به گزارش خبرنگار کتابنیوز، روزنامه کیهان در یادداشت صفحه 14 امروز (5شنبه 30 آذر) ضمن مقایسه ضمنی صفارهرندی و خاتمی و اذعان به هوش فرهنگی بالای خاتمی، تحلیل کوتاهی از نامزدهای نهایی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و همچنین ضعف ممیزی در ارشاد و صدور مجوز برای کتب غیراخلاقی اشاره کرده است.
در این یادداشت که به قلم "سعید متین" نوشته شده است، همچنین به مظلومیت جبهه فرهنگی انقلاب در رسانه ملی نیز اشاره شده است. این در حالی است که در یک ماه گذشته برای چندمین بار است که "کیهان" نسبت به برخی سیاستهای وزارت ارشاد بویژه در حوزه کتاب، شدیدا انتقاد میکند.
بنا بر این گزارش در بخشی از این یادداشت آمده است: مهندسی فرهنگی، صرفا یک روال اداری را برنمی تابد، یک کار جهادی و انقلابی است بسان خود انقلاب و مسائل وابسته به آن. دشمنی که با تمام قوای فرهنگی خود و صرف میلیاردها دلار، به نسل جوان و اذهان مردم این سرزمین هجوم آورده، برای تدوین نقشه فرهنگی ما و طی روال اداری اش، صبر نمی کند. او در همین کوچه پس کوچه ها و بیخ گوش ما مشغول مهندسی فرهنگی خودش است و وقت ناهار و استراحت و مرخصی و تعطیلی امثال آن را نیز نمی شناسد.
راه دور نرویم، به همین بیخ گوش خودمان نگاه کنیم. وقتی مشاهده می کنیم چند روز قبل در میان لیست نامزدهای جایزه کتاب سال که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (که قاعدتا بایستی از متولیان همان جریان مهندسی فرهنگی باشد) منتشر شد به ندرت کتاب هایی با تفکر اصیل اسلامی و آنچنان که رهبر معظم انقلاب تاکید کردند، مطابق با «وضع مطلوب و آرمانی» به چشم می خورد، بایستی قدری بیشتر تامل کنیم. در حالی که امروزه خوشبختانه در حیطه کتاب نویسی دینی، فرهنگی و هنری، داستانی یا رمان و یا شعر، استعدادهای پرتوان و پویایی با جهت گیری اسلامی و انقلابی کم نیستند ولی متاسفانه در میان آنچه بایستی مهندسی فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نامید، به چشم نمی خورند تا به عنوان الگو به دیگر نویسندگان جوان معرفی شوند که اگر اینگونه بنویسند و داستان سرایی کنند، ارزش دارد و به آن جایزه می دهند. به نظر می آید لااقل در میان انتخاب کنندگان و جایزه دهندگان، چنین تفکری وجود ندارد.
همان تفکری که وقتی می خواهند کتاب فراماسونر معروف «فریدون آدمیت» را در تجلیل و تحسین دوران میرزاحسین خان سپهسالار (به عنوان یکی از بنیانگذاران تفکر فراماسونری در ایران) به چاپ برسانند، بدون حس هیچگونه مسئولیتی در «مهندسی فرهنگی» جامعه و بدون ذکر حتی دو سطر در توضیح سابقه تاریخی نویسنده و سوژه وی، به آن مجوز انتشار می دهند تا بار دیگر پس از سالها، تشکیلات فراماسونری به عنوان کهن ترین سازمان تهاجم فرهنگی غرب و صهیونیست ها در این مملکت خودی نشان دهد که چگونه می تواند در متن نظام اسلامی، مهندسی فرهنگی خاص خود را به انجام برساند. تاریخ به ما می آموزد که همین تشکیلات فراماسونری چگونه در زمان رضاخان با سازمان هایی همچون «سازمان پرورش افکار» یا «مدرسه علوم سیاسی» و یا «فدراسیون بین المللی مجمع تحقیقات علمی» به مهندسی فرهنگی مورد نظرشان برای فرهنگ و هنر جامعه و حتی طریق لباس پوشیدن مردم پرداختند.
در بخش دیگری از این یادداشت میخوانیم:
متاسفانه در میان برخی مدیران فرهنگی جامعه تفکری هست که برایش اهمیت ندارد تاریخ این سرزمین از زاویه نگاه حسن پیرنیا فراماسونر و احسان یارشاطر بهایی و احمد کسروی مرتد به خورد جوانان و دانشجویان داده شود تا در اذهانشان (بنا بر برنامه های فرهنگی فراماسونرها) تفکر و ارزش های اسلامی و روحانیت اصیل و مبارزات دیرینش در طول تاریخ ایران، رنگ ببازد اما خیانت ها و خودفروختگی های جماعتی روشنفکرنما و وابسته به بیگانه، فضیلت جلوه نماید تا بعدا سیستم های سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی استکبار جهانی بتواند بر این زمینه های فکری و فرهنگی خود را جا بیندازد. و این در حالی است که مدیریت عالی وزارت ارشاد را شخصیت فرهنگی متعهدی نظیر آقای هرندی برعهده دارد ولی متاسفانه افراد آنچنانی در لایه های میانی به کار خود مشغولند.
امروز حتی در رسانه ملی مان شاهد نفوذ و ظهور این جریان خطرناک هستیم که علیرغم حضور مدیران متعهد و کارمندان و برنامه سازان معتقد به مبانی انقلاب، اما باعث می شود جریان مرموز کابالا (محور کنونی شبکه های صهیونیسم جهانی) بعضا فیلم های خودش را پخش کند (مثل فیلم «اسرار حروف»)، جریان روشنفکرنمای شبه فراماسونی به تجلیل از آثار خودش بپردازد (مثل «یک بوس کوچولو») و آدم خودش را به عنوان نظریه پرداز در برنامه های تاریخی جا بیندازد (مانند احسان نراقی در ویژه برنامه مشروطیت)، و افراد معلوم الحالی مثل آلبرت کوچویی با افتخار اعلام کنند که 6 برنامه زنده و غیرزنده را در زمینه فرهنگی و هنری در رادیوی این مملکت اجرا می کنند! آلبرت کوچویی که از یاران مسعود بهنود بود و نشریات آلوده ای همچون «معیار» را سردبیری می کرد و اساسا در میان جماعت مطبوعاتی به «سلطان مطبوعات زرد» مشهور است!! این در حالی است که بسیاری از نیروهای حزب الهی و متخصص حتی برای تولید یک برنامه مختصر در رادیو و تلویزیون با هزاران فشار و تنگنا و مشکل عدیده مواجه هستند. آیا این انحصارطلبی نیست؟ چرا در کنار 6 برنامه ای که به جناب کوچویی التفات شده است، یکی دو برنامه هم تفکر و اندیشه مقابل ایشان هم مطرح نمی کند؟ واقعا متخصص نشریات زردنویسی و ابتذال فرهنگی چه ارتباطی با رسانه ملی دارد، آن هم در 6 برنامه جاری رادیو و به ویژه در زمینه مسائل فرهنگی؟! کسی که علنا در مصاحبه اش با روزنامه آسیا (متعلق به ایرج جمشیدی که به دلیل حمایت از منافقین تعطیل شده بود) با افتخار به احمد شاملو و امثال آن اشاره می کند و علنا می گوید که چگونه جماعتی از همان شبه روشنفکران خودباخته را به برنامه رادیویی اش آورده تا تبلیغات خود را بکنند!! دیگر از برنامه هایی که توسط برنامه سازان محبوب رضا قطبی و فرح پهلوی (آن هم به طور زنده!!) اجرا می شود، سخن نمی گویم که واقعا چگونه فکر و اندیشه ای را به جوانان این مملکت القاء می کنند؟!!!
زمانی که جناب آقای خاتمی در مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، در یک سخنرانی درباره اشخاصی که در زمان طاغوت و در دستگاههای تبلیغی شاه و فرح، به کار فرهنگی اشتغال داشتند، گفته بود: این افراد می توانند توبه کنند و در مشاغل دیگر در جامعه حضور داشته باشند ولی هرگز نبایستی مجددا به کار فرهنگی در نظام انقلابی کنونی بازگردند. (نزدیک به این مضمون)
این در حالی است که همین امروز هم از سوی این افراد، بارقه ای مبنی بر تغییر تفکرشان به طرف مبانی آرمانی نظام جمهوری اسلامی نمی بینیم. به راستی نقش مهندسی فرهنگی در صداوسیمای جمهوری اسلامی که از مهمترین مصادیق سخن رهبر می تواند باشد، چیست؟
دوستان متولی امور فرهنگی! مهندسی فرهنگی را از همین بیخ گوشمان شروع کنیم و در کنارش به تدوین امور اداری اش بپردازیم.
نویسنده همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز برای کمتوجهی نسبت به بحث مهندسی فرهنگی مورد انتقاد قرار داده و آورده است:
هفته گذشته رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای «شورای عالی انقلاب فرهنگی»، به کلیدی ترین عامل برای فضای فرهنگی کشور اشاره کرده و آن را «مهندسی فرهنگی» نامیدند و تاکید داشتند که «مهندسی فرهنگی یک مسئله مهم است و باید آن را خیلی جدی گرفت.»
شاید بتوان محوری ترین نقطه بحث مقام معظم رهبری در دیدار مذکور را به جمله ای مرتبط دانست که ایشان به عنوان رهنمودی برای دستیابی به شرایط مطلوب «مهندسی فرهنگی» فرمودند: «باید ضمن پرهیز از بحث های صرفا نظری و ذهنی، به تطبیق وضع فرهنگی موجود با وضع مطلوب و آرمانی پرداخت.»
در تشریح سخن بالا، مطالب مفصلی می توان نوشت و مصادیقش را در همین گوشه و کنار خودمان ذکر کرد. نیازی هم نیست، آنچنان که دبیر محترم شورای انقلاب فرهنگی گفت به «آماده کردن نقشه مهندسی فرهنگی تا چند ماه دیگر» فکر کنیم و بعدا با طی روال اداری و سازمانی اش و تخصیص بودجه و تقسیم مسئولیت ها و... کار را شروع کنیم، آن هم فقط در وقت اداری یعنی از ساعت 9صبح تا 4بعدازظهر با درنظرگرفتن وقت ناهار و استراحت و... بعد از آن هم اعطای مرخصی و استعلاجی و تعطیلی...!