
روزی طولانیتر از زندگی [I dol’se veka dlitsja den’] یا ایستگاه فرعی بورانی [Burannyi polustanok]. رمانی از چنگیز آیتماتف (1) (1928- )، نویسنده روس، که در 1980 متشر شد. آیتماتوف در اولین رمان مفصلش، که عنوان آن بنا بر خواست نویسنده در اصل میبایست حلقه (2) باشد، ترکیبی از وقایع دهه هشتاد شوروی را با نگاهی انتقادی به دوران استالینی، همراه با ماجرایی علمی- تخیلی بسط داده است. این شیوه تألیف در آثار قبلی وی نیز سابقه داشته است.
در بورانلی بورانی (3) در ایستگاه راهآهن متروکی در جلگههای بیدرخت قزاقستان، کازانگاپ (4)، کارگر هفتادساله راهآهن میمیرد. ادیگی (5)، همکار او که حدود پانزده سال جوانتر از اوست، برخلاف خواست پسر کازانگاپ، آدمی فرصتطلب که به دنبال بهبود اوضاع شغلی خویش است، عمداً اصرار میکند که دوستش را مطابق سنتهای اسلامی دفن کنند. شش مرد به طرف گورستان اجدادی آنابیت (6)، که در دشت واقع شده است، حرکت میکنند. در میان راه، ادیگی مراحل قاطع و تعیینکننده زندگی خودش را به یاد میآورد. این یادآوریهای گذشته بخش اعظم رمان را تشکیل میدهد. این ایستگاه دورافتاده، نقطه تلاقی مسیرهای زندگی سه خانواده بود. روزگاری کازانگاپ وطنش را ترک کرد، زیرا پدرش قربانی عملیات براندازی استالین شده بود. ادیگی، که در ناآرامیهای جنگ آواره شد، موفق میشود در 1945 به عنوان از کارافتاده جنگی همراه همسرش، اوکوبالا (8)، به بورانلی بورانی برود. ضمناً در 1951 هم، ایستگاه راهآهن پناهگاه یک زوج معلم به نام ابوطالب و زارپیا میشود. ابوطالب هنگام جنگ به اسارت آلمان افتاده، ولی توانسته بود بگریزد و در کنار پارتیزانهای یوگسلاوی مبارزه کند. حالا به یمن افتخارات جنگی برجستهاش میتواند پس از جنگ نیز به عنوان معلم کار کند. با این حال چند سال بعد، به علت یک ساعت درسی که طی آن صادقانه از حوادث و تجربیات جنگی خود برای شاگردانش صحبت کرد، علیه او خبرچینی میشود و دیگر اجازه تدریس به او نمیدهند. با وجود کار سخت و شرایط دشوار، زندگی در جلگههای بیدرخت به شکل موزونی جریان دارد تا اینکه در 1953 یک مأمور رسیدگی و تجدیدنظر، به علت خاطرات زندگی که ابوطالب برای بچههای خود یادداشت کرده بود، مجدداً علیه او گزارش میدهد. ابوطالب توسط پلیس امنیتی بازداشت میشود و کمی بعد بر اثر سکته قلبی میمیرد. ادیگی، که پس از بازداشت ابوطالب از خانواده او نگهداری میکند، عاشق زارپیا میشود. زارپیا برای آنکه ازدواج ادیگی به خطر نیفتد، همراه بچههایش تغییر محل میدهد. در 1956 سه سال پس از مرگ استالین، ادیگی برای اعاده حیثیت ابوطالب تلاش میکند و در این کار موفق میشود.
یک واقعه علمی-تخیلی نسبتاً مستقل، که در اکثر بخشها گنجانده شده است و از نظر وسعت و اندازه به مراتب ناچیزتر از خاطرات ادیگی است، واقعهای است که آن هم در زمان حال رخ میدهد: ایالات متحد امریکا و شوروی یک برنامه تحقیقاتی-فضایی را پیگیری میکنند. دو فضانورد، یکی امریکایی و یکی روسی، سرنشینان ایستگاه فضایی «برابری»، بدون اطلاع مرکز فرماندهی زمینی، از موجودات زنده در خارج از کهکشان پیامهای رادیویی دریافت کردهاند. آنها دعوت به سیارات بیگانه را پذیرفتهاند و از طریق رادیو درباره تمدن آنها، که از نظر تکنیکی واخلاقی بسیار پیشرفته است، گزارش میدهند. اقدام خودسرانه این مردان و گزارش آنها درباره تمایل موجودات زنده فوق زمینی به داشتن ارتباط با انسانها، روی زمین بحرانی را بین دو ابرقدرت برمیانگیزد. علیرغم تقاضاهای فضانوردان، از بازگشت آنها ممانعت به عمل میآید و حلقهای از موشکهای دفاعی در اطراف زمین تعبیه میشود تا تجاوز غیرزمینیها دفع گردد. مردم را از جریان کامل ماجرا بیخبر میگذارند. این ماجرای علمی-تخیلی در ابتدا و انتهای رمان، وقتی که ادیگی حرکت موشکها را از سکوی پرواز مشاهده میکند، با موضوعی که در عالم واقعیت رخ میدهد مربوط میشود. ناگهان مراسم تشییع جنازه به واسطه وجود مانعی متوقف میشود؛ مردان نمیدانستند که گورستان آنابیت در قلمرو سکوی پرواز قرار دارد و به شدت محافظت میشود. به آنها اطلاع میدهند که باید محل خاکسپاری را تا حدود یک مجموعه مسکونی عقب ببرند و علیرغم اعتراضشان، به آنها اجازه عبور داده نمیشود؛ به این ترتیب، آنها کازانگاپ را درمحل دیگری، که آن هم سرشار از سنتهاست، به خاک میسپارند.
یک لایه دیگر رمان را دو افسانه میسازد که در خاطرات ادیگی جای گرفتهاند: یکی از این افسانهها را رایمالی آغا (9)، شاعر و آوازهخوان پیری، تعریف میکند که سر پیری عاشق دختری جوان شده است. اگرچه خویشاوندان او این عشق را همچون امر ناشایستهای محکوم میکنند، ترانههای او را نمیفهمند، سازش را درهم میکوبند، اسبش را میکشند و او را به درختی میبندند. رایمالی آغا بر خواستهاش پا فشاری میکند. آنها میتوانند جسم او را در بند کنند، اما روحش را نه. حکایت نایمان آنا (10) درباره طایفه ژوان ژوانی (11) است که در روزگاران پیشین جلگهها را به تصرف درآورده، حافظه اسرایشان را از طریق شکنجههای بیرحمانه از بین میبرده و آنها را به بردههای بلاارادهای تبدیل میکردهاند. نایمان آنا، مادر مردجوانی که به «برده بیحافظه» تبدیل شده است، تلاش میکند که پسرش را از سلطه ژوانژوانیها آزاد کند. با وجود این، جوان مادرش را نمیشناسد و به دستور سرور خود، او را میکشد.
در حالی که سرنوشت خانوادههای ساکن در ایستگاه راهآهن و لایه افسانهای به یکدیگر مربوطاند و به طور متقابل به روشن شدن یکدیگر کمک میکنند، چنین به نظر میرسد که وارد کردن ماجرای علمی-تخیلی چندان موجه نباشد. سبک روشن و منطقی مسلط در این قسمت و مشخص نکردن حدود شخصیتها موجب میشوند که تمدن بیگانه به عنوان الگو و نمونهای که از لحاظ فکری انتزاعی است، باقی بماند. افسانه نایمان آنا و واقعهای که روی میدهد، هم در لایه داستانی و هم در ارتباط متقابل با خودشان قانعکنندهترند. خاطرات ابوطالب و در نتیجه آن، هویت وی نیز از وی سلب شده است. این اظهار نظر که تاراج حافظه انسان «از همه جنایات قابل تصور و غیرقابل تصور» سنگینتر است، به خصوص در مورد جعل تاریخ از طرف دستگاه حکومتی شوروی صدق میکند. ادیگی، پسر کازانگاپ را که فردی ترسو و سازشکار است و آرمانش جز این نیست که انسانی گوش به فرمان باشد، «برده بیحافظه» مینامد. این اصطلاح آیتماتوف معطوف است به انسانی بدبین، عیبجو و بیتاریخ و این همان نوع آدمی است که تقریباً به صورت همزمان رازوف (12) و یفتوشنکو (13) او را در آثار خود خلق کردهاند.
فرزانه کریمی. فرهنگ آثار. سروش.
1.Cingiz Ajtmatov 2.Obruc 3.Boranly-Burannyj 4.Kazangop
5.Edigej 6.Ana-Bejit 7.Kulak 8.Ukubala 9.Rajmaly-aga 10.Najman-Ana
11.Zuan-Zuany 12.V.Rozov 13.E.Evtusenko