اختصاصیکتابنیوز/ محمد حسنلو

پرش از بین خطوط
در فرانسه؛ جایی که مردمش با رشد روزافزون تکنولوژی، هنوز هم کتاب یکی از موضوعات مورد علاقهشان محسوب میشود و نویسندهها مثل کشیشان و حتی ستارگان موسیقی و بازیگران پردههای شیشهای و پارچهای تلویزیون و سینما دارای محبوبیت و جایگاه ویژه در جامعه هستند، باور اینکه کتاب چالش برانگیز "پیر بایارد" ـ روانکاو و پروفسور در رشته ادبیات ــ در لیست پرفروشترین کتابهای چند سال اخیر این کشور قرار بگیرد تا حدودی مشکل به نظر میرسد.
"چگونه میتوانید درباره کتابهایی که نخواندهاید، صحبت کنید!" عنوان کتاب تازهی پیتر بایارد در جایگاه یک استاد ادبیات زبان فرانسوی است. تیتر این کتاب اگر از واژه ها و فرهنگ آنگلوساکسونی انتخاب نشده باشد، مطمئناً از لطایف و سخنهای نیشدار "اسکار وایلد" نویسنده و شاعر سده نوزده ایرلند وام گرفته شده است. وایلد در بخشی از نوشتههای طنز و شاید جدی خود جمله معروفی دارد که می گوید: " من برای نقد و بررسی بهتر! کتاب شما، و نیز پیش داوری و قضاوت غلط! دربارهی شخصیت شما، آن را نخواهم خواند!"
انتقاد بایارد نسبت به چگونه خواندن کتابها چه از لحاظ عملی و تئوری و چه از لحاظ ملاحظات اجتماعی و روابط افراد، همانند پاسخ ناگفتهی مخاطبان کتابی است که میخواهند درباره محتویات آن اظهار نظر کنند و مثال کسی است که مطلبی را خوانده باشد؛ ولی چیزی از آن نفهمیده و در جواب سوال کننده مرتب کلمهی "سر زبان است" را تکرار کند.
بایارد در حقیقت تلاش کرده است که نشان دهد بیشتر ما آدمها در خواندن کتابها و کلاً قضاوت دربارهی تمام امور زندگی بدون دقت و مطالعهی کامل درباره آن موضوع و یا کتاب، قضاوت میکنیم و به عبارت دیگر میتوان به صراحت مقیاس درجهبندی شدهای از دروغهایی را پیدا کرد که انسانها برای خواندن و صحبتکردن دربارهی کتابها به خود و اطرافیان میگویند.
بایارد در جایی مینویسد: "به طور حتم من دربارهی زندگی خصوصی مردم و حتی زندگی شخصی خودم، به جز مواردی معدود، اطلاعات ظاهریای در اختیار دارم؛ چرا که درک واقعی از زندگی سخت است."
برهمین اساس او اعتقاد دارد وقتی بخواهیم کتابی را برای یک شرکت تجاری بخوانیم و شرح و تفسیر کنیم، راههای متعددی وجود دارد که او برای این کار از واژههای "سطحی خواندن، پرش از بین خطوط، فراموش کردن صفحهای و تورق آن صفحه و..." استفاده میکند و در جای دیگر از این واژهها فرمولی! برای انتقاد از خوانندگان این چنینی میسازد.
در واقع او در این اقدام مهم و شاید تاریخی، قهرمان خود را مرد متصدی کتابخانهی داستان "روبرت موسیل" (نویسندهی اتریشی که قبل از مرگش رمان معروف و نیمه کارهی خود را با نام "مردی بدون کیفیت" نوشت، رمانی که حکایت سقوط امپراطوری مجارستان- اتریش در طول جنگ جهانی اول از زبان اولریش متصدی کتابخانه! است) معرفی میکند.

بنا بر این گزارش بایارد اعتقاد دارد مردم هنوز نتوانستهاند به خوبی این رمان ـ که هیچگاه کامل نشد ــ را به طور دقیق درک کنند، حال چگونه میلیونها نسخه از این کتاب چاپ میشود؛ بدون اینکه سعی شود انتهای آن بازسازی شود و یا اینکه کسی سعی کند افکار این نویسندهی سرباز جنگهای جهانی اول را مورد بررسی قرار دهد؟
سواد فرهنگی
بایارد در نوشتن این کتاب با استفاده از طرحها و سبک خاص شخصیاش در بیان واقعیات درصدد احیای چیزی است که "سواد فرهنگی" نام دارد و به گفتهی کتابدار قهرمانش ــ در همان رمان نویسندهی اتریشی ــ اگر میخواهید بدانید چگونه من درباره تمام کتابهای اینجا(کتابخانه) اطلاعات دارم، باید بگویم که من آنها را هرگز نمیخوانم و تنها نامشان را میدانم و تصویری کلی از هر کتاب در ذهن من نقش بسته که میتوانم خوانندگان مراجعهکننده را راهنمایی کنم.
بایارد به نقل از این کتابدار، سواد فرهنگی را سیستمی معرفی میکند که باید از خواندن کتابی به محتویات کتاب دیگر پیبرد و با توجه به این سبک، اگر کتابهای دیگر یک حوزه را هم نخوانید؛ میتوانید به محتویات آن پیببرید. بایارد به جرات نام این سیستم را کتابخانهای گردآوری شده و انبوه میداند که گاهی اوقات به بعضی افراد اجازه میدهد؛ بدون مطالعهی کامل کتابی دربارهی افکار و نظریات نویسندهی آن اظهار نظر کنند.
او همچنین در کتاب اخیرش ضمن انتقاد از کسانی که خواندن صحیح کتاب را هنوز یاد نگرفتهاند، حفظ فرهنگ کتابخوانی را از هر چیزی حتی خواندن کامل کتابهای متعدد مهمتر ارزیابی میکند.
وی با کمک از نظریات و دانش روانکاوی خود، فرهنگ و انتقال آن به دیگر نسلها را مقدم بر هر چیزی میداند و با فرهنگ شدن انسانها حتی بدون خواندن کامل کتابها را با ارزش قلمداد کرده است؛ ولی به شرط اینکه افراد به سیستم ارتباط و تسلسل فرهنگ در جامعه اعتقاد داشته باشند و هر کتابی را در ارتباط با دیگر آثار ادبی در جای خود قرار دهند و سعی نکنند بدون دانش و اطلاعات کافی از سیستم ادبی و اجتماعی فرهنگ مردم یک سرزمین، دربارهی افکار و روش و آداب و رسوم آنها قضاوت و اظهار نظر کنند.
او معتقد است: کتابدار داستان موسیل، شخصی است که وسواس زیادی در بیان صحیح کلمات دارد. ولی وقتی این رویه در بیان و نقد کتابهای چاپ شده ثمر خواهد داد که ابزارهای صحیح و مفیدتری از بیان صریح و شیوا داشته باشیم و حداقل ابزاری باشد که مفیدتر از وجود و اظهار نظر پروفسورها و استادان ادبیاتی باشد که بدون خواندن کتابی دربارهی آن کتاب، نظریات فیلسوفانه و حکیمانه ارائه دهند.
از سویی منتقدین این کتاب معمولاً کسانی هستند و کسانی باید باشند که نه تنها کتاب و آثار نویسندهی مورد نظر را به طور کامل خواندهاند؛ بلکه اشراف کاملی بر آثار دیگر نویسندگان هم ردیف او هم ندارند.
وقتی در کتاب "تو و من" ( U and I) "نیکلسون بیکر" که در آن یک رماننویس جوان با اتکاء به اطلاعات محدودی که از خواندن بخشی از کتاب به دست آورده است؛ نوعی نقد درباره نوشتههای "جان آپدیک" ( نویسنده معاصر آمریکا که دو جلد از کتابهایش با عنوان " خرگوش ثروتمند و زمان استراحت خرگوش" موفق به کسب جایزهی معروف پولیتزر شد) مینویسد و سعی میکند درد نداشتن یک منتقد خوب کتاب را التیام بخشد، بایارد در مقابلهای زیبا، به واژههایی از این کتابها (مجموعه کتابهای خرگوش) اشاره میکند که به هیچ وجه در نقد این کتاب آورده نشده است.
هرچند بایارد با اشاره به چنین ادعاهایی در نزد منتقدین که "باید تمام کتاب را درک کنند" و یا "ادعاهایی که برای نقد کتاب مطرح میکنند باید مبتنی بر علم برخاسته از خواندن کامل و صحیح کتاب باشد"، کمی مورد حمله قرار میگیرد؛ اما وی در ادامه ابزارهای پیشرفتهتری مثل اطلاع از فرهنگ جامعه و دیگر آثار نویسنده را هم برای اظهار نظر و نقد یک اثر ضروری میداند.