اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
"اریک لکس" در کتابی که به تازگی با قیمت 30 دلار وارد بازار کتاب آمریکا شده است مینویسد: "وودی آلن به عنوان یکی از چهرههای کمدی چند دههی اخیر ایالاتمتحده از کار خود در تقلید حرکات و رفتارهای انسانهای دیگر لذت نمیبرد و حتی در عنوان بهترین اثر سینمایی خود "آنی هال" سعی میکند واژه لاتین "آندونیا" را انتخاب کند که با مخالفت صاحبان فیلم مواجه میشود. آندونیا در زبان لاتین به معنای "غم و عدم تجربهی شادی" است."
با داشتن این اطلاعات اولیه درباره یکی از کمدینهای معاصر دنیای غرب آیا باید گفت که وودی آلن میتواند انسانی منزوی و بیحوصله باشد و تنها برای کسب درآمد آن حرکات مسخره را تقلید میکند؟ و یا باید پرسید که چه انگیزهای باعث میشود یک کمدین درباره بزرگترین و تحسین برانگیزترین اثر سینمایی خود اظهار نظری نکند و حتی چه دلیل و یا چه ابهاماتی در پشت پرده وجود دارند که آلن از انتشار گفتگو و مصاحبههایش با "اریک لکس" در قالب کتابی با عنوان "گفتگوهایی با وودی آلن" در زمان خود جلوگیری کند و اکنون _ بعد از گذشت دو دهه _ اجازهی انتشار آن را بدهد؟
چاپنشدن گفتگوهای این کتاب هرچند میتواند به انعکاس بعضی از تمایلات شخصی آلن از قبیل وسواسهای بیمورد، درباره احساسهای کودکانهاش نسبت به بعضی کارهایش مثل "گل ارغوانی قاهره"، "نقطه تلاقی" و "زن و شوهرها" مربوط باشد؛ ولی شاید به خاطر اعتراض به خندههای مردم نسبت به هر حرکت بیمعنی و شاید مضحک باشد. و یا شاید صاحبان سینما ترجیح دادند این کتاب، که میتواند نقد صریحی بر کارهای طنز آن زمان آمریکا باشد، چاپ نشود.

به گزارش کتابنیوز و به نقل از نیویورکتایمز، آلن در بعضی مواقع به صراحت درباره بعضی از کارهای غیر ادبی و داستانیاش مینوشت: "من واقعاً از این همه توجه مردم به بعضی کارهای ضعیفم مثل فیلم "راز قاتل منهتن" تعجب میکنم؛ به نظر میرسد این توجه کمی غیر منطقی است."
و وقتی او به عنوان یکی از مغزهای کمدی روی ارزش هنری فیلمی مثل "پایان هالیوود" محصول سال 2002 در جایگاه یک فیلم طراز اول و فوق العاده تاکید دارد، دیگران یا توجه ندارند و یا به خاطر اینکه نقدی بر مدرنیزه و پولکی شدن سینماست، توسط صاحبان سینما تحریف و سانسور میشود.
از این نوشتهها معلوم میشود؛ وودی آلن به طور حتم در ورای حرکتهای مضحک و خندهدارش، دارای شخصیتی غیرطنز است که به جای اینکه به دنبال جایزههای طلایی هالیوود و دیگر شرکتهای فیلمسازی باشد؛ در جستجوی هویت واقعی سینما است و سعی دارد تماشاگر شاد و مسرور خود را از رسالت اصلی سینما در خنداندن مردمان دیگر آگاه کند.
لکس در مقدمهی کتاب "وودی آلن" به خوانندهی خود وعده میدهد که نمای واضحی از این شخصیت و چگونگی تبدیل وودی آلن مضحک سال های 1973 به فیلمسازی موفق و صاحبنظر را در سالهای اخیر ارایه کند.
او در فصول ابتدایی کتاب با شرح وقایعی که بر آلن جوان و بیتجربه در کسب مهارتهای سینمایی از اطرافیانی همچون "گوردون ویلیس" _ فیلمبردار دو قسمت از پدرخوانده ساختهی فرانسیس فورد کاپولا _ میگذرد؛ در حقیقت سعی دارد بر شخصیت درونی آلن و مقدار و اندازهی اهمیت همکاری با افراد صاحب سبکی مثل ویلیس پی ببرد و از این راه بتواند توجیهی برای رفتارهای عجیب و غریب کمدین معروف سالهای معاصر آمریکا در بیتوجهی به حاشیهها و زندگی اطراف قاب دوربین پیدا کند.
او میخواهد بداند آلن تا چه اندازه و به چه قیمتی حاضر است تایید گوردون ویلیس فیلمبردار طراز اول روز آمریکا را کسب کند و همکاری با این فیلمبردار در خلق آثار کمدی از "آنی هال" گرفته تا "گل ارغوانی قاهره" تا چه اندازه میتواند زندگی این کمدین را تحت تاثیر قرار دهد. در ساختن فیلمهایی مثل آنیهال، ویلیس به عنوان "فیلمبردار" توصیه میکند(!) بازیگران در درون و بیرون قاب شیشهای دوربین، تحرک بیشتری داشته باشند و در حالی که هنوز هیچ قاعدهای برای این امر در دنیای سینما تدوین نشده، آلن بدون توجه به ژستهایی از نوع کارگردانی و شبیه آن، مشورتهای فیلمبردار خود را در کارهایش اعمال میکند و حتی از آن واژههای ادبی مثل پویایی حرکت و ... میسازد.
لکس در کتابش گفتگوهای خود با وودی آلن را به ترتیب تاریخ وقوع تنظیم نکرده؛ بلکه مصاحبهها را در طبقهبندی خاصی پشت سر هم میچیند تا سیر صعودی و پیشرفت آلن فیلمساز را در مهارتهایی مثل ایده پردازی، نویسندگی، کارگردانی و ویراستاری از سالهای 1973 تا 2005 میلادی برای مخاطب خود به تصویر بکشد.

جوانی که در برههای از زمان از هالیوود اخراج شده و با شکست آرزوها و رویاهایش روبرو است؛ ولی به جای پرداختن به کارهای تجاری دیگر که شاید در آن زمان به هر کسی پیشنهاد نمیشد، سعی میکند تا تنها فیلمسازی را با همان اهداف و آرمانهای شخصی دنبال کند و در تمامی مراحل زندگی حرفهای و شخصی بدون توجه به روسا و سرمایهگذاران فیلمهایشریا، تنها به اعتقادات و باورهای خود از عشق و زندگی عمل میکند.
آرمان هایی که اغلب در پسزمینه نیمنگاهی هم به قوم یهود و وارثان ناخلف آن یعنی صهیونیستها دارد. حتی شاید منفیترین نکتهی زندگی آلن در دید و اذهان عمومی طلاق از همسرش "میا فارو" و ازدواج با دختر خواندهی همسر سابق خود یعنی "سون- ای پروین" ( Soon-Yi Previn ) باشد و در این مسئله نیز وودی آلن بدون توجه به دیگران، زندگی شخصیاش را بدون حاشیه و آرامش دنبال میکند.
او در مصاحبه با لکس برای اولین بار موضوع ازدواج خود با دختر خواندهی همسرش را مطرح میکند و میگوید: "شاید این موضوع برای مردم امری غیر عادی محسوب شود، ولی چیزی که اهمیت دارد این است که رابطهی من با سون جواب داده است و در این میان نقدهای بیمورد مردم نمیتواند این رابطه را تیره کند."
بنا بر این گزارش البته لکس از آنجا که کتاب خود را تنها به بررسی فیلمهای کمدین اختصاص داده، سعی میکند چندان موضوع زندگی شخصی آلن را پیگیری نکند و البته همانطور که در کتابش اشاره کرده با وجود روحیهی انتقاد پذیری آلن، دفاع از خود در برابر این سوالات چندان اهمیتی برای وی نداشته است و شاید به همین خاطر لکس در کتابش به آنها اشارهی زیادی نکرده است.
لکس در فصول پایانی لیستی کامل از کتابهای منتشر شده و نشدهی آلن در سالهای دوران بازیگری و کارگردانی ارایه میکند و از وی در مقابل منتقدانی که وی را به انزوا متهم میکردند، دفاع میکند و به عنوان کسی که در شرایط مختلف در کنار آلن بوده است، مینویسد: "هرچند وودی آلن کسی نیست که از گذشتهی خود دفاع کند و وقتی را برای موضعگیری در برابر منتقدان صرف کند! ولی گذشتهی وی را باید به عنوان یکی از "ایسمهای مثبت اختراع شده در غرب" عنوان کرد. گذشتهای که تماشاگران تنها با داشتن اطلاعاتی از مکتب "وودیسم" در برابر حرکات آلن میخندیدند و تاثیر گذاری حرکات وی _ که شاید اگر کس دیگری آن را انجام میداد، مسخره مینمود _ را باید در نوع افکار وی جستجو کرد. در حقیقت حتی نامگذاری کوچه و خیابانی به اسم شما نمیتواند به حیات شما بعد از مرگ کمک کند و این تنها تفکر بشر دوستانه است که میتواند شما را در سر زبان مردم زنده نگه دارد. بهتر است هر هنرمندی به جای آنکه روی مبل آپارتمان خود زندگی کند، روی قلب و ذهن مردم اطراف خود جای داشته باشد تا هم خود زنده بماند و هم به محیط اطراف خود فرهنگ و زندگی ببخشد."
اصل خبر را اینجا بخوانید.