آرش پورعلیزاده
من از این حرفها بزرگترم تو دل کوچکت خیابانیست
به خیابان نمیرود دل من، من دلم توی خانه زندانیست
تو نمکگیر من شدی باشد اینکه یک اتفاق معمولیست
من اگر سفرهی دلم پهن است در دل من همیشه مهمانیست
روزگارم سیاه شد با تو که الهی سفید بخت شوی
چشمهای تو کافرم کردند دور شو! نوبت مسلمانیست
ساحلت را رها نکن امشب! ابرهای سیاه بسیارست
دل به دریا زدی مواظب باش این طرفها همیشه طوفانیست
تو که خاتون خوب من بودی، روسری را درست کن دیگر
باد دارد میآید و دل من مثل موهات در پریشانیست
به دوتا خوشهی گندم و گیلاس سرزنش میکنند آدم را
عاشقی هیچ دست آدم نیست کار خطهای روی پیشانیست