقهی پاول با لحنی متعجب و متحیر مینویسد "چگونه این زن توانسته رئیسش را برای سخنرانی سال 2003 در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اتهام عراق برای تولید سلاحهای کشتار جمعی متقاعد کند؟"
ویکرسون در گفتگو با بومیلر از نفوذ و القای هراسی سخن میگوید که این زن در کاخ سفید ایجاد کرده بود و همین جو باعث شد که پاول، وزیر امورخارجه به عنوان عضوی محترم در کابینه از ترس گفتن چیزی علیه رایس، در جلسه امنیت به راهروهای کاخ سفید پناه ببرد.
در جریان صلح خاورمیانه ــ که سالها دولت بوش برای اجرای آن در منطقه هزینه کرده بود ــ هرچند پیروزی جنبش حماس که از سوی دولت بوش به عنوان گروه تروریستی معرفی میشود، میتوانست برای خانم مشاور امنیت مثل یک کابوس باشد؛ ولی وقتی قرار شد در واکنش به پیروزی حماس سخنرانی کند، بدون اینکه مخالفت خود را با خواستهی مردم فلسطین اعلام کند، به طور غیرمستقیم از وضعیت به وجود آمده در منطقه ابراز نگرانی کرد. اگرچه همچنان روزنامهنگاران عرب و غیرعرب از افزایش محبوبیت حماس در منطقه خبر میدهند.
بومیلر بعد از اینکه سابقه و عملکرد مکارانهی رایس در کاخ سفید را برای مخاطب خود مینویسد و از بسیاری ناگفتهها پرده بر میدارد، انتقادات خود را با بیان ضعف و بیاطلاعی رایس از امور سیاسی تکمیل میکند و مینویسد: "هر چند ممکن است این خانم مشاور و وزیر، نسبت به همکاران سابق خود "کسینجر" و "جیمز بیکر" در پست وزارت خارجه چندان باهوش نباشد؛ ولی همگان او را رانندهای بهتر از دو همقطار قبلی خود دیدهاند. ذکر این نکته نیز لازم است که همیشه این قطار راه درستی را پیش نگرفته است و سرعت بالای آن میتواند حتی مردم امریکا را به درههای سقوط و هلاکت بکشاند."
اصل خبر را اینجا بخوانید.