عبدالرحیم سعیدی راد
نه! دیگر این دل، بعد از این سامان ندارد
یعنی که زخم عاشقی درمان ندارد
هرگز به فکر آخر این ره نباشید!
این راه مجنون کش خط پایان ندارد
این دل، دلی که معتکف گردیده در خویش
میلی برای دشت و کوهستان ندارد
زین پس دل خوشباورم بر گردهی خویش
آرامشی زیباتر از طوفان ندارد
عشق، این غزال تیز پا وقتی بیاید
فرقی برایش همت و چمران ندارد
جغرافیای عشق یعنی دل، فقط دل
دزفول و یزد و مشهد و تهران ندارد
***
امشب مبارک باد بر این دل که دیگر
خورشید را در آستین پنهان ندارد